<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704</id><updated>2011-07-31T05:50:28.593+04:30</updated><title type='text'>خط صفر - یادداشت هایی برای آزادی</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>42</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-5155565376466552604</id><published>2009-11-15T00:30:00.001+03:30</published><updated>2009-11-15T01:05:56.050+03:30</updated><title type='text'>ارزش و تغییر 1 - شعارها</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;می خواستم قبل از 13 آبان (و به گفته مهندس موسوی سبزترین روز سال) سخن در این باره را شروع می کردم. از ارزش و تغییر گفتن آن هم با محور شعارها. ارزش ها اول بار در شعارها خود را نشان می دهند و بعدش به عمل می رسند. هیچ ارزشی در دنیا اتفاقی نبوده است. ارزش ها ستوده شده اند تا بتوانند بعد از انجامیدنشان تاریخی یا قطعی (ذاتی) شوند. این سخن نه جایگاه وجودشناسانه که جایگاه معرفت شناسانه نسبت به زایش ارزش ها در میان انسان ها را ملاک قضاوت قرار داده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;چون که کلام از شعار شروع شد بد نیست با همان 13 آبان، مصداقی را به شرح گیریم تا در ادامه مطلب با بدفهمی مواجه نشویم. جالب بود که 13 آبان ویژگی هایی نو پذیرفته بود. روزی شده بود که آنان که امروز دوستش می دارند سالی پیش و شاید سال ها پیش دوستش نداشتند و آنها که بدش می دانند سال هاست که گرامیش می داشته اند. شعارها گویای همه چیز بود. ولی همه ریشه در تغییر داشت. خواستِ تغییر و تغییراتی که خواسته و ناخواسته به سیلان در می آیند. بی دلیل نیست که باید 22 خرداد امسال را روزی جاودانه در تاریخ سرزمین مردمانِ رنجور از استبداد بدانیم. روزی که در فراارزشی را متولد ساخت. تغییر!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;ماه ها از اعتراضات گسترده مردم نسبت به وضع موجود در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران در طوفان حوادث خرداد 88 می گذرد. خیانت و تقلب و جنایت و گاز و گلوله و کشتار و بازداشت و زندان و شکنجه و هرچه از رذیلت و پستی سراغ گرفته در یک سو دست در دست هم داده اند تا اعتماد و حق و انسانیت را به سخره گیرد و اشک و خون به راه اندازد و تنهایی و ترس و درد بیافریند. همان مردم از "رای من کجاست؟" به شعارهای تغییر و براندازی نظام فعلی رسیده اند. از درودها و سلام های شاد به مرگ بر رهبری های پرشمار و متنوع رسیده اند. مفاهیم جدید، جمهوری ایرانی و دوستی با تمام دنیا و تاکید بر حقوق همه با همه گذشته به جدال برخاسته و اینک شعارها با ما سخن می گویند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سخن از ارزش هایی جدید که می خواهند بیایند. سخن از تغییری که می باید انجام شود تا سکون و آرامش بازگردد. تا تغییر انجام نشود این موج سر ایستادن ندارد. این ساز از حرکت حیات گرفته و همچنان می نوازد. ترانه اش ندای جاویدان تاریخ ما شده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;این جمله سال هاست که در موضوعات مختلف بر زبانم جاری شده است تا ایمان داشته باشم که آن را پذیرفته ام. ارزش های یک انقلاب در مسیر رفتارهای انقلابیون ساخته می شود و ارزش های دوران گذار به ارزش های دوران استقرار تبدیل می شوند و در واقع این رفتار و اعتقادات ماست که مرام و اصول ما را تشکیل می دهد. این نگاه سیال در حوزه اعتقادات و بار کردن خرد عرفی بر خرد فلسفی (یا علمی) از موضوعات مورد توجه برایم بوده است. اساسا مدخل این سخن در سوار شدن عقلانیت عرفی بر عقلانیت محض (یا ذهنی) است و با خوانش آزاد از رسانه با اصالت و حق دادن به هرمنوتیک و پلورالیسم برای رواداری و تساهل و تسامح در تمامی امور حیات می یابد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;کمی قطار واژگان موجب می شود عبارات باز خوانده شود تا از ارزش ها و تکیه گاه بیان اندیشه ها غافل نشویم. راز همه دانستن و فهمیدن ما، راز همه کوشیدن و ایستادگی ما بر ارزش ها، واژه ها هستند. باید به کلمات و انتقال معانی توجه بیشتری داشته باشیم. متن اگر به حقیقت معنا می دهد و اگر عبارات عصای خوانش ما از جهان و اساس دانستن می شود نکته اساسی گویایی بیان و رسایی پیام است. حال اگر به شاه واژگان سخن آدمی، آنجا که برای بیان فریادگونه خویش برمی گزینند، توجه کنیم؛ متوجه عمق معنایی بیشتر و تاثیر رسایی افزون تر شعار می شویم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;چون مراد این نوشته با نگاهی به شعارهای این روزهای مردم و رابطه آن با ارزش های جامعه و سرانجام نقش هر دوی "شعار و ارزش" در "تغییرخواهی" امروز این قوم رنجور از استبداد است، لازم است به شعار هم دوباره بپردازیم. آیا مراد مردم از جمهوری ایرانی نبودن جمهوری اسلامی است؟ آیا اصرار بر شعارهای مرگ تقاضایی برای براندازی و سرنگونی است؟ و اگر جمهوری این جمهوری خوش است باید اسلامش برود یا اساسا جمهوری اش ربطی به جمهوری ندارد و اسلامش بویی از اسلام نبرده است؟ آیا دولت سبز ملی و جمهوری ایرانی خواسته ای ارزش دار در تاریخ مبارزات ملت و ریشه دار در خواست مردم معترض است و فردا دستاویز جریان ها در سرکوب مخالفین (آنگونه که "جمهوری اسلامیِ به یکباره" در سال های پس از انقلاب 57 داستانی این گونه داشت) نخواهد شد؟ آیا منشا خیانت و جنایت، آیا ننگ و شرم ما، آیا حمایت خواهی، آیا غیرخودی ها و وحشی شده ها و بدهای امروز ما، آیا مرگ خواهی ما برای رهبری و احمدی، آیا قاتل شناسی و باطل دانی ما؛ همه ریشه دار و فهمیده است یا هیجانی و خوش آهنگی؟ آیا ما دنبال جمهوری ایرانی هستیم یا توجه به هویت ملی و دموکراسی توأم و در عرض هم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;از این گونه سوالات فراوان خواهد بود. اما همین مختصر بی تردید منتقل کننده منظور و مراد نوشته می باشد. بنابراین با عبور از آن، به نکته دوم در مورد جهت یابی و شدت شناسی شعارها می پردازیم. یعنی اساساً مخاطب شعار کیست و به چه دلیل این شعار بیان شده است و تاثیر آن به چه حد و شدت خواهد بود؟ آیا تند و تلخ بودن شعار تاثیر را می افزاید یا اینکه می توان شیرین اعتراض کرد و چون زهر؛ تلخ و چون فلفل؛ تند و آزار دهنده، در کام مخاطبان شعار نشست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سوالات پیشین نیازی به پاسخ ندارد اما برای سوال آخرم بی آنکه پرسش ذکر شود پاسخ را اینچنین می گویم که در عرصه سیاسی حرکت اعتراضات از مسئولین و مدیران میانه به سوی مقامات عالی و سرانجام رهبری، تقابل از خنده لبی و آسوده بیرون آمدن تا به ورزیده و چابک آمدن و روترش داشتن و ماسک بر آن نهادن، از هزینه ندادن تا از جان مایه گذاشتن؛ حرکتی بسیار پر معناست. معنایی که بی تردید تغییرخواهی را یک امر حداکثری و در جدال با وضع موجود برای رهایش و نهایت رسیدن به ساختار و رفتاری جدید می گرداند. آنچه نام براندازی و انقلاب می گیرد. بنابراین اتفاق روز 13 آبان را می توان بی تردید جهش جنبش در عبور از تردیدهای گذشته اش دانست که در شعارهایش صورت خویش را بر همگان نمایانده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;مرگ بر خامنه ای که به صراحت بیان شده است و سابقه شعارهای مشابه پیشین در دانشگاه ها و حتی پاره شدن تصاویر رهبری در خلال اعتراضات دانشجویی و بروز آن در 13 آبان در خیابان های پایتخت و تیزی و برندگی شعارهای دانشگاه تهران می تواند از هم اکنون موید تاکید و چه بسا تثبیت سویه اعتراضی جنبش سبز به عبور از همه هست امروز حاکمیت ایران در 16 آذر پیش رو باشد. یعنی 16 آذر اگر خونین نباشدنقطه تکیه ای برای "بی بازگشتی خواست براندازانه" برای جنبش سبز خواهد بود که خونین شدن آن این فرض را قطعی و غیرقابل تردید می گرداند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;و باز اساساً شعارها ارتباط ویژه ای با ارزش ها دارند. اگرچه غلیان احساسات و تلخی های خشونت بار سرکوب در نظام های دیکتاتورنهاد و استبداد منش در بی مایگی و سست اساسی بسیاری شعارها در ابتدای مسیر نقش دارند. اما اساساً مسیر حرکت ارزش ها را نشان می دهند. یعنی اگرچه جمهوری ایرانی خواست اصلی نیست ولی نیستی و براندازی جمهوری اسلامی اساسی است. حال این تغییرخواهی و ارزش آفرینی ها برای آینده و تبلور آن در شعارها و نقش شعارها در ارزش آفرینی ها و روند تغییرات مسائل اصلی مورد نظر است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اینکه اساساً ارزش وجود دارد و تعیین تقدم و تاخر ارزش بر تغییر و رفتار افراد و وضع موجود چگونه است و اینکه ملاک ارزش ها فقط عرف خواهد بود یا نه و منابع عرف همه است (کاملا پلورال) یا اینکه قید و بست هایی در این میان در کار خواهند بود را به آینده وا می گذارم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-5155565376466552604?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/5155565376466552604/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=5155565376466552604&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/5155565376466552604'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/5155565376466552604'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/11/1.html' title='ارزش و تغییر 1 - شعارها'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-5346413860487513435</id><published>2009-10-30T12:50:00.003+03:30</published><updated>2009-10-31T05:05:21.988+03:30</updated><title type='text'>آغاز</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;بعد از مدت ها که دلم برای نوشتن واقعا لک زده بود، تصمیم گرفتم بنویسم. با توجه به خصوصیات بلاگفا ترجیح دادم آنجا را رها کنم و یک سری به اینجا بزنم. تقریبا تمام مطالب آنجا را هم با همان تاریخ های انتشار آنجا به اینجا منتقل کرده ام.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;یکی از اتفاقات همیشگی در نویسندگی من وقفه و گسست بوده است. همیشه در این توقف ها&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و به گذشته نگریستن - در گسست و رهایشی از همه دیروز - توانسته ام مفاهیم و عباراتی را در نوشته هایم جابجا کنم. هنوز به نوشتن به مثابه اندیشیدن می نگرم و برای متن به عنوان معنا بخش حقیقت توجه زیادی دارم. زندگیم را بر مسیر تجربت اندوزی و زندگی محققانه قرار داده ام و به استقبال سختی ها و درک های ویژه از حقایق و وقایع می روم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;هنوز نگارش مقالات ویژه را دوست دارم ولی همانگونه که در دوره دوم وبلاگ (خرداد تا مرداد امسال) سبک صمیمی تر و ساده تری را انتخاب کرده بودم، همان را می خواهم ادامه دهم. در لابلای بسیاری حرف های عادی که فقط انسان صبور را به میزبانی مطلبد نکاتی خواهد بود که می تواند مفید باشد. همانگونه که خود در میان هزار-هزارِ واژه های آشفته، یک قرار را به سختی می یافتم و طوفان اشتیاق به کشف و سکون قرار به دانستن؛ لذت تجربه زیستی محققانه ام را رقم می زد، برای تجربه ی دیگران نیز می کوشم. تجربه هایی که از بازگوی آن ها لذت می برم. تجربه هایی که گاه همسایگی مرگ را به صورتی جدی تجربه کرده است و امروز نه هراس از رفتن دارد و نه غرور و به قرار.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;تلاش خواهم کرد که از ویژگی دوران جدید، استفاده از ادبیاتی ساده و روان باشد. ادبیاتی که پس از تجربه های گذشته انتقادهای عالمانه و بیانه مشفقانه دوستانم را در پی داشته و به تغییر واژگان و ترکیب های بیگانه و سخت فهم منجر شده است. (همانگونه که نقد به وقادی و نقادی به یافتن معادل پر کاربرد و زیبای روشنگری و پرسشگری رسید) ملاک های تعیین موضوع را هم به اتفاقات و خواست ها می گذارم که بی تردید تعطیلی نخواهد داشت. اگر عزم و اراده آدمی هم متوقف شود، اتفاقات به مسیر خود ادامه خواهند داد و این اصلی پذیرفته شده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;چنانچه که روزهایی مجذوب نفی خشونت بوده ام (و هستم) و روزهایی بر صداقت و شجاعت و راه یافتن آن در بیان و به ویژه در عرصه سیاسی تاکید داشته ام این بار به سراغ ساختارشکنی و گفتمان ارزش ها خواهم رفت. می توان پیشاپیش پا گذاشتن بر بسیاری ارزش ها را در این مسیر انتظار کشید. با وجود تغییرات فراوان در این سال ها عجیب هم نخواهد بود که برای تغییر –با توجه به ضرورت مطلوب دانی آن و اثر پیشرفتش برای جامعه- ساختارها را به ویرانی فرا بخوانم. "تغییر" برای من در جایگاهی نشسته که سال ها پیشتر "ایمان" نشسته بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;در این چند سال در رفت و آمد بین مکاتب و اندیشه ها و علاقه ویژه به اندیشه های ایرانی و اندیشمندان ایرانی معاصر و ضرورت مطالعه تاریخ معاصر (به ویژه سیر اندیشه ها) انتظار مجموعه ای تثبیت شده را نباید داشت. امروز دو نگرش هرمنوتیک و اپیستمولوژی و تاکید ویژه بر زبان شناسی را به عنوان ابزار ارزش دار برگزیده ام. ابطال پذیری پوپر و فلسفه تحلیلی با پذیرش همه انگاره های انتقادی، عصای راه من شده است. جالب است که این پذیره ها مانع از پذیرش دیالکتیک نشده است و اگرچه نتوانسته ام تفکر درخور و مناسبی پیرامون آن داشته باشم اما به هر حال در نهایت ناباوری در کنار ابطال پذیری پوپر نشسته است. همانگونه که در عدم روی گردانی ام از بسیاری امور دینی، ماتریالیسم را در حال پذیرش می بینم. در ادامه مسیر بی تردید بسیاری سخن ها گفته خواهد شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style=";font-family:&amp;quot;;"  lang="FA"&gt;پس برای یافتن و فهمیدن، برای ساختن و اندیشیدن، برای پیامبری نیک بودن، برای راهبری نیکو شدن، برای آزادی که از تمام سرمایه ام از - آنچه داده اند و آنچه داشته ام – برای آن خواهم گذشت. برای انسانی که هیچ فقر و ضعفی نداشته باشد. انسانی که به دانایی و ارجمندی خوانده شود، ره آغاز می کنم. برای ایران، برای دانایی، دموکراسی و حقوق بشر و برای آزادی.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-5346413860487513435?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/5346413860487513435/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=5346413860487513435&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/5346413860487513435'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/5346413860487513435'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/10/blog-post_30.html' title='آغاز'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-4995722091468256732</id><published>2009-08-09T17:58:00.001+04:30</published><updated>2009-10-15T17:05:41.311+03:30</updated><title type='text'>خودی و غیرخودی؛ بیگانه ستیزی</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;از سال ها پیش یکی از مهمترین مسائلی که در ذهن من وجود داشت، تلقی از بیگانه و خارجی بود که در امور مختلف وارد می شد. بیگانگی که بیشتر در مسائل ملی مطرح بود و در جامعه های کوچکتر عبارت های دیگری را بر می گزید. غریبه و غربت واژه هایی آشنا بود که در سطح خانواده و محله و شهر استفاده میشد و بیگانگی و خارجی معادل همان در عرصه ملی بود. ولی بیگانگی و خارجی با درجات و مراتب مختلف دارای بار ارزشی منفی بود. یعنی غریبه بودن که گاه موجب ترحم و یاری می شد (البته در بسیاری موارد حرمت و دوری می آورد) آن گاه که در میان ملت ها طرح می شد، دوری و تقابل می آفرید. نگاهی به جنگ ها و جدال های انسان در طول تاریخ نیز این تقابل با بیگانه و خارجی را به کشورها و دوران معاصر محدود نمی کند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما باید دید رفتار با بیگانه و خارجی اساساً به چه شکل بوده است. باید در نظر داشت که سال های زیادی از نگرش انسانی دوران معاصر که در پی برابری و برادری تمامی بشریت است نمی گذرد. نگرشی که تمامی انسان ها را خودی و غیر بیگانه می داند. اما با این وجود هنوز هم در برخورد با بیگانه و خارجی رفتارهایی هم ارز با آنچه که در گذشته بوده است، یافت می شود و تنها این بیگانه و خارجی است که هویتی متفاوت یافته است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;انسان دنیای قدیم (و چه بسا انسان سنتی دنیای جدید) انسان خارجی و بیگانه را یک تهدید می دانسته است. انسان ها براساس بیگانه دانی و خارجی خوانی سایر انسان ها خون و جان آن ها را مباح می دانسته اند. بیگانه دشمنی محسوب می شده است که بسیاری رفتارهای غیر انسانی و خشن در برابر او روا بوده است. البته این خارجی بودن بسته به نظام های فکری و ادوار متفاوت تاریخ بشریت به خانواده، قبیله، شهر و آبادی، نژاد و مجموعه ای متحد از نظام های سیاسی؛ محدود و شناخته می شده است. ایرانی بودن، مسلمان بودن، ولایی بودن، لیبرال بودن، سوسیال بودن، زن بودن، دانشجو بودن و ... هر یک می توانسته یک خودی باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;جنگ ها و نزاع های خونین بین این تقسیم های خودی و غیرخودی در طول تاریخ برگه هایی از توحش و خونخواری های بشریت علیه یکدیگر است. انسانی که انسان قبیله و نژاد خویش و انسان هم عقیده و هم مذهب خویش را چنان دوست و خودی می دانسته که جان خویش را سپر او می ساخته است، در گرفتن جان دیگری از هیچ خشونت و پلیدی ابا نمی دارد. نگرشی که در دنیای امروز نیز در اندیشه جدال و جنگ مقدس و لازم با بیگانگان فضایی امری جهانی است. یعنی آنچه که در چند هزار سال پیش جدال بین انسان ها را لازم می گردانیده است، امروز کشتن و نابودی موجود ناشناخته و بیگانه که بنا به تعقل و نظام فکری امروز انسان در آن سوی آسمان است، را واجب و مقدس و محترم می داند. بیان جدال با بیگانگانی از بیرون زمین با علم به عدم وجود کنونی ایشان نیز فقط در پی معرفی نگرش بیگانه کشی و جدال با آن در فرهنگ عامه انسان متمدن قرت 21 است و بیانگر این است که حتی در عصر حقوق بشر نیز میراث کهنه و سنتی انسان در جدال با غیرخودی ها را شاهد هستیم. البته آنگونه که در بسط بیگانه ستیزی خواهیم گفت جنگ های آخرالزمانی نیز گونه ای از این میراث کهنه بیگانه ستیزی و خودی سازی است که همچنان نتوانسته از ذهن انسان متمدن امروز زدوده شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما جهش بلند به سوی آینده و ثبات نگرش خارجی ستیزی و بیان احوالی در اثبات آن را باز به گذشته باز می گردانیم و با جستجویی در میان آدمیانی که گوشت آدمی را خوراکی مناسب می یافته اند، به لزوم آدم خواری از میان بیگانگان انسانی می رسیم و در غالب آدمیان شرق و غرب عالم کشت و کشتار بین قبایل و نژاد ها را روا می یابیم. کشت و کشتارهایی که در میان خانواده ها نیز موجه بوده است و تا سال ها پیش نیز (و همچنان نیز به ندرت) در خون خواهی ها و تقابل های خونی (قصاص نفس) به ارث مانده است. خون خواهی که کشتن و جزای یک خون را در گرفتن جان دیگری آزاد می دارد. در حالی که این نیز جان گرفتن و کشتن و قتل است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;غیرخودی ها که در نمونه مدرن خود بیگانگان فضایی هستند که موجوداتی ترسناک، خون آشام، آدم کش، آدم خور، ستیزنده هایی بی رحم و دشمن همه معرفی می شوند، در سال های پیش تر از ادوار تاریخ بشر به آدمیان نسبت داده می شد و در پناه این نگرش برای آدمیان هر عمل و خشونتی را روا می گردانیده است. و یا خودی سازی آخرالزمانی که در پی یک نابودی بزرگ و کشت و کشتاری وسیع است کم از این نگرش های وحشتناک ندارد. حال با توصیفی که آنچنان که می خواستم گویا و شفاف نبود، باز به سراغ پنداره خارجی دانی می روم. گرچه مشکلات این روزها و محدودیت دسترسی به نوشته های قبلی نقصان ها و ضعف های فراوانی را در این نوشتار موجب می شود. ولی طرح عریان و خام این موضوع می تواند در طرح سوالات (پرسشگری) و پاسخ گویی به برخی ابهامات (روشنگری) و پختگی و ثبات آفرینی برای اندیشه ها مفید فایده باشد و امید است مخاطب از اشتباهات و ضعف های فراوان چه دراندیشه و چه در بیان (نویسندگی) درگذرد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نگارنده به صورت قطعی اندیشه های تقابل با خارجی ها و به عبارتی تئوری های معطوف به بیگانگی را ذیل و جزئی از اندیشه خودی و غیر خودی می داند. خودی با توجه به جایگاه عرفی اش که بدیهی می نماید، نمی تواند تعریفی یکتا بیابد. بنابراین انطباق و اشتراک های طولی و عرضی و سهم بری و بهره مندی و سرمایه گذاری و تعلق گیری و تعلق دانی هر یک می تواند معرف خودی و شاخصه ای از تعریف خودی دانی باشد. این نوشتار با طرح چند سوال حول غیرخودی دانی تا رسیدن به بیگانه و خارجی بسنده می نماید. شاید در نوشته های پسین در آینده به این مقولات و بسط و توضیح نوشته کنونی پرداخته شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما مرجع و منشا تقابل انسان ها چیست. آیا ضد در این میان یافت می شود و تقابل با ضدها صورت می گیرد یا اینکه هر تعامل و برخوردی در محیط چه در پی جدال و حذف باشد و چه در پی حمایت و هم نشینی و دوستی، مقابله و ایستی و تغییر آفرینی است. یعنی چرایی و چگونگی هستی و آیایی بودن و هستن و شدن برای وجود و عدم در این میان به وضع آرام و با ثبات و خواست مطلوب نسبت خودی می دهد و هر بر هم زننده وضع موجود و نگهدارنده حرکت را غیر خودی می گوید. که این یک فرض و قرداد است و می تواند صورت واقعیت داشته باشد و یا نداشته باشد. اما اگر فرض خودی و غیر خودی را مسلم بدانیم و بر حسب آن به جمع آوری و داوری بپردازیم، نخستین سوال فارغ از نگرش به عالم و هستی و وجود و لزوم نهادها و برنهادها و شاید فرانهادها این خواهد بود که آیا غیر خودی ضد خودی است وگرنه سوال اساسی همان خواهد بود که آیا خودی و غیرخودی داریم؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;آیا آنچه که خودی نیست در پی برهم زدن و برخورد با خودی است. باید توجه داشت که اساساً تاثیر پذیری و ایجاد ارتباط به دو امر و در برابر هم معنا می دهد و پس از آن می توانیم پیرامون ضد بودن آن صحبت کنیم. حال اگر ارتباطِ عمل و رفتاری را با خودی بدانیم یا اثبات نماییم، آنگاه با توجه به تحکیم و نگهداری خودی است و در غیر این صورت در نگاه مطلق نگر ضدخودی است. فرض نخست در این نگرشِِ مطلق تاثیرپذیری همه بر هر و دوم متفاوت بودن و ازخود نبودن امر دوم است که بنابراین هر غیر خودی یک ضد خودی است. وگرنه می توان غیر خودی باشد و بی ربط به خودی باشد. اما فارغ از اثبات این مسئله دشوار در امر سیاست تسلط معناپذیری و تفسیر یابی غیر خودی به ضدخودی را شاهد هستیم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;خودی در دنیای امروز "نوع بشر" و حتی فراتر از آن تمام حیوانات و حتی موجودات و طبیعت است. نگرشی که در دفاع از خودی انجمن های دفاع از حیوانات و دفاع از محیط زیست را به وجود می آورد و در حوزه انسانی در منشور حقوق بشر فارغ از رنگ و مذهب و نژاد و جنسیت و طبقه، انسان را یک خود نهایی و قابل دفاع می داند. اما این نگرش در عرصه عمل تا تحقق فاصله بسیار دارد و گاه همین فاصله مانع از حقیقت دانی آن می گردد که اگر هم حقانیت و تحقق در واقع جهان نیز صورت گیرد. اندیشه ستیز با بیگانگان فضایی و جنگ آخر الزمان مانع از توقف اندیشه اساسی مورد سوال در اینجا (غیرخودی ستیزی و جدال با بیگانگان و خارجی ها) خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما آنچه که از جدال ها و نزاع های دوران پیشامدرن بر می آید و با تعریفی خاص در دنیای کنونی نیز می توان آن را بیان داشت، این است که غیرخودی در میان آدمیانی که پنداره ثبات و آرامش ندارند، به ضد خودی و جنگ افروزی می انجامد و غیرخودی که همان خارجی بودن است مرزهای گوناگون را می یابد. مرزهای سیاسی، عقیدتی، اخلاقی و انسانی، نژادی و قومی و ... و نمونه های فراوانی از آن را در روابط میان کشورها در دنیای کنونی، خوارج ادیان و مذاهب مختلف، مرتدین و محکومین نظام های سیاسی مطلقه، جدال قبایل، تقابل های گروه های سیاسی و مدنی با حکومت ها و ... می بینیم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما مسئله ای که موجب طرح این موضوع در ذهن من شد به اتفاقات اخیر در ایران نیز باز می گشت. تفکری در این میان وجود دارد که بیگانگی را به روابط میان حکمرانان و مردم نیز اطلاق می دارد. تفکری که مردم و دولت را نسبت به هم بیگانه و غیرخودی می داند. (نمونه ای از مرز اعتقادی و سیاسی است) بیگانه دانی که گاه با انقلاب های مردمی رخ می نماید و گاه نیز با رفتارهای اعتراضی گروه های مختلف از مردم در اشکال نرم و خشن. چنانچه در دوران معاصر در ایران این تفکر در گروه هایی چون جندالله و پژاک و سازمان مجاهدین خلق به گونه ای و در احزاب و گروه ها و جریان های سیاسی و مدنی و دانشجویی و زنان و صنفی و قومی و مذهبی به اشکال مختلف و به گونه ای دیگر مشاهده می شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;تلقی و اندیشه بیگانه خوانی مخالف (حاکمان یا ساختار حاکمیت و نظام فکری مسلط) در امروز ایران به شدت وجود داشته است. همانگونه که در تاریخ این کشور و به ویژه در تاریخ معاصر دیده می شود، جنبش مشروطه خواهی، (قانون خواهی) آزادی خواهی و دموکراسی خواهی به صورتی پیوسته و با مشابهت های فراوان در جریان بوده است. فراموش نمی کنم چندی پیش در نوشته ای؛ ادبیات و انتساب های کنونی به گروه های مسلح را مشابه انتساب ها و ادبیات به کار رفته برای گروه هایی چون مبارزان جنگل، مجاهدین مشروطه خواه، فدائیان اسلام و عموم گروه های چپ در انقلاب 57 معرفی کرده بودم. (البته به اصرار دوستان از متن نهایی آن مطالب حذف شد. چرا که در گوشه هایی گمان تطهیر برخی مبارزات مسلحانه و بیان حساسیت برانگیز همسنگی مجاهدین خلق و جندالله و پژاک با جنگلی ها و مجاهدان مشروطه و فدائیان می توانست دردسرهایی را ایجاد کند.) از همین باب داوری های تاریخ نویسان و حاکمان وقت و داوری های جانبدارانه امروز و دیروز نمی تواند ملاک تشخیص و قضاوت باشد. به ویژه که بسیاری از قضاوت ها از سوی رسانه های دستگاه حاکم صورت می گیرد. (باز اضافه کنم که امروز نیز نظر همسنگی مبارزان تاریخ ایران و چه بسا جهان و البته اعتقاد مخالفت تام با مشی مسلحانه را با خود همراه دارم. به ویژه نفی خشونت که هرگزی را در برابر سرپیچی از آن گذاشته ام.)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما نمادهای یک مجموعه خودی اگر مورد تردید و رد از سوی مجموعه قرار گیرد، بیگانگی و غیرخودی شدن آغاز می شود. مثلا در یک خودی ملی نمادها و مولفه هایی با شناسه ملی وجود دارد؛ رسانه ملی، قهرمانان ملی، ورزشکاران ملی، نویسندگان ملی، زبان و فرهنگ ملی، پرچم ملی و ... و یا در یک نظام فکری اصول عمومی وجود دارد و مثلا در یک خودی مذهبی نیز نمادها و مولفه هایی با شناسه دینی وجود دارد؛ نماز (جمعه و جماعت)، مکان مقدس (بقعه و مسجد)، مبلغ دینی (روحانی و فقیه)، عبادت (دعا و ندبه و زیارت)، کتاب دینی (قرآن و حدیث)، الگوی دینی (امام و عالم) و ... که با مورد تردید قرار گرفتن هر یک از نمادها و مولفه ها در دراز مدت یا کوتاه مدت در مجموعه خودی جدال و گسست و جدایی رخ می دهد و یک خودی دچار چندپارگی و خارجی شدن نسبت به هم و بیگانگی و سرانجام ییگانه و خارجی ستیزی می شود که هر یک می تواند به صورتی تقابل و ستیز را به نمایش درآورد. (تشکیل فرقه ها و مذاهب دینی و جدال های گاه خونین آن ها نمونه های گویایی از خارجی و بیگانه دانی است)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در رفتارهای چندین سال گذشته نیز مشهود بوده است که گروهی سیاسی با فرض و تلقی بیگانگی حکومت با مردم در پی اخراج و حذف (براندازی) بوده است. بعضی از این گروه ها توانسته اند در حداقل هایی به توافق رسیده و سطح تقابل خویش را کم نمایند و گاه به صفر برسانند. ولی برخی گروه ها در نهایت بیگانگی و خارجی بودن ارزش ها و اعتقادات قرار دارند که نزدیک شدن آن ها و رفع جدال موجود ناممکن بوده است. حال اگر این تلقی در مردم نیز ایجاد شود، دو حالت وجود دارد؛ که یا حکومت افتراقات و فاصله ها را برطرف کرده و خود را با مردم و مجموعه ارزش های مردم همراه کند و برای خودی بودن خود را در خودی مردم قرار دهد که این امر مستلزم اصلاحات اساسی در ساختار حاکمیت و ارزش های دستگاه حاکم و حتی رهبران و کارگزاران دستگاه حاکم است که از بالا صورت می پذیرد. به عبارتی براندازی توسط حاکمان مدیریت و نام اصلاحات می یابد و یا اینکه مردم خواست خود را به حاکمان تحمیل کرده و خود ارزش های جدید را معرفی و مستقر می نمایند. بنابراین در تصور هرمی از جامعه براندازی از پائین بوده و نام انقلاب می گیرد. البته هر یک از حالت ها در وضعیت ها و با ویژگی های متفاوتی تحقق می یابند. مثلا در انقلاب ها؛ نوع مسلحانه و خشن (کلنگی) و مسالمت آمیز و نرم (مخملی) داریم و یا در براندازی های از بالا؛ مسالمت آمیز (اصلاحات) و خشن (کودتا) وجود دارد. به همین گونه ها نیز می توان اقسام و وضعیت های دیگری را معرفی کرد. (چنانچه در اتفاقات اخیر ایران نام کودتای سفید بر مهندسی آرا و تقلب در انتخابات نهاده شد) البته در براندازی ها و تغییرات این گونه نیست که یک عامل (حاکمان و از بالا و یا مردم و از پائین) حضور داشته باشد و فقط عامل موثرتر بیان می شود. وگرنه بی تردید باید هر دو عامل حاضر باشند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اتفاق افتاده که مثلا افرادی خود را به یک گروه و مجموعه متعلق بدانند یا اینکه امری و نمادی را به خود و گروه و مجموعه خود متعلق بدانند. عباراتی چون؛ تیم ما پیروز شد، ماهواره مان را فرستادیم فضا، دانشگاه مان را خودمان اداره می کنیم، منابع نفت ما فراوان است، انرژی هسته ای حق مسلم ماست، شهر ما خانه ما، برای اهالی محله امان و اقواممان احترام قائلیم، این قانون ماست و ... که حاکی از تصمیم ها و همرایی هایی در مجموعه های خودی است، معرف این تعلق دانی ها و مرزهای خودی است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حال اگر در یک مجموعه ای از اتفاقات شکاف و بیگانگی حاصل شود، آن گاه ممکن است که تیم ملی یا رسانه ملی دیگر پسوند ملی نداشته باشد و با عباراتی دیگر همراه شود. پیشرفت نظامی و موشکی و فضایی و هسته ای را ملی ندانیم و خواست یک گروه محدود بنامیم. مدیران، اساتید، مسئولان و حاکمان را غاصب و نالایق و خارجی و بیگانه بنامیم. سرمایه های نفتی و سایر سرمایه های کشورمان را چپاول شده ببینیم. قانون کشور و فرهنگ و رسوم موجود را تحمیلی و نامشروع و غیرخودی و بیگانی و خارجی بدانیم و در مسیر اعتراض به آن و معرفی خواست های خودی، شهر و ساختارهای موجود را با تنش همراه کنیم و مواردی از این دست. بنابراین هرگونه تعارض و تفاوت با خواست های عمومی با تشکیل دو اندیشه خودی و غیرخودی و گسست بین آن ها منجر به تلقی عمومی بیگانگی، به جدال و ضدیتی معطوف به تغییر منتهی می شود. تغییری که گوهر براندازی است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما باید در نظر داشت که این خودی و غیر خودی اگر مدیریت نشود، مشکلات فراوانی را ایجاد می کند. در انواع خشن بیگانه ستیزی همان گونه که پیشتر هم گفته شد کشتار و قتل عام وسیع و نابودی کامل آنگونه که در نسل کشی ها و جنایات جنگی و نابودی های دسته جمعی دیده شده است، چنان مایه تاسف و نگرانی است که بازداری از این وقایع و جلوگیری از تلقی خارجی دانی لازم می گردد. در انواع سیاسی و عقیدتی امروز نیز بیگانه ستیزی با توسل به مبارزات مسلحانه یا مشروع دانی ترور و توسل به تروریسم فجایع بسیار به بار می آورد. بنابراین آنچه که اهمیت دارد یافتن دایره خودی پیش از برطرف کردن تعارض میان خودی و غیرخودی و سپس یافتن ارزش هایی عمومی برای یک خودی بسیط و رسیدن به جایی است که خودی و غیرخودی معنای خویش را از دست دهد. آنگونه که با منشور حقوق بشر تلاش های موثری شروع شده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما فارغ از منتهی شدن خودی دانی به خودی دوستی و غیرخودی شناسی به غیرخودی ستیزی و بیگانه ستیزی، مسائل فراوان دیگری هم طرح می شود. توجه به سرمایه، مالکیت، اشتراک و سهامداری و ... نیز در میان آدمیان حول خودی و غیر خودی طرح می شود که در آینده به آن خواهم پرداخت. البته گرچه آرمان گرایی بی سرانجامی است ولی مردود دانستن خط کشی ها و خودی و غیرخودی هم مد نظر خواهد بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-4995722091468256732?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/4995722091468256732/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=4995722091468256732&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/4995722091468256732'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/4995722091468256732'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/blog-post_8458.html' title='خودی و غیرخودی؛ بیگانه ستیزی'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-7460324619542297735</id><published>2009-07-29T17:57:00.000+04:30</published><updated>2009-10-15T16:46:09.187+03:30</updated><title type='text'>تغییر وضع موجود یا براندازی نرم</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;قصه تلاش برای براندازی این روزها بسیار برای ایرانیان آشنا شده است. عبارتی که سال ها پیش به مانند بسیاری از محرمات جامعه در عرصه سیاسی، احتیاط ها و اجتناب های فراوانی را بر می داشت. اما امروز حرمت شکسته و عادی و هنجاری واژگون گردیده تا از ضد ارزش به یک ارزش ستودنی در میان مردم (و به ویژه مخالفان ساختار کنونی) مبدل شود. البته مراد آن نیست که اساساً ضد ارزشی در میان بوده است. بلکه افکار عمومی فاصله گیری تا براندازی را لازم می گردانیده (حداقل در مقام طرح مسئله) و قصد و عمل براندازانه به اجبار در حجاب و پوشیده به راه می افتاده است. لیک امروز قصه اندکی متفاوت شده و در پی ساختار شکنی های صورت گرفته در دو سر ماجرا تغییرات چنان بوده است که در ارزش یابی های کنونی و قیاس با دیروز با واژگونی برخورد می کنیم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در طول این سال ها وقتی از جزوات مبارزات مسالمت آمیز در ایران سخن گفته می شد و یا بر ارزش های یک مبارزه مسالمت آمیز و ضرورت تشکیل کمپینی اینچنین سخن رانده می شد، چنان با نگاه تردید و ابهام به آدمی نگریسته می شد که همین توجه ها و سخن های پسینی موجب دردسر و گاه توهمات منجر به اقدامات و فاجعه ها می شد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;کتابچه های جین شارپ به ویژه از دیکتاتوری تا دموکراسی او و نگاهی به مبارزات گاندی و ماندلا و انقلاب های رنگی و مبارزات مسالمت آمیز در چین و صربستان و اوکراین و بلاروس و گرجستان و قرقیزستان و لبنان و میانمار و کودتاهای متعدد در سراسر دنیا و انقلاب لهستان و حتی اتفاقات دوران گورباچف در شوروی و وقایع پس از جنگ جهانی در اروپای شرقی و دیکتاتوری های آن منطقه و شرح انقلاب هایی چون مجارستان و کوبا و بسیاری موارد دیگر در تاریخ معاصر در کنار فلسفه خوانی و علاقه به اندیشه های سیاسی و تاریخ دانی می توانست فرد را در مظان اتهام از سوی دستگاه های امنیتی قرار دهد که عمدتاً نیز چنین شده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اینکه دغدغه ای و تلقی از ساختار موجود و پندار توانایی و یافت الگو و ساختاری مناسب، خیزش و لااقل ایستادنی را حاصل شود، بدیهی است و آنچه که در پی آن می آید انتخاب های پسینی انتخاب گری و آزادی منشی نوع بشر است که خرده گیری بر آن بی انصافی و منزل در سرای بیداد و استبداد است. در امروز ایران وقایع متعدد به سوی پنداره ی وجود حاکمیت دیکتاتور نهاد و استبداد منش راهنما است و همین تلقی از وضع موجود در کنار در هم تنیدگی دنیای امروز انتظاراتی را موجب می شود. انتظاراتی که گاه ریشه در گذشته ها و طلب های خویش از زمین و زمان دارد و گاه ریسمان را به آینده و آرزوهای دور و دراز می اندازد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;خواست تغییر وضع موجود در کنار رفتار و اخلاق مسالمت آمیز کنونی نوع بشر باب انقلاب های مخملی (براندازی های نرم، انقلاب های رنگی، مبارزات مسالمت آمیز، تغییر ساختار حاکمیت از طریق نتایج تشکیل و فعالیت کمپین مبارزه مسالمت آمیز) را در دنیا باز کرد. در طول دوران دانشجویی به کرات با این عبارات برخورد کرده ام و هر عملی که از سوی منتقدین وضع موجود انجام می شده است تلاشی برای براندازی دانسته و معرفی می شده است. اگرچه 18 تیر و طرح رفراندم و تحریم انتخابات نقاط اوج توجه به براندازی در ایران بود که نتوانست به فرهنگ عمومی راه یابد ولی تلاش های منتقدان وضع موجود (فعالان سیاسی و مدنی،اصلاح طلبان و نوگرایان دینی، روزنامه نگاران، دانشجویان، زنان، کارگران، معلمان و قومیت ها و اقلیت ها) به شناسه عناد با حاکمیت و خواست براندازانه سرکوب و تنبیه می شد. حال باید فارغ از داوری ها پیرامون عملکرد های ایشان و برای کوتاه کردن سخن بسنده کرد که خواست تغییر وضع موجود و رفتار و مبارزه مسالمت آمیز نه تنها ناپسند نبوده که بسیار پسندیده و ستودنی نیز است. ساده تر از این جمله های پذیرفتنی چه که اگر مردمی حکومتی را نخواهند، حاکمان باید تمکین کنند و اگر رهبر و سلطانی را مردم نخواهند باید برود. و مگر فراتر از این خواست تغییر وضع موجود و مسالمت آمیزی و امنیت طلبی و آرامش و رفاه خواهی خواهد بود که مردمی بیایند و به شجاعت تمام خواست های خودشان را بگویند. بدون واسطه و صادقانه با حاکمانشان سخن بگویند و از آن ها بخواهند که اراده خویش را به حق انتخاب و آزادی بازگردانند و به این اصول احترام گذارند و به سرای قدرت و منافع نرانند. فراموش نمی کنم در چه نشست ها و گردهمایی ها به تاکید شنیده ام که بسیاری گفته اند که یک تغییر مسالمت آمیز را بر هر آنچه در ایران ممکن است رخ دهد ترجیح می دهند. در گفتمانی انقلاب مخملی را در برابر انقلاب کلنگی می خواهند و در جایی می خواهند رنگ سرخ انقلاب را بستانند و جایی دیگر می خواهند خشونت را بر زمین بزنند و رسوا کنند و محو سازند و هزاران عبارتی که به اشاره و هشدار شنیده ایم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;فراموش نکنم می خواستم اشاره ای هم به مسئله ای از بازداشت سابق خودم هم داشته باشم که وقتی با اتهام تلاش برای براندازی مواجه شدم نه تعجب کردم و نه سردرگم و حیران ماندم که رسم دروغ پردازی ها و پرونده سازی ها برایم آشنا بود. اما پیش رفتن اتهام سوالاتی را ایجاد کرد که چگونه پاره ای مطالعات و اندکی دست نوشته ها و چند جمله ای از گفته های خوش و بشانه جمع های دوستانه و انگیزه کاوی ها و غرض سنجی های چندین مقاله و مطلب، خود یک داستان مفصل از فعالیت های براندازانه چندین ساله می شود. داستانی که مجوز نشرش را از تلقی اوهامی دوستان و اشتباهات بزرگ ساده انگارانه می گرفت و توهماتِ ساکتِ دیدن و شنیدن در پرحرفی ها و طوفان های ذهنی تا به کارشناسان وزارت اطلاعات و سناریونویسان اطلاعاتی می رسید، مفصل تر از "از دیکتاتوری تا دموکراسی" جین شارپ حادثه آفرین می شد. حال در این تجربه شخصی یافتن آنچه که موجب این تلقی شده است را امری شخصی می دانم که یاری رسان خودم خواهد بود. ولی دو توصیه سکوت در برابر بسیاری کنجکاوی های غیرعالمانه و پرهیز از دانستن و آگاهی دادن از آنچه که ضرورتی برای آن نیست را کافی می دانم. (دانستن اینجا از جنس اطلاعاتی است که در زمره دانش ها و آگاهی ها زاینده نیست.)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;با توجه به اینکه فرض نامطلوبی ساختار موجود برای نگارنده فراتر از یقین رفته است. در یافت بهتری و برتری مسیر تغییر در میان سال های تاریخ و سطرهای مکتوبات اندیشه های ژرف و تاثیرگذار آنچه که امروز محل بحث است نیک تر می نماید که در اینجا قصدی برای پیش رفتن در این گفتار نیست و باز به آینده موکول می شود و خواست اجتناب از طولانی شدن مطلب فقط ذکر چند نکته که به دلیلی در این روزها در صحبتی با یکی از دوستان طرح شده را مکتوب می کنم. چرا که هنوز معتقدم برای اینکه بهتر گامی را به پیش برداریم باید تمام تجربیاتمان و نظراتمان را مکتوب کرده و در اختیار دیگران قرار دهیم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بیشتر اصول یک تغییر برای وضع موجود، جهانی و اساسی است و در کنار اندک قواعد بر اساس فرهنگ و آداب بومی قرار می گیرد. آن هنگام که گاندی اسوه شجاعت و صداقت ملت خویش شد، نمی پنداشت زمانه ای دیرتر تمام رهبران انقلابی جهان بدون شجاعت و صداقت شانسی نداشته باشند. اگر شجاعت با گفتن و نوشتن همراه شود و خودسانسوری ها و سانسورها تحقیر شود. اگر فاشگویی ها و افشاگری هادروغ ها را بر ملا کند. اگر بی پروایی ها و بی پرده گویی ها، چاپلوسی ها و متملق گویی ها را رسوا کند. اگر با صراحت و رک گویی تظاهر و ریا خوار شود. اگر ذلت مبهم گویی ها با روشنی سخن کنار رود؛ شاید دیگر نیازی به شجاعت ایستادن و مبارزه کردن هم نباشد. دیگر دیکتاتوری ها که به گفته یکی از مبارزان مجارستانی حکومت در پشت متملق گویی ها و کاسه لیسی ها است دوامی نیابد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اگر صادق بودن فعالان در کنار شجاعتشان آن ها را مورد اعتماد گرداند، آنگاه برای تغییر وضع موجود شرایط مهیا است. اما هر تغییری نمی تواند مطلوب باشد چه آنکه اگر ایراد به دیکتاتوری و جفاهای نظام استبدادی و خشونت فراوان این دستگاه است که یک تغییر خشن نمی تواند مراد فعالان را برآورده کند. همانگونه که صداقت و شجاعت (به ویژه شجاعت در بیان) در مسیر تغییر، اصول فعالان می گردد، می بایست پس از تغییر به عنوان ارزش های اساسی و معیار سنجش گردد. پس اگر خشونت استراتژی و اصل مبارزه باشد، آنگاه پس از از تغییر چه خواهد شد. باز رفتن به سوی وضع پیشین صورت نمی گیرد. پس نفی خشونت نیز باید یک اصل باشد. همانگونه که قانونگرایی باید یک اصل باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بیان مطالب بالا به این دلیل است که توجه به ریشه های گزینش اصل های یک تغییر مهم بوده و از این طریق کشف و به ریشه داری و گاه همیشگی و هم جایی بودن آن ها پی برده می شود. اگر در اتاق بازجویی نفی خشونت، شجاعت و صداقت سرکوب می شود. اگر رسانه های نظام دیکتاتوری با استراتژی قانونگرایی و نفی خشونت سر جنگ دارند، نمی توان به سادگی از آن ها گذشت. اما فقط ارزش آفرینی و جامع نگری در ارزش های جدید برای ساختاری جدید کافی نیست و زمانی ارزش های نو می توانند موفق شوند که ارزش های خود ساخته نظام پیشین با سوالات و ابهامات اساسی و تردید های جدی روبرو شوند. هماگونه که گفته شد شجاعت در بیان نقشی اساسی دارد ولی آنچه که در مبارزات سال های اخیر بیشتر اهمیت یافته است تابوشکنی و رفتارهای ساختارشکنانه است. به خصوص اینکه در دیکتاتوری ها اصول و ارزش هایی وجود دارد که تخطی از آن ها استمرار و بقای نظام حاکم را با خطر جدی مواجه می کند. پس علاوه بر ارزش آفرینی ها در بستر فعالیت ها و توجه به تثبیت برای دوران پس از تغییر، برای استقرار مطلوب در جهت خواست های دایره تغییر، تابوشکنی و رفتار ساختارشکنانه برای شروع شکست وضع موجود و رسیدن به وضعی جدید (حاکمیتی جدید) لازم است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در مجموعه رفتارهای اعتراضی در کمپین مبارزه مسالمت آمیز حرکت عمومی و خواست عمومی نیاز به معرفی دارد که این فعالیت ها لزوم هویت اعتراضی و ماهیت اعتراضی را همزمان دارند. یعنی اینکه یک فعالیت عمومی باید برای همگان (جامعه مخاطب) به معنای اعتراض باشد و در حین و در پی عمل اعتراضی اینچنین معرفی شود. - به عنوان مثال اگر شعار خاصی داده می شود. بر روی اسکناس یا هر کاغذی که رها می شود، کارتن بسته بندی، بر روی زمین و ستون ها و دیوارها و درها و ... عبارتی نوشته می شود. کشوری خاص هدف می شود و کالاهای آن تحریم می شود. یا تیم های ورزشی آن با هو و سوت اعتراضی روبرو می شود. رادیو و تلویزیون رسمی و کالاهای تبلیغ شده در آن ها تحریم می شود. مردم در ساعتی خاص در شب بر بام ها شعار می دهند. در روز چراغ های اتومبیل ها روشن می شود. بوق خودروها به صدا در می آید. به منظور اخلال در نظام اداری و دولتی مقرر می شود همه در ساعت خاصی از روز به بانک ها یا ادارات پر رفت و آمد مراجعه کنند. در روز خاصی در هفته به اداره ای دولتی مراجعه کنند. مردم در روز خاصی به محل کار خود مراجعه نکنند. در یک روز همه اتومبیل ها را بیرون بیاورند. در یک ایستگاه اتوبوس یا مترو همگی جمع شوند. لباس خاصی را بپوشند. در ساعت خاصی از شب وسایل پر مصرف را به کار گیرند یا در مورد گاز و بنزین و آب و هر آنچه مدیریتش به دولت مربوط است اقدامات هماهنگ و عمومی داشته باشند و ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;لازم است اعتراضی بودن این موارد برای همه مشخص باشد. اینها در جامعه ای که تجمعات به سختی برگزار می شود اهمیت بیشتر دارد. در چنین جامعه ای باید همیشه و به هر شکل ممکن پیشنهادها را به میان مردم برد و به ساده ترین شکل ها و در دور افتاده ترین مکان ها جزئی از جریان اعتراضی شد. (حتی با یک خودکار و ماژیک) بنابراین لیستی از فعالیت هایی که می بایست انجام شود و تقویمی که براساس آن عمل می شود، توسط مردم تهیه شده که در این میان فعالان سیاسی و مدنی نقش راهنما را خواهند داشت.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حال همه این توضیحاتی که ارائه شد متوجه مردم است و در میان فعالان فعالیت ها و نقش ها کمی متفاوت است. در مورد فعالان که اساساً جریان پیشرو و خط شکن نیز محسوب می شود و عمده تابوشکنی ها و رفتارهای ساختارشکنانه توسط ایشان انجام می شود، داستان کمی متفاوت است. با توجه به پیش بینی محدودیت ها و محرومیت ها و محکومیت ها؛ روزنامه نگاران سایت های اجتماعی را جایگزین خبرگزاری ها و پایگاه های خبری می کنند. روزنامه های الکترونیکی و وبلاگ ها جای روزنامه های کاغذی را می گیرند. فعالان در نحوه عملکرد، ارتباطات، حضور در برنامه ها و ... خود تغییرات اساسی ایجاد می کنند. اگرچه شرایط سخت تر می شود ولی نهاد های مدنی (و مستقل) فعال تر و توانمندتر می شوند. این نهادها مقاوم تر و منظم تر شده و هویت واقعی می یابند و در نتیجه فعالیت ها واقعی و اصیل شده که می تواند ملاک داوری و سنجش دقیق شرایط حال و آینده باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;آنچه که در سه بند بالا بیان شد بسیار بدیهی است و بیان آن نیز بیشتر برای ایجاد همین تلقی بوده است. ولی همین امور بدیهی و ساده اهمیت بسیار زیادی دارند. کافی است که مراجعه ای به مجموعه های نوشته شده پیرامون دستور کار انقلاب های مخملی یا به عبارتی تشکیل کمپین های مبارزات مسالمت آمیز و عمل در آن ها انداخت تا متوجه موضوع شوید. تشکیل، سازمان دهی، نمادسازی، ارتباط گیری و اتفاقات ساده ای دیگر که در یک فعالیت دانشجویی نیز به چشم می خورد تمام درون مایه این مجموعه ها و کمپین هاست. در واقع انقلاب مخملی یا براندازی نرم فراتر از خواست عمومی تغییر وضع موجود با حضور آگاهانه مردم نیست. چیزی بیشتر از یک اعتراض هدفمند عمومی نیست. تنها نوگرایی ها و خلاقیت ها و ابتکارات زمانی و مکانی در نحوه عملکردها و معرفی ارزش ها (تغییر الگو و نماد ارزش ها) قصه ای جدید را در موارد مختلف روایت می کند. بنابراین در پایان فقط دو نکته را برای ادامه این مسیر در کنار همه اصول لازم می دانم. یکی ضرورت تابوشکنی و دیگر توجه به رفتارها و اقدامات جدید.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در مورد رفتارهای نو باید سخت گیری ها را کنار گذاشت و نسبت به تغییر رویه ها و خروج از قواعد پیشین سخت نگرفت. بلکه آن را به مثابه یک ارزش و ضرورت در نظر آورد. به عنوان مثال برای آینده دفتر تحکیم وحدت پیشنهادی را می توان آورد. برگزاری نشست سراسری و انتخابات برای دفتر تحکیم وحدت یک ضرورت و یک نیاز مبرم است. حال فضای کنونی امنیتی در ایران برگزاری چنین نشستی را بسیار سخت می کند. پس باید یا کلیه فعالیت ها را متوقف کرد و یا با اجرای روال همیشگی به استقبال خطرات بسیاری رفت و یا دنبال راهی دیگر بود. راهی که در آن شرایط نشست های قبلی اعم از سخنرانی، بحث و گفتگو میان اعضای شورای عمومی، ارائه گزارش اعضای شورای مرکزی، ارائه طرح ها، رای گیری ها و تهیه مصوبات و انتخابات شورای مرکزی تقریباً رعایت شود. در این شرایط برگزاری نشست مجازی از طریق اینترنت با ایجاد وبلاگ سخنرانی ها و ارائه مقالات، معرفی ایمیل ارائه نظرات، در اختیار قرار دادن ایمیل رسمی تمامی انجمن ها و معرفی همه اعضا به همدیگر با مدیریت شورای مرکزی، ارائه وبلاگ تبلیغات و ایمیل های هیئت های اجرایی و نظارت در صورت برگزاری انتخابات و بسیاری مسائل دیگر با رعایت تمامی رویه ها و اصول مرامنامه و اساسنامه ی (عرفی مجموعه) می تواند کارگشا باشد. همچنین ارائه گزارش خصوصی از تمام روند در پایان پروسه به تمامی اعضا می تواند اعتماد ساز و رفع کننده شبهات نیز باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بنابراین ارائه یک روال جدید با رعایت صداقت می تواند در کنار حفظ انسجام و امنیت فعالین یک مجموعه از بار هزینه های اضافی ممانعت به عمل آورده و انرژی مجموعه را بعدتر در مسیرهایی چون ایفای نقش جریانات پیشرو و لزوم ساختارشکنی ها، آگاهی بخشی های شجاعانه و راهبردی و فعالیت های سیاسی و مدنی فراگیر تا تغییر وضع موجود و تحقق آرمان های یک ملت پیش برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-7460324619542297735?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/7460324619542297735/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=7460324619542297735&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/7460324619542297735'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/7460324619542297735'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/blog-post_302.html' title='تغییر وضع موجود یا براندازی نرم'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-5621292950146397943</id><published>2009-07-19T17:56:00.000+04:30</published><updated>2009-10-15T16:47:01.551+03:30</updated><title type='text'>دیکتاتوری ایرانی2 – قصه ی جدید بنیادگرایان</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سال ها پیش وقتی در روزهای گذار از کودکی به نوجوانی در انتخاب های نخست زندگیم، موضوع مطالعه ای را برگزیدم، انتخابم با فضای عمومی زندگیم متفاوت بود. یک بستری سنتی سیاست گریز، مذهبی ولی غیر رسمی هم نمی توانست مرا به سوی فلسفه و بعدتر جامعه شناسی و انسان شناسی و نقادی دین پیش برد. مسیری که در فضای ایران همگی به سیاست ختم می شد. گرچه برای من با توجه به فضای اطرافم تغییرات بسیار برای رسیدن به نقطه کنونی لازم بود. تغییراتی که باورش برای بسیاری هنوز امکان پذیر نیست. علاقه به بزرگی آدمی را در خامی و ناپختگی به سوی نام ها و کتاب های شناخته شده می کشاند. ولی اتفاقات و تردیدها در همه انتخاب ها، توالی نقض هایی که بر باورها می آمدند و باور و ایمانی را می شکستند و اعتقادی جدیدی می آفریدند و نه این و نه آنی و سرانجامی که دوباره این بود. لیک با همه سیلان و حرکت ها باز تثبیت هایی نیز حاصل می شد. نتیجه سرگیجه و حیرانی در میان انبوه عبارات و شعارهای خدایگان اندیشه سیاسی و بزرگ فلاسفه تاریخ و نامیان اندیشه ایرانی فرار از همه ی نام ها و بسنده کردن به حال و آدم های زمان خویش بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما این این توجه بیش از پیش به سوی اندیشه سیاسی گام برداشتن را موجب می شد. توجه به اندیشه های معاصر و نظریه پردازان و رهبران اندیشه ایرانی یک مطالعه و دانستن و آگاهی اندوختن از سفره نظر و تفسیر و نقادی نبود. یک انتخاب برای رفتن و ساختن بود. یک برخاستن و شاید هم سازش و نشستن. خلاصه در این رهگذر قوم و ملتی شکل می گیرد. قومی که گاه بر راستی می روند، گاه برای معاش همت می کنند. گاه بسنده به داشته خویش دارند و گاه برای زیاده خواهیشان بنده خوی خشونت و تجاوز می گردند، گاه توانایی بهره از سرمایه و همه داشته خویش را ندارند. گاه قوم ماندن می شوند. گاه قوم آزادی و گاه قومی با تعریف و یافت و بافتی دیگر.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;گاه در میان هزاران بیداری پیدا می شود. کسی که می داند و نمی تواند سر به زیر افکند و برود و به قول دکتر سروش فردی که پیامبر قوم خویش می شود. فردی که رنگ حقیقت می گیرد و تسلیم اراده خویش و ارباب زمانه و سرنوشت خود و قومش می شود. ولی نیافتم که قرار است این قوم پیامبرش را بیابد و یا پیامبر می آید و قومش را بر می گزیند و دوستش می دارد. باید دید که پیامبر کمر همت بسته این قوم عزم ساختن و پرداختن را به سرانجام می رساند و یا هرگز نبوده و این ملت است که خود قهرمان اسطوره های خویش می شوند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما باز بحث این ها نبود و تنها مقدمه هایی که دوستشان می دارم برای گفتن یک جمله بسیاری از کلمات را در بند می آورد. جمله ای که نمی توانم حکم برتری آن را به اثبات برسانم و همین انگیزه ای برای تلاشم خواهد بود. آنچه که حاصل این چند روز زندگیم بود و بسنده کردن به اندیشه معاصر ایرانی برای درک و شناخت بهتر و برای فعالیت و اثرگذاری بیشتر و موثرتر امروز یک تثبیت شده ی تغییرات پی در پی بوده است که ابطال ناپذیری آن در نزد من برایم دغدغه ای برای اثبات آن به دیگران شده است. حال که سخن به اینجا رفت سخن دیگری هم بگویم. البته به جای بحث مفصل پیرامون آنچه اثرگذارترین مفهوم که در زندگیم با آن برخورد داشته ام، بسنده می کنم که مفهوم پیامبر قوم خویش شدن (بودن) را از روزی که دانسته ام ایمانم را شکسته تا این بار یقینی رابر پا سازد. باوری که یکه رفتن و برای خویش ساختن را مردود ساخت و دائم نگاه را به پشت سر انداخته و دست را برای یاری و همگام و همراه ساختن دیگران در اینچنین صعودی دراز گردانیده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;و اما&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;1- در باب دیکتاتوری ایرانی از اقتدارگرایی و انحصارطلبی به عنوان پایه و اساس دیکتاتوری سخن رفت و به ارادت ورزی به عنوان بستر عام تولد دیکتاتوری اشاره شد. لیک دیکتاتوری ایرانی برای بازخوانی احتیاج به کنکاشی در ساختارهای سیاسی و اندیشه های حاکم بر آن دارد. قصه اصولگرایی و بنیادگرایی که دهه ای است بر ادبیات سیاسی ما حاکم شده است و در اندیشه سیاسی جایگاه برتری یافته، در گفتمان ایرانی به سان سایر امور تعریف و معنای ویژه خویش را دارد. سال های نخست دهه 70 جواد لاریجانی ها در سلسله مباحثی برای اولین بار پرداختی جامع به ساختار اصولگرایی به عنوان شیوه ای از حکمرانی داشت. محمد جواد لاریجانی که هم سابقه شاگردی های او و هم سابقه خانوادگی و هم بحث ها و جدال های اندیشگی او، او را در جایگاهی ویژه می نشاند به عنوان تئوریسینی از جریان تند و محافظه کار ایرانی در زمره خالقان اصولگرایی نشست.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;فاندمنتالیسم که در فارسی هم معنای بنیادگرایی و هم اصولگرایی می دهد، واژه ای مناسب برای تحلیل این وضعیت و گذار و پیوند برای استقرار نظامی نو می باشد. بنیادگرایی مقوله ای بود که از نخست روزهای تولد در فضای ایران ریشه گرفته در حوزه علمیه و جمع روحانیون بود. حال آنکه اصولگرایی یک مقوله برجسته تر در حوزه فلسفه شناخته می شد. بنیادگرایی در فقه و نظام دینی منزل کرد و اگرچه حوزه با حضور اصولیون فلسفه دانی را هم روا می دانستند ولی باز زیاد به سراغ آن نمی رفتند و به کلام و چند اثر فلسفی اسلامی قانع بود. این روزها آیت الله مصباح یزدی شناخته شده ترین فرد در میان حاضران حوزه قم است که با شنیده شدن نام بنیادگرایی نگاه ها و نظر ها به سوی او جلب می شود. اما نام دیگری که در این سال ها بیش از پیش ذکر شده است؛ احمد فردید است. او و شاگردانش نیز سهم به سزایی در فاندمنتالیسم ایرانی و البته در اصولگرایی و بنای جدید حکمرانی در ایران دارند. اگرچه شاگردی لاریجانی در محافل خصوصی فردید او را به شاگردی تام برای وی مبدل نساخته ولی رئیس فرهنگستان علوم دکتر رضا داوری در کنار نام های شناس و ناشناسی چون مددپور و صادقی و ... مبلغ فلسفه هایدگری – ایرانی و به عبارتی هایدگر به روایت فردید (یا روایت ایرانی از هایدگر که لزومی بر انطباق بر هایدگر هم نمی بیند) شده اند و در انبوه جزوات و کتاب های حمایت شده از سوی حاکمیت به تبلیغ و آموزش اندیشه های او پرداخته اند. اگر روزگاری فقط حوزویانی چون مصباح معلم و مدبرِ تربیت و آموزش و پرورش در ایران بودند حال فلسفه دانان نیز به یاری شتافته اند تا داستان تغییر کند و قصه ای جدید شروع شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;باید توجه داشت ذکر اسامی در پی راهنمایی بحث کنونی است وگرنه واقفم که عادتی بد تلقی می شود که تمام امور را بخواهیم بر یک فرد و اندیشه او بار کنیم و این رفتار در حوزه اندیشه نکوهیده می گردد. لیک تاثیرگذاری مولدان و محرکان سیل آثار اندیشه های ایشان چنان است که مزمت حیران مانی در چند کلمه و عمل گریزی را تاب می آورد و همت را بر نام ها می گذارد و حقایق و اسرار را در چند کاغذ و قلم رفته ی ایشان می کاود. حال اگر اشتباهات و غرض ورزی های روایت ایرانی صورت دیگری هم بنماید؛ ایرادی نیست. چون که اساسا نه حکمی بر خوب و بد بوده و نه ارزش گذاری ثابت و پیروی از آن در ساحت اندیشه معنا دارد. اندیشه؛ ماندن و رفتن، حقانیت و ابطال و ضعف و قوت می شناسد و باز اساسا این نوشتار فارغ از داوری سخن می گوید.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نوشتار کنونی سعی در واژه شناسی و پیشینه نویسی بر بنیادگرایی – اصولگرایی ایرانی ندارد و تنها در پی بیان ویژگی های کنونی جامعه ایران و تفاوت هایی است که بنیادگرایان اسلامی دهه نخست انقلاب را از سایرین جدا می سازد و اتفاقات جدید در عرصه سیاسی و قدرت گیری اصولگرایان را تحولی نو در ساختار قدرت در ایران می داند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اگرچه تعاریف متفاوتی برای بنیادگرایی آمده است ولی تعریفی مناسب؛ تمام حقیقت را در انحصار خود دانستن و پنداشتن دیگران به عنوان گمراهان آمده است. بنیادگرایی دینی که با زایش گروه های تندرو و تروریست در جهان اهمیت جهانی یافته ، این روزها مجالی برای طرح مجرد بنیادگرایی نداده است. القائده، سپاه محمد در شرق اسلامی، جیش المهدی در عراق، اخوان المسلمین در غرب اسلامی و حکومت روحانیون در ایران (ولایت فقیه) و تابعین آن ها در سایر کشور ها که خود را تنها نظام اعتقادی و سیاسی بر حق جهان می دانند و دیگران را گمراه می شمارند؛ در زمره و در واقع صاحبان بنیادگرایی معاصر هستند. شاید جمله ی "... هدایت بفرما، اگر قابل هدایت نیستند؛ نیست و نابود بگردان"، برای حاضران محافل دینی آشنا بوده و چنان عمومی در تریبون ها و در آموزش و توصیه به وعاظ و سخنرانان حضور داشته که چون لعن نامه های مذهبی تشیع امری عادی تلقی و تکرار شده باشد. به هر حال امروز دیکتاتوری ایرانی را می توان همان صورت یابی فاندمنتالیسم در جمهوری اسلامی دانست.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;2- با ظهور اسلام در شبه جزیره عرب و گسترش اسلام، ایران همیشه سرزمین مناسبی برای جریان اندیشه های جدید بوده است. اگر مرکز اسلامی (از حجاز تا شام و عراق) علاقه ای به نوگرایی نداشتند، غرب اسلامی (به ویژه مصر) و شرق اسلامی (به ویژه ایران) محل زایش اندیشه های نو بوده است. اعتزالیون و اسماعیلیان و فرقه های متعدد احسائی و شیخیه و بابیه و بهائیت و حجتیه و ... و سرازیر شدن اصولیون شیعه به قم گواهان بسیاری بر این ادعا است. شاید بی دلیل نبود شیعه ایران را بر می گزیند و یا بهتر بگویم ایرانی سخت پسند و پر پرسش و نوگرا و اصلاح طلب، مذهبی را بنا می کند تا باورهای دین جدید با ایشان سازگار باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما از اصولی ها نامی رفت تا یادمان باشد که شیعه که 10 قرن در فکر حکومت نبود، چگونه در نزاعی خونین در نینوا اخباریون را مغلوب اصولیون شیعه می بیند تا کم کم باب حکومت روحانیون به تنهایی فراهم شود و تز ولایت فقیه در میان آموزش های آیت الله خمینی سر بر آورد و در پر آشوب انقلاب 57 به عنوان نظام حاکم بر ایران برگزیده شود. طرحی که نه پیشینه ای داشت و نه حامیانی چند و تنها تز میانه و عام تشیع برای حکومت محسوب می شد که توسط اطرافین این فقیه ساخته و پرداخته شد. نظریه پردازانی چون آیت الله منتظری که در کنار صاحب البیع تاملات بیشتری در این باب داشته است و همین موجب می شد تا در ابتدای حکومت جانشین رهبری باشد. البته او بعدها و پس از مشاهده جنایاتی که در لوای ولایت فقیه صورت می گرفت از این تز تا اندازه ای کناره گرفت و آن را به وکالت فقیه تقلیل داد و لزوم نظارت و حضور مردم را گوشزد کرد که دیگر دیر شده بود و وارثان ولایت فقیه دیگرانی بودند که با او سر جنگ داشتند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;شکل گیری نظام ولایی در ایران قصه ای مفصل دارد که خارج از حوصله این نوشته است. نظامی که بر اساس یک حق پیشینیِ ماورایی-تاریخی، طبقه روحانیون را حاکم بر جامعه شیعیان می داند. (مذهب تشیع – طبقه روحانیت – حق پیشینی) حال آنکه در نظام ها و ساختارهای جدید حکمرانی نه جامعه مختص عقیده ای خاص است و جمهور مردم را نه اعتقاد که تولد یا پذیرش است که تعیین می کند. حق حاکمیت نه مختص طبقه ای خاص که در اختیار عموم است و حق حکومت را مردم به صورت آزادانه در دوره های مشخص و کوتاه تعیین می نمایند. همچنین حق پیشینین برای کسی وجود ندارد. این نوشتار در پی نقدهای درون دینی بر نظریه ولایت فقیه و استواری بر 2 حدیث مقبول و صحیح و هزار اما و اگر اخباریون و اصولیون نیست.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;پر واضح است که هر ظرفی را مظروفی است. بنیادگرایان دینی نیز نیازمند بستری بودند. بنابراین ظهور اندیشه حق دانی روحانیون اصولی حوزه قم پیروان و حامیان خویش را می طلبید. اما شیعه و پیرو این جریان کدام بودند. آنچه که به نظر می رسد تشیع غالی که این روزها برای منتقدان حکومت دینی در ایران آشنا است می توانست معرف خوبی برای این جریان باشد. شیعیانی که با غلو و اغراق در پی انتساب اوصاف و ویژگی های ممتاز به گروهی خاص از مسلمانان بوده و دنیای دینی خود را با ارزش هایی ویژه و گاه عجیب ساختند. این جریان که بسته به اعتقاداتشان نسبت به سایرین موضعی بالاجبار متخاصم داشتند، گاه از روی مصلحت و برای بقا سکوت می کردند وگرنه سایرین را خارجی و ملحد و کافر می نامیدند و غیر خودی را مستوجب کیفر می دانستند. شیعیانی که نه تنها خویش را درست می دانند که دیگران را نیز گمراه می پنداشتند و گاه در پی حذف و ارشاد زورمدارانه نیز رهسپار می شدند. (نگاهی به نظام عبادی لعن و دشنام دهی و رواداری جنگ و نزاع راهنما خواهد بود)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در این نحله روحانیون تفقه محور تکلیف مداری و سرسپردگی را گوهر دین می دانستند و عمل بر نظام عبادی خاصی که دعاها و زمان ها و مکان های خود را نیز داشت با رمز و رازها و اسطوره ها و افسانه ها هم در می آمیخت و قفل هایی را که کلیدش به خودی های روحانیون سپرده بود را می دید. اینان حق و ملاک عمل خویش را خدایی می دانستند و این حق خدایی تا گرفتن جان آدمی پیش می رفت که خدا اگر جان داده حال می گیرد! البته باز در این نوشتار در پی ورود به بحث های متعدد از جمله تاثیر اندیشه های عرفانی و شدت مقبولیت و چگونگی ارادت ورزی و انحصارطلبی و صدور مجوز خشونت گرایی نخواهیم بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;3- اما در نظام جدیدی که اصولگرایان با رهبری محمود احمدی نژاد در عرصه سیاسی ایران بنا کردند تفاوت های فاحشی نسبت به نظام بنیادگرایان موسس جمهوری اسلامی دیده می شود که می تواند حتی خطری برای نظام ولایی ایران نیز محسوب شود. نگاه جهانی و آخرالزمانی این گروه، تعجیل و شتاب های غیرعادی، ادبیات تند و گاه گستاخانه، ورا فقهایی و خروج از دایره روحانیت، همراهی با کشورهای محروم، در پی تغییر نظم کنونی جهان بودن؛ یک تئوری سیاسی – دینی را به یک حکومت فراملی و اندیشه ای که سودای تحمیل وتسخیر را دارد مبدل گردانده است که نمونه عریان از تز و ایدئولوژی آن را می توانیم فاشیسم بنامیم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اصولگرایان ایرانی از آن جهت فاشیست دانسته می شوند که در برتردانی خویش توسل به خشونت و نظامی گرایی را روا می دانند و جهان و آینده بشریت را نشانه گرفته اند. تز سیاسی – اعتقادی این گروه با عبور از تمامی نحله ها و مذاهب تاریخ این سرزمین به مهدویتی با مرکزیت جمکران می رسد. در این نظام ستایش جایگاه ویژه ای دارد. آن گونه که در اندیشه های هایدگر ستایش بر تعقل نشانده می شود و نقد و پرسش را فقط ستایش اندیشه می دانند. "من" اهمیت می یابد و اهمیتی که در پی ستایش هستی و شناخت ستاینده ای است نهایتا پیشوایی و رهبری والای یک فرد را در این ساختار موجه می گرداند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اگر رئیس اول در ولایت فقیه وجودش ار از اندیشه افلاطون و به عبارتی قرائت اسلامی از افلاطون (فارابی) می گرفت و روایت اسلامی-افلاطونی در ساخت مدینه فاضله و معرفی رئیس اول؛ خدا و حدیث و فقیه و ملت مسلمان و ... را می خواست، در نظام فاشیستی-بنیادگرایانه حضوری که نه ظاهر که مظهر است بر صدر می نشیند تا برتری آدمی در سیمای ملت آخرالزمانی و فتوحات او در ساختن دنیایی برتر با اندیشه ای برتر و ملت خالص بنشیند. اگر روزگاری احمد فردید خمینی را مظهر حقیقتی جهانی - خدایی می دانست و عده ای دیگر به خمینی می گفتند که حالا که همه چیز درست شده است بگو امام زمان هستم. امروز نیز در اندیشه نو بنیادگرایان ایران (اصولگرایان) از اندیشه های روایت ایرانی از هایدگر (احمد فردید و شاگردان او چون داوری و لاریجانی) بهره می برند و در سایه ولایت محوری بخشی از دستگاه حاکم و حامی سازی شیعه سالاری در کشورهای همسایه و حضور در جبهه تقابل با نظام سرمایه محور و صاحب قدرت غرب که از پیش وجود داشته و امروز شدت یافته است؛ در داخل سودای دیگری هم داشته باشند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نظریه ولایت فقیه که نه پیشینه ای اعتقادی دارد و نه مشروعیت کنونی را توانسته کسب نماید، دچار چنان چالش های گرانی است که مشروعیت بخشی گاه عرصه حاکمیت را به سربازان این حاکمیت در دهه 60 می سپارد و نوبنیادگرایان را سهمی از این سفره نخواهد بود. پس یک تز نو و جهانی که مخاطبی از همه منتظران تاریخ را حاضر می بیند را ضروری می یابد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نخستین سال های دهه 70 طرح میثاق با ولایت که آن روزها اصرارش بر میثاق بود و چند سالی است که با توجه به خطرهای جدید آن را مجرد طرح ولایت می نامند، در طول تابستان در مدارس و مساجد اجرا می شد. این طرح که با همکاری بسیج و طلاب حوزه علمیه براساس طرحی از مصباح یزدی بود در ادامه همان جزوه های متشر شده در میان سپاه و بسیج بود تا مردم و در واقع نسل نوی جامعه که کودکان و نوجوانان نظام آموزش و پرورش بودند را تحت تعالیم خاص قرار دهد. چون کارآمدی کتب معارف اسلامی و دینی و کلاس های پرورشی در مدارس مورد تردید جدی بود و نتوانسته بود در کنار صدا و سیما و سایر رسانه های وابسته افرادی مطیع و پیرو را بار آورد، به اقداماتی جدید نیاز بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;این بار با پشتوانه سازی لازم و صبر در گذر زمان اصولگرایان ایران با تئوریی اسلامی (مهدویت) در داخل و یک مشی خشن و فاشیستی در عرصه بین المللی تمام نمای حاکمیت فاشیست اسلامی را به نمایش گذاردند. نظامی که بر پایه های مشروعیت ساز باورها و ارزش های بومی بسنده نمی کرد، به رای مردم مبتنی نبود و مخاطبش همه منتظران بودند که همه جایی و همه زمانی بودند و ناکافی بودن آن موجب می شد از مشروعیت سازی قدرت و خشونت بهره ببرند. جمعیت سازی می کرد و دعوت به افزایش زاد و ولد می نمود، متحد یابی می کرد و امتیازاتی می داد و اعتبار می گرفت. یهودی ستیزی و تفکرات آخرالزمانی، تفکرات حجتیه، تلقیات فاشیستی، سنتی گریزی و سنت گرایی و همراهی با دنیای کنونی را همه با هم در برنامه اش داشت. با این وجود گام نخست با همراه کردن باور عمومی و حداقل رسمی برداشته شد تا به قدرت دست یابد. باورها با او همراهی می کرد و دوستی به فرماندهان و بزرگان به معنای تسلط بر همه ی ارکان قدرت به ویژه بخش نظامی بود. همان گونه که از ولایت فقیه سواری گرفته بودند و بر آن سوار شده بودند تا باز با صبر آن را به کنار زنند و نظام خویش را حاکم گردانند، در خانه و زمین پرورش ولاییون حضور یافتند و بنای جمکران را برای مهدویون و منتظران بنا کردند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;باید در ساختار کنونی توجه بیش از پیش به افزایش قدرت نظامی و سلاح های جدید است. افزایش قدرت موشکی و نگاه ویژه به سلاح های هسته ای از یک سو و دیگر توصیه به افزایش زاد و ولد و تعدد فرزندان که در دولت احمدی مشهود بوده است، می تواند خاطره امپراطوری سازی های تاریخ را یادآوری کند. سودایی که اینک اصولگرایان در سر می پرورانند. اصولگرایانی که لاریجانی و رحیم پور ازغدی امروز آن را در آزمایشگاه جامعه بسته ایران می سنجند. (گرچه یکی بیشتر می اندیشد و دیگری بیشتر سخن می گوید) ولی شاگردی ایشان در دو مکتب فردید و مصباح یزدی در خور توجه است. فردید که نگاهی جدید از نظام های اقتدارگرای انحصارطلب متکی به ستایش و ارادت ورزی را در ایران به ترجمه و تفسیر نشست. فردیدی که در برخورد با روشنفکران چند دهه پیش از انقلاب 57 بسیار آموخت و دانست که چگونه تاثیر گذارد و خیزش علیه غرب (زدگی) و قوم یهود را میراث نهد تا در نظام ولایی؛ بومی و خودی شود و در اندیشه ی پرورده ی حجتیه مصباح یزدی نهایتا اندیشه ای جدید را معرفی کند. اندیشه ای در لوای مهدویت که نائب امام را با پیچیدگی های خاصی می یابد و در آن منتظران همه ی عالم ولو که اسب هایشان را تا زانو در خون ببینند و یهودیان پشت سنگ های سخنگو را بکشند، پیروز خواهند شد. مشی تروریستی و روا دانی هر عمل دامنه عمل ایشان را بسیار گسترده تا نظامی با آینده ای خطرناک را معرفی نماید. این نظام سیاسی – دینی نیز همچون همه نظام های دیگر اندیشمند و رهبر خود، جمع و جماعت خود، سرباز و پاسدار خود، ادبیات و تاریخ خود، شاعر و نویسنده خود، مداح و سخنران خود، شعار و نماد خود، کتاب و رسانه خود و ... را دارد که شناسایی آن ها سخت نیست.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;به هر حال قصه ای جدید در عرصه سیاسی ایران آغاز شده است قصه ای که بی تردید نه فقط یک دیکتاتوری سراسر اختناق و خفقان و سرکوب و خشونت؛بلکه یک فاجعه انسانی و اخلاقی برای آینده ایران و چه بسا نوع بشر خواهد بود. قصه ای که یادآور تلخ فاشیست قرن 20 اروپا است. در ادامه در کنار فاندمنتالیسم به شرح رفتار نظام سیاسی – دینی حاضر و پیامدهای آن و ویژگی های فاندمنتالیسم ، جایگاه یهودی ستیزی و اندیشه های آخرالزمانی، همسنگی صهیونیزم و مهدویت، اهمیت قدرت نظامی و ... خواهم پرداخت و این مختصر به عنوان باب سخن در این موضوع و ادامه بحث پیرامون دیکتاتوری ایرانی مد نظر بوده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-5621292950146397943?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/5621292950146397943/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=5621292950146397943&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/5621292950146397943'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/5621292950146397943'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/2.html' title='دیکتاتوری ایرانی2 – قصه ی جدید بنیادگرایان'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-4870107957861729701</id><published>2009-07-16T17:55:00.000+04:30</published><updated>2009-10-15T16:51:56.249+03:30</updated><title type='text'>شب سخت زمستانی</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;فصلی نیست، روزی نیست، تاریک است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سرما نیز در اینجا سخت هراسان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;هوای سرد، زمستان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;زمستانش ولیکن سرد و تاریک است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سلامت را نمی خواهند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;عدالت را، صداقت را، شجاعت را نمی خواهند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;پاسخ را جز با خشونت نمی گویند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دهان ها را می بویند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;خشونت را نهایت نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;"سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سرها در گریبان است"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;گر کسی سر برآرد می کوبندش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که استبداد و بیداد است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;"کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نگه جز پیش پا را دید نتواند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که ره تاریک و لغزان است"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که دوران ستم را شب می گویند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که شب تاریک و هولناک است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;به تاریکی شب اندیشی و اوهام است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;شب را راهی نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;به تاریکی همه چاه است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دید هیچ نتواند که ظلمت را هراس دیدنی باشد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;شب را دید، نتواند که دیدن را نور می خواهد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نوری نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;شب اندیشان هراس از نور می دارند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;هم پیمان با سرکوب، در زندان سرود مرگ می خوانند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;ستایش می کنند شب را، بر خصم می رانند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;شکنجه می کنند خلق را، این قوم استبداد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;شب از ایشان ترسان است، هراسان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که شب اینک بس تاریک و هولناک است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;"وگر دست محبت سوی کس یازی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;به اکراه آورد دست از بغل بیرون"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;وگر یاری کند فریاد حرفی را، ترسان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که پاسخ بر سخن بیداد و زندان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که رفتن و ماندن به تاریکی چه هولناک است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;"هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;قصه ی تاریکی و سرمای ما درد است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;خواب از چشم ها برده است این، یادگار سنت تاریکی و ظلمت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;به پایان خواهد آمد یا خونین کند سینه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;این خواب خشونت زا، شبِ ظلمتِ استبداد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;همه ناله، همه مرگ و فردایش کمی فریاد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که پایانش اندکی نور می خواهد، داد می باید&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که باید زنده ماند این آرمان دیرینه؛&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;آزادی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که نور است، سراسر وعده بامداد می باید&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;"چه می گویی که بی گه شد، سحر شد، بامداد آمد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;فریبت می دهد در آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سرها به بیداد بر بیدادگاه اینان رفته است خاموش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دست ها بسته در زنجیر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حرفی نیست؛&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سکوت مرگبار ظلمت و بیداد اینک می گیرد جان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بریده تیغ گلویی را، شکسته این قلم ها را به استبداد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;درختی نیست، چماق و ترکه ای مانده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;خاکی نیست، همه بر باد رفته و برده&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;زمین خونین، آی فرزند جگر گوشه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نوری نیست، شب بر روز سلطان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دادی نیست، داغِ سرب بیداد است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;زنده می ماند، گر آزادی به زندان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اشک مادر، ناله و شیون، خاک بر فرزند می بیند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دروغ آیه می خواند، در جمع اشک بر طعمه می ریزد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;شب اینک نور را می راند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;تاریک است، هر شب زمستان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;عبای کهنه ی شب را بر تمام شهر گسترده است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دزدان روپوش مردگان را برای تاج سر خواهند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;که حکایت سردی و لرزانی این زمستان نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حکایت ظلمتِ خاموشِ شبِ سختِ زمستانی است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;"هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نفس ابر، دل ها خسته و غمگین&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;درختان اسکلت های بلور آجین&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;غبار آلوده، مهر و ماه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: 10pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;زمستان است"&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-4870107957861729701?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/4870107957861729701/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=4870107957861729701&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/4870107957861729701'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/4870107957861729701'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/blog-post_3750.html' title='شب سخت زمستانی'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-1274753120894078157</id><published>2009-07-12T17:54:00.002+04:30</published><updated>2009-10-15T16:53:37.994+03:30</updated><title type='text'>یادداشتی دیگر</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;با وجودی که از همان ابتدا در نوشتن سخت گیر بودم و حتی در دوران کودکی در مورد انشاها و سایر نگارش هایم این سخت گیری را داشتم، کم کم توانستم از حساسیت هایی که مانع شروع نگارش و گاهی نیز مانع به سرانجام رساندن متن می شد، بگذرم. ترس از نوشتن نه به سان ترس از گفتن که مرحله ای پیش از آن قرار دارد. چه آنکه بسیاری در نوشتن توانا هستند ولی به خود اجازه انتشار نوشته و یا قرار دادن نوشته در اختیار دیگری را نمی دهند. اما ترس ار نوشتن به سان ترس از اندیشیدن و فکر کردن است. امتناع از نوشتن به سان امتناع از اندیشیدن است. دو همزاد که فقط ماندگاری و نقدپذیرتر بودن اولی است که تفاوت هایی را ایجاد می کند. پس به راحتی می توان ترس از نوشتن را در اینجا (حوزه سخن و گفتن) یافت. ننوشتن را در اینجا پیگیر شد. و همین طور چه ساده می توان زیاده گویی های قلم را با مزمتی مشابه با پر حرفی نقد کرد. ترس از بی اعتباری و حقارت را که در گفته های بی موقع و طولانی و گاه بی ادبانه و پا برهنه در هر بحث و پر طمطراق گویی و توسل به کلمات سخت فهم و ... را در نوشته هایی چنین نیز دید. اما بحث نه پرنویسی و بی ربط نویسی و نه ترس از فراموش شدن و اندک شدن اعتبار و کوچک شدن مقام و ... که در زیاده نویسی قلم و طولانی نویسی های انشاها و پرطمطراق و سخت نویسی های نوشته ها به عنوان بخشی از آفات نویسندگی و نه در سکوت های قلم و نمایان نشدن بعض مطالبی که هزاران سخن در سایه و جریان غیر آزاد و مصلحتی و تدبیری خاص است که فقط ترس از نوشتن به سان ترس از اندیشیدن است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در این چند هفته پس از آزادی از زندان اگر علاقه شدید به نوشتن و تنهایی و عزلت نشینی نبود شاید نمی نوشتم. ولی به هر حال نوشتن را ادامه دادم و پس از چندین نوشته احساس کردم کمی نسبت به گذشته و سخت گیری های که داشتم کوتاه آمده ام. مطالبم حتی رضایت خودم را هم جلب نمی کند. چه آنکه همیشه معتقد بودم کافی است هر نوشته در نهایت (عالم تعقل و تخیل فرد و نقد و بحث جمع) رضایت نویسنده را برانگیزد و جلب نماید. چرا که سخت گیرترین و مشرفترین ناقدین و مفسرین نسبت به متن خود نویسنده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;پس از بازداشت اخیر توسط وزارت اطلاعات حین بازداشت و در تفتیش های بعدی از منزل کلیه وسایل شخصی ام را بردند. غافلگیرانه بودن بازداشت و عدم رعایت احتیاط های لازم موجب شد تا علاوه بر لب تاپ و دفترهای یادداشت و دست نوشته ها و پیش نویس های دیگرم؛ هیچ از آرشیوهای کاغذی و الکترونیکی دیگر در اختیار من نباشد. با توجه به بازداشت قبلی که مقداری از نوشته ها و کتاب هایم را از دست داده بودم، بر تعداد کتاب های از دست داده ام بسیار افزوده شد. جدای از دردسر آفرینی هر یک از آن ها در اتاق بازجویی که هر حرف به غرض در دست بازجو جز فاجعه آفرینی و دردسر سازی به کار دیگری نمی آید، پس از آزادیم ناراحتی و مشکلات فراوانی را ایجاد کرد. از یک سو زندان و به ویژه انفرادی حافظه آدمی را به شدت ضعیف می کند و از سوی دیگر هجوم مباحث مختلف گاه نوشته ای را در بایگانی نگاه می دارد و گاه مطالعاتی زمان انتشار نتایج آن فراهم نمی شود و به سرانجام رسیدن آن به آینده موکول می شود. در ضمن باید در نظر داشت که همیشه یک نوشته و طرح یک موضوع احتیاج به یادداشت هایی قبلی دارد تا هم در شناخت موضوع و منابع یاری رسان باشد و هم در تحلیل و تفسیر و به سرانجام رساندن و هم در انتقال مناسب و مخاطب آشنا و فهم پذیر.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در زمینه های مختلف یادداشت هایی وجود داشت. عبارات و جملاتی که گزینشی از شنیده ها و مطالب خوانده شده بود. خلاصه مباحث فلسفی و خلاصه چندین کتاب و پیش نویس چند طرح و مقاله از جمله در باب نویسندگی و سکوت، دیکتاتوری و دموکراسی، سکولاریسم و ... . مقالاتی برای انتشار و حتی برای ترجمه آماده کرده بودم که همگی از دستم رفته است. بسیاری از آن ها بر روی لب تاپ بود و مقداری از آن ها هم در مجموعه دست نوشته هایم بود. خلاصه آنکه از دست رفتن آن موجب فقر شدیدی در سرمایه های نویسندگی من شده است. فکر نمی کردم یک بازداشت ساده اینچنین پر اثر باشد و یک هجوم به یغما رفتن سواد! آدمی باشد. آدمی ای که سواد و دانسته هایش را بسته بندی در خانه نگه می دارد. حالا همین که موضوعی به ذهنم خطور می کند کتابخانه شخصی و گنجینه نکات را ندارم تا به آن مراجعه کنم. ثمره سال ها مطالعه را از دست داده ام و نه از بابت مطلوب بودن و خوب بودن و نهایی بودن آن ها از باب مولد بودن آن ها بسیار ناراحتم. بسیار فقیر شده ام و این فقر باعث شده است که از نوشتن بترسم. ترس از نوشتن گاهی مانع از نوشتن می شود. نبود اطلاعات کافی و اینکه نتوانم حرف جدیدی را با در نظر گرفتن تمام ابعاد یک سخن بر کاغذ بیاورم، احساسی را ایجاد می کند که نهایتا به خوداری من از نوشتن منتهی می شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;این تجربه شخصی موجب شد گذشته ای پیشتر را به یاد بیاورم که به پیشنهاد یکی از دوستان قرار شد در باب سکوت بنویسم و از همان زمان به مدت 3 سال است پیرامون نویسندگی مشغول فعالیت و نت برداری هستم. اگرچه آن مقاله (که امروز دیگر در دست من نیست) بعدها اصلا برایم جالب نبود و رضایت من را بر نمی انگیخت. ولی از نکات آن به دو موضوع دیگر هم رسیدم تا در نهایت موضوعات گسترده ای پیش رو داشته باشم که یکی دروغ در نویسندگی (هم دروغ به نویسنده و هم به خواننده که دروغ به مولف همان فریب با کلمات فلسفی و پرطمطراق و پناه بردن به ایسم ها و طولانی نویسی ها و فخرفروشی در عبارت و ... که نویسنده را از پا در خواهد آورد) و دیگری سکوت در نویسندگی و سوم ترس در نویسندگی. (البته در این نوشتار نوشته به گفته نیز تعمیم می یابد)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما در مورد ترس در نویسندگی مهمترین عامل ها را فقرها می دانستم. یکی فقر آگاهی، دریافت ها و آشنایی با ساخت ها و قالب های اندیشه ها و دیگری فقر دانایی و تعقل و خلاقیت و ایده پردازی و سوم فقر شجاعت و اعتماد به خویش. اگرچه سایر فقرها و کمبودها و ضعف ها را نیز مد نظر داشتم و از فقدان ها و نبودهایی چون امنیت و دیگر مغفول نبودم. لیک با از دست دادن وسایل شخصی ام در هجوم و غارت وزارت اطلاعات، (که اگر چنین نگویم آرام نخواهم شد) امروز به این نکته متوجه شدم. خلاصه در این هفته در این فکر بودم که مطالبم را کمی کوتاه تر کنم و شاید بر تعداد آن ها بیافزایم تا از مطالب طولانی و مقدمه هایی مجزا و باز هم طولانی که خارج از حوصله است نجات یابم. البته این صغری و کبری از دست دادن نوشته ها و یادداشت هایم برای توجیه ضعف نوشته های پیش رو و پسین فقط برای تسلی بخشی به خودم و کم نشدن روحیه و شجاعت در نویسندگی است که مبادا ترس، نوشتن را از من سلب کند. البته امیدوارم این شجاعت چنان بی مغز و افراطی نباشد که پر صدایی توخالی شود که جز آزار رسانی به کار دیگر نیاید و رنجش و دوری به بار آورد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;به هر حال از باب احتیاجی که می بینم این روزها همچنان می نویسم. خلاصه اینکه ضعف این نوشته ها را به اندک اثرات مثبتی که می تواند ایجاد کند ببخشایید. در این روزها موضوع دیکتاتوری ایرانی را که از هفته پیش آغاز کرده ام پی خواهم گرفت و در ادامه هایی مجزا می آورم. این موضوع نویسندگی را به نقد و نوشتن خواهم نشست و در جایی دیگر نیز برای "ترس" پرونده ای باز کرده ام که اگر مانع و مزاحمی نباشد و مانند سایر مقالاتی چون دیکتاتوری و دموکراسی و سکولاریسم و ... که به نتیجه نرسیدن؛ خواهم نوشت. یکی از دوستان هم درباره پراتیک طرح موضوع کرده اند که با توجه به ضرورت عملگرایی در این ایام تلخ ایران شاید اولویت را به جانب آن برانم. البته دیکتاتوری ایرانی با نگاهی ساده و عریان به دو نظام سیاسی-دینی ولایت فقیه و نائب امامی (مهدویت) پی خواهم گرفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-1274753120894078157?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/1274753120894078157/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=1274753120894078157&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/1274753120894078157'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/1274753120894078157'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/blog-post_4616.html' title='یادداشتی دیگر'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-7830597808544851077</id><published>2009-07-06T17:53:00.000+04:30</published><updated>2009-10-15T16:54:34.052+03:30</updated><title type='text'>دیکتاتوری ایرانی 1؛ انحصار و اقتدار در برابر ارادت ورزی</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;من به صورت غیر رسمی تعهد داده ام که درباره رهبری، دیکتاتوری، ساختار حکومت، امور نظامی، دستگاه اطلاعاتی و مواردی از این دست نه بنویسم و نه اظهار نظری داشته باشم. کل حرف این بود که ساختارشکنی نکنم و از رویه قبلی که عبور از خط قرمزها و تابوشکنی و ... باشد، دست بردارم. یک روز می گفتند: "من مریض هستم چون دنبال ساختار شکنی هستم." یک روز دیگر می گفتند: "فساد عقلی و ذهنی دارم و دنبال توهین به رهبری و مقامات و مراجع و ... هستم." و باز روز دیگری تمام مشکل را قلم من می دانستند و آن را فاسد و فساد آفرین می دانستند. خلاصه آنکه تمام سخن در این بازداشت معطوف به نوشتن بود. اگرچه بحث مجموع بازداشت های 10 نفره اخیر پلی تکنیک ابتدا حول خبرنامه امیرکبیر شکل گرفت و بعد به سمت و سوی عناوین اتهامی قابل طرح در دادگاه به منظور صدور احکام سنگین رفت. ولی هر فرد فارغ از اتهامات عمومی دارای اتهامات خاص خود نیز بود. من که به صورت اتفاقی و بدون برنامه قبلی در مراسم سالگرد مهندس بازرگان بازداشت شده بودم، از همان ابتدا با این مسئله که "نمی خواستیم فعلا بگیریمت. ولی حالا که شد و گرفتیمت، فعلا باهات کار داریم"، مواجه شدم تا اتهامات یکی پس از دیگری برسد. توهین به رهبری، توهین به مقامات، فعالیت تبلیغی علیه نظام و اجتماع و تبانی همان ابتدا توسط بازپرس تفهیم شد تا بعدها در اتاق بازجویی تلاش برای براندازی و انواع ارتباطات با گروه ها و جریانات نیز اضافه شود. هزاران صفحه گزارشات و متن مقالات و سخنرانی ها و مصاحبه ها و شرح جلسات مختلف، خارج از حوصله ها برای بررسی دقیق بود. ولی از همان ابتدا بر روی نوشتن و به صورت جدی مطالب چند مقاله و دست نوشته بازجویی ها صورت گرفت و ابراز دلخوری شروع شد. سخنرانی دانشگاه تهران هم که در نوع خودش آتش افروز اتاق بازجویی بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نمی دانم باز هم همین که شروع کردم به نوشتن به دامنه پر شیب اغتشاشات ذهنی فرو غلتیدم تا با هشدار به خودم از آن رهایی یابم و بروم به سراغ موضوعی که در این هفته در نظر دارم. ترس از شکل گیری یک دیکتاتوری جدید ذیل اعتقاد به مهدویت و راهبرد نائب امامی و سوار کردن آن بر ولایت فقیه و پیشی گرفتن بر آن.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;انتخابات 22 خرداد و هشدارهایی که پیش از آن وجود داشت باعث توجه بیش از پیش به موضوع دیکتاتوری و اهمیت آن شده است. تاریخ معاصر ما با واژه دیکتاتوری بسیار آشنا است. چه آنکه تاریخ سراسر ظلم و استبداد و استعباد بشری در دوران جدید واژه دیکتاتوری را برای خود انتخاب کرده است و می بیند. شعار "مرگ بر دیکتاتور" در حالی در این روزها بسیار شنیده می شود که چندی پیش بر گویندگان آن خرده بسیار گرفته می شد. اما بیان چند نکته در باب "مرگ بر دیکتاتور" و اساسا دیکتاتوری لازم است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;افزایش استفاده از عبارت مرگ بر دیکتاتور هم نشان از افزایش شجاعت در باب بیان شعار معاندانه (نهایت اعتراض و فراتر از خواست اصلاح) با لفظ مرگ است که علنی شدن آن در بر دارنده پیام های فراوانی خواهد بود. عام پذیری و عمومی شدن مفهوم دیکتاتوری همزمان با هم صورت پذیرفته است. یعنی ورود مفهوم دیکتاتوری به عرصه عمومی در ساده سازی آن و عام پذیری گام برداشته است و گستردگی استفاده از آن به عمومی شدن منتهی شده است. جدای از این موارد کنکاشی در معنای دیکتاتور و معنا پذیری های گوناگون آن در ادامه مورد نظر خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اتفاقات پس از انتخابات در ایران موجب حیات دو شعار "الله اکبر" و "مرگ بر دیکتاتور" شد. بی تردید شعار "الله اکبر" از آن جهت عنوان شده است که اعتراضی به دروغ های بی شمار و تظاهر و فریب دستگاه حاکم صورت گیرد. "الله اکبر" بیش از آنکه یک شعار معارف و شناسنامه ای و هویتی برای جریان معترض در ایران باشد، یک شعار معارض با دستگاه حاکم بود و شعار "مرگ بر دیکتاتور" هم چه در توجه به "مرگ" و چه "دیکتاتور" حداقل یک شعار معارض و در واقع یک شعار معاند بوده است که از این باب است که اعتراضات پس از انتخابات در ایران نیز به سان عموم جریانات اعتراضی در ایران صاحب رهبری منفی بوده است. آنچه که محل اتفاق نظر و توافق عمل بوده است، تلخی و نامطلوبی امری معطوف به عموم بوده است که جمهور ملت را در تعارضی آشکار با دولت به پا داشته است. بروز شجاعانه شعار براندازانه "مرگ بر دیکتاتور" در این برهه، آگاهی رسانی در عمق یافتن شکاف ملت-دولت است. که به عاملیت حاکمیت به واکنش (از سر عصبانیت) مردم منتهی شده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;مایل هستم باز انحصاراً پرداختی به دیکتاتوری داشته باشم تا در این آشفتگی ذهن و تلاطم قلم پیوستگی متن و سادگی پذیرش مفهوم و معنا از میان نرود. وقتی پس از سخنرانی 17 آذر دانشگاه تهران "شکوه به دیکتاتور" را در ادای حق مطلب اعتراض به ساختار استبدای حاکمیت و لزوم پاسخ خواهی از شخص اول به نگارش در آوردم و یادداشتک "خروش بر دیکتاتور" را هم نوشتم، با وجود نمادین بودن هر دو مطلب، دوستان به شوخی می گفتند بعدی چه خواهد بود. ولی همان حدس از سر شوخی آن روز برخی دوستان را مردم روایت و بیان کردند؛ "مرگ بر دیکتاتور". لیک توجه من به دیکتاتوری بیش از بیان نمادین و اعتراض به آن بود و پیشتر در مقالاتی اشاراتی به دیکتاتوری داشتم و معرف "اقتدارگرایی و انحصارطلبی" را به عنوان شناسنامه دیکتاتوری ایرانی همیشه بیان می کرده ام. ظهور دیکتاتوری نو در سال 85 یک ذهنیت دور و از سر ترس بود که امروز می توانم به عنوان یک هشدار جدی به بسط آن بپردازم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در ادامه فقط شرح دیکتاتوری به فریاد پرسشگری و "ندا"ی روشنگری بیان خواهد شد. در این متن فارغ از تعاریف فلسفی و تخصصی در تفارق دیکتاتوری با واژگان همنشینی چون توتالیتر و یا مصداق شناسی ها و موارد دیگر پرداخته می شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حال که دیکتاتوری واژه ای ساده و عمومی شده است، شاید بد نباشد در یک باز تعریف از این واژه بپردازیم. بنابراین در بیانی ساده و کوتاه دیکتاتوری؛ اقتدارگرایی توام با انحصارطلبی است. یک حاکمیت اقتدارگرا و انحصارطلب دولتی دیکتاتور است. (در این نوشتار دولت معادل حاکمیت و حکومت همان قوه مجریه است)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;پس در حکومت های استبدادی از نخستین اصول، اولویت یافتن استفاده از قوه قهریه در شیوه تدبیر امور جامعه است. اما از آنجا که همیشه و به ویژه در دنیای امروز استفاده عریان از خشونت و وجوه منفی و بسیار دافع قوه قهریه در پذیرش عمومی و مشروعیت یابی روندی غیر ممکن را می یابد، جباریت و زورسالاری گاه در لباس موجه تر و به دور از اظهار و بروز دائم و علنی در القای پیوسته ترس و واهمه به تمامی ابزار ارعاب و تهدید رخ می نماید. بنابراین زورگرایی و قدرت مداری جای خود را به اقتدارگرایی می دهد تا هم جامه تنقیح در بر داشته باشد و همواری مسیر حیات و استواری پایه دوام تامین گردد و هم طعام و شراب کامیابی و بهره مندی به کام باشد و استقرار مقام سلطانی و سیطره امر حکمرانی به راه باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;باید توجه داشت که اقتدار گرایی حافظ و نگهدارنده حاکمیت دیکتاتور است و مقدم بر آن انحصارطلبی ایجاد کننده و مولد دیکتاتوری است. انحصارطلبی و تمامیت خواهی است که حاکمیت را به سمت دیکتاتوری می برد تا با توسل به ابزار ارعاب و خشونت پایه های دیکتاتوری را تحکیم و تثبیت بخشد. گروه دیکتاتور و در راس آن فرد دیکتاتور مصالح و منافع و قدرت را منحصر به خود می خواهند. این انحصار طلبی در ابتدا به صورت زیاده خواهی و دست بردن به حقوق دیگران و غصب و پایمال کردن حقوق دیگران است و توسل به دروغ و تقلب از جزئیات پر کاربرد در زیاده خواهی نظام های دیکتاتوری است. اما از آنجایی که زیاده خواهی را نهایتی نیست، سرانجامی جز تمامیت خواهی و خواستن تمامی امکانات و مزایا برای خویشتن نیست. بنابراین هر امتیاز منحصر به گروه حاکم و در راس آن به فرد حاکم مختص می شود و در این مسیر تعدی و تجاوز به حریم و نظرات و آرای دیگران و غصب آن موجه شده و با پایمال کردن حقوق جمهور و عموم مردم مقدمه دیکتاتوری که انحصارطلبی تام دستگاه حاکم است صورت می گیرد تا در ادامه با توسل به قوه قهریه به تدبیر و کنترل امور جامعه پرداخته و نظام دیکتاتورِ اقتدارگرای انحصارطلب شکل گیرد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دیکتاتوری ها جدای از ویژگی های ذاتی (لازم و ضروری خود) به امور دیگر نیز توجه دارند. توجه دیکتاتوری ها براساس ضعف ها و قوت ها مورد بررسی است. از آنجایی که پیشتر هم گفته شد که دیکتاتوری ها تعارض و معاند پذیر هستند، ضعف های یک دیکتاتوری میزبان تقابل ها و وجودهای برانداز و ساقط کننده است. ابتدا باید دانست که نقد در مقام نخست تقابلی بین گوینده و مخاطب، پرسشگری و خواهان اصلاح است. رفرم خواهی و اصلاح طلبی زمانی می تواند به حیات خویش ادامه دهد که حقانیت وجود و اجازه بروز بیابد که این مسئله با تمامیت خواهی و حق کشی دستگاه دیکتاتور در تعارض است. همچنین اقتدارگرایی که ستون خیمه آن خشونت است، در برابر نقد که روحیه ای استدلال پذیر و منطق گرا و اخلاق باور می طلبد، جز فاجعه نمی تواند به بار آورد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در ضمن باید در نظر داشت که نقد آنجا که پا را فراتر از گفتگوی گوینده و مخاطب می گذارد و نقش روشنگری در بستر جامعه و داوری جمعی و قضاوت عمومی را می یابد، بر طبل شدت و حدت تقابل (تعارض و دشمنی) می کوبد. و اساساٌ هر آنچه از اقتدار و قدرت دستگاه حاکم بکاهد و ورود به حوزه انحصاری تصمیم گیری و تمامیت خواهی مطالبات گروه دیکتاتور را مجاز بشمارد، از خطرات و ضعف های دیکتاتوری به شمار می رود. آنچه که مانع یا مشکل کننده جابجایی قدرت شود و یا از حفظ و انحصار ادعاهای نظام مورد نظر تخطی کند، دیکتاتوری ستیز است. شاید نمونه ای از این خطرات (برای فهم صحیح تر مطلب) دموکراسی باشد. دموکراسی هم تسهیل کننده جابجایی قدرت است و هم با اعطای حق تصمیم گیری و نظارت به عموم و به ویژه توجه به حقوق اقلیت ها (ی سیاسی) اجازه بیان خواست ها و مطالبات و در نظر گیری آن ها؛ معاندی تام برای یک نظام دیکتاتوری است. البته انتقاد و هر آنچه ماهیتاً اشتراکی با نقد دارد و یا اساساً سهمی از مفهوم آزادی در بر دارد؛ در تعارض آشکار با دیکتاتوری است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;ولی دیکتاتوری ها بسترها و دستاویزهایی نیز به عنوان قوت های محیط رشد دارند که آن را با استفاده متناسب با روح خود، آماده بروز می سازند و از آن بهره می برند. استفاده از روحیه ملی گرایی و یا استفاده از اعتقادات عمومی مردم، ایجاد هیجانات مقطعی در عرصه ملی و بهره برداری از آن و مسائلی از این دست مورد استفاده دیکتاتورها بوده است. مصادیق شماری ها و بیان بر فجایع آن ها به ویژه انواع دینی و ایدئولوژیک؛ تکراری و قریب به غرض و موجب غفلت است که باعث می شود فقط در جای لازم بیان شود. اما باید در نظر داشت در دوران معاصر و شکل گیری کشور-ملت ها دیکتاتوری هایی با ماهیت های گوناگون شکل گرفته است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در دیکتاتوری ها مسئله فقط مربوط به سلطان و حکمرانی جبارانه او نیست بلکه یک دیکتاتور در پی اثبات و تثبیت اعتقادات و خواست هایی به مردم است. بنابراین دیکتاتور خواهان حکومت بر افکار و اعتقادات عموم نیز هست. پس چنین نظامی بر یک ساختار سلطانی استوار نیست و در واقع ساختاری ایزد-شاهی دارد و در آن سلطان و پیامبر هر دو و در کنار هم به مشروعیت بخشی به حاکمیت می پردازد. – در این نوشتار به پیامبر نگاهی دینی وجود ندارد و پیامبر سرآمد و راهنمای اعتقادی یک قوم است که این پیامبر می تواند برجسته ترین چهره دینی، یک اندیشمند و فیلسوف، عارفی شناخته شده، سیاستمداری نظریه پرداز، یک پیامبر یا چهره تاریخی و ... باشد. – مشروعیت سازی در نظام های دیکتاتوری و به ویژه در دنیای امروز ماهیتی متفاوت از گذشته یافته است. اگرچه در طول تاریخ بسیار بوده است که نظام هایی با تکیه به قدرت و این اعتقاد که "خود قدرت مشروعیت می آورد" سال ها حکمرانی کرده اند. ولی فراز و نشیب های عرصه قدرت و لغزش های حاکمان و مرگ آن ها، تکیه منحصر به قدرت و جبر را متزلزل و فنا پذیر می داند. بنابراین ایجاد ارزش هایی رسمی و گرد آوردن عموم به دور آن اهمیت یافته است. یعنی سپردن مردم به دست پیامبران و کنترل از راه تسلط بر عقاید و آرای ایشان.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بنابراین پیامبران ارزش هایی می آفرینند و سلطانی مهر تائید بر آن می نشاند و همدوش با هم و در نظام آفریده خویش همزاد هم به رشد و پایداری می رسند. پیامبر پس از تشکیل در پی استقرار نظام شاهی و تثبیت عقاید ادعایی خویش می باشد. اساس وجودی این نظام بر پذیرش سلطان (تدبیر و قدرت او) و پیامبر (آرا و عقاید او) استوار می گردد و تخطی از آن موجب تعارض و دشمنی با وجود و بقای آن خواهد بود که با انحصارطلبی دیکتاتوری به جنگ برخاسته و به اقتدارگرایی دستگاه حاکم سرکوب می شود. اما از آنجا که تقابل صریح و جنگ پیوسته مشروعیت زدا است، می بایست راهکاری یافته شود که از تقابل پرهیز شود. پس اهمیت تسلط بر افکار و اعتقادات مردم برجسته تر می گردد و پیامبر است که برتر از شاه قرار می گیرد. این اظهار و ادعا به خوبی در دیکتاتوری های معاصر دیده می شود. مردمی بودن و تکیه به توده ها مقدمه ظهور و بروز دیکتاتوری ها بوده است. برآمدن دیکتاتوری ها از انقلابات و غلیان های مردمی تاریخ ملل گواهی بر این ادعاست. اما چیست آنچه که اتصال بین دیکتاتور و مردم را برقرار می سازد. نظام سلطه و حکمرانی نیازی مبرم به اطاعت و پیروی جمعی دارد و اطاعت اگر از خشونت بخواهد فاصله بگیرد نیازمند ارادت خواهد بود. یعنی طاعت بر جای اطاعت می نشیند. یک دیکتاتوری تا زمانی که به استیصال و یا نیاز مبرم به خشونت نرسد، به ابزار خشونت متوسل نمی شود. پس نیک می داند باید پیش از آن با تکیه به ارزش آفرینی های معطوف به طاعت و اطاعت (ایزد و شاه)، ارادتی را از سوی مردم ایجاد کند و با گسترش و دامنه دادن به آن ارادت ورزی پایه های حاکمیت را محکم کند. تاریخ گواه است که دل در گرو داشتن و از جان گذاشتن (ایمان و باور داشتن) قوی تر و پر مایه تر از منافع حافظ و پشتیبان افراد و افکار بوده است. حال در گذر زمان نیز بوده است که ایمان آدمی از دلیل و حجت او پیشی گرفته است و تعصب که محصول این پیشی گرفتن و باور خالی از تعقل است، سرباز و انصار دستگاه حاکم شده است. سر سپردن و دل در گرو اعتقادات دستگاه حاکم گردیده است. حال گذری به سرزمین ایران و تعلقات و اعتقادات ایشان قصه ای خاص تر را نقل می نماید. توجه به روحیات شرقیان و سر به زیری و طاعت و اطاعت پذیری، سنت شرقی در اینجا توجه ای درخور می خواهد. سنت شرقی که همچنان نظام سیاسی قاره کهن را با سوالات و ابهامات فراوان در آینده آن روبرو کرده است. اما آن سنت شرقی که در واقع تمایل به ارادت ورزی و ستایش گری در برابر امر قدسی و اسطوره ای است، امروزه پایه دیکتاتوری پذیری ملت ها شده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;باید توجه داشت آنچه که در دنیای غرب مولد عصر جدیدی به نام مدرنیته و پیشرفت ها و نظام های سیاسی جدید شد، دارای عواملی بود که از جمله آن ها می توان به راززدایی از جهان، قدسی زدایی از جهان و اهمیت یافتن انسان و قد برافراشتن او در برابر فراانسانی و اسطوره نام برد که هر سه این عوامل در برابر سنت شرقی برای پیشبرد خود با مشکلات فراوانی روبرو است. در این میان آنچه که مورد استفاده حکومت ها بوده است، روحیه ارادت ورزی و پذیرش بندگی بوده است. (این روحیه در طول تاریخ به اشکال مختلف و گاه جهانی تا به امروز وجود داشته است) این رابطه می تواند خود را با زمانه خویش سازگار سازد و لباس موجه بر تن کند. جالب آنکه ارادت ورزی به عنوان مادر بندگی و بردگی (سر سپردگی) در فرهنگ عامه ما لباس ارزشی دائم بر تن دارد و این جامه تنقیح با عباراتی چون خاکساری عارفانه و زاهدانه، فروتنی ادیبانه و موقرانه معرفی شده است و در لباس اخلاق عمومی و تثبیت شده بر روح آدمیان تاثیر گذاشته است و ارادت ورزی را موجب شده است که نهایت آن چیزی جز بندگی و سرسپردگی نخواهد بود. سرسپردگی و مریدی که دیکتاتوری پرور و استبداد خیز است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;فقط توجه به ارادت ورزی و خلق و تثبیت روحیه بندگی در آدمیان توسط حاکمان و پردازندگان اعتقادات است که در اینجا مورد نظر است و از آن جهت که استبعاد و بندگی در فرهنگ ایرانیان ریشه دار و امری مطلوب نیز معرفی شده است می توان آن را در کنار استبداد زورمدار قرار داد. بنابراین در دیکتاتوری ایرانی ارادت ورزی تبلیغ و ستایش می گردد و استعباد و استبداد همراه و همکار در ساختار حاکمیت بروز می نماید. اگرچه نقش برجسته تر به روح ایزدی حاکمیت داده می شود و چه بسا تخت سلطان را به پیامبر سپرده و حاکم را یکی که اینک صاحب و وارث هر دو روح شده است گرداند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دوست داشتم در این مطلب به سرانجام سخن برسم. ولی طولانی شدن مطلب ادامه را به نوشته ای دیگر می سپارد تا نگاهی به ساختار قدرت در ایران امروز و رقابت دو دیکتاتوری اعتقادی ولایی و نائب امامی و توصیفات بیشتر پیرامون دیکتاتوری ایرانی که مراد این نگارش است، به مقصد رسد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-7830597808544851077?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/7830597808544851077/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=7830597808544851077&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/7830597808544851077'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/7830597808544851077'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/1.html' title='دیکتاتوری ایرانی 1؛ انحصار و اقتدار در برابر ارادت ورزی'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-8109111993076088132</id><published>2009-06-27T17:52:00.000+04:30</published><updated>2009-10-15T16:56:07.743+03:30</updated><title type='text'>غیرممکنی که امروز تغییر است</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;سه هفته ای است که مطلبی ننوشته ام و علی رغم تمایل به نگارش، این مسئله صورت تحقق نپذیرفته است. بعد از جمعه کودتا شرایط به شکلی رقم خورد که هم تمرکز را از آدمی می ستاند و هم سایر موضوعات به سایه این موضوع رفته و اتفاق نقش برجسته تری یافته بود. البته در زمانی هم که به فعالیت واقعی در جنبش دانشجویی مشغول بودم، همیشه از اینکه براساس حوادث آنی مجبور به عمل شوم بسیار ناخرسند بودم. روزهای سخت فعالیت را دوستانم با دو مولفه همیشه به خاطر دارند. عصبانیت و زبانی تیز و گاه آزاردهنده و دیگر خستگی و چشمان ورم کرده که گاه این ضعف و بی خوابی منجر به از حال رفتن من هم شده بود. قصه آن چیزی جز حضور بیش از حد توان در آن میدان نبود. توانی که صرف جبران خلا منطق به حاشیه رفته و فعالیت های فراموش شده می شد. در شرایط آرامش و مهیای محاسبه و به تدبیر عمل کردن، آدمی به سوی هدف می تازد و با انگیزه ها کار دارد و توان جمعی را به کار می گیرد. -افزایش سوی موافق و کاهش جبهه مخالف- اما در شرایط سخت، توان ها خودنمایی می کنند. یادم می آید به بازجویم می گفتم که همیشه در اتاق بازجویی در جریان بازداشت های دانشجویی همه هدف شما (مجموعه امنیتی) سرکوب توان و از پا در آوردن است و نه تدبیری برای انگیزه ها و برایم سوال بود که اتاق بازجویی میدان جنگ است یا مجلس حل. –چه به خدعه و نیرنگ و چه به بحث عقلانی و صحبت انسانی-&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;همت این روزهای مردم را هم صحنه ظهور توان های ذخیره شده ای در فریاد خواست های تاریخی می بینم که البته روح حاکم بر مجموعه امنیتی و دیکتاتورنهاد و استبدادمنش ایران بر احساسی ماندن فضا شدت می بخشد. این روزها سرکوب عریان و تنها مجال بیان در برابر هم صف آراسته اند که نتیجه چنین تقابلی دور از انتظار هم نیست. آنچه که در اتاق بازجویی در پی تواب سازی است در صحنه اجتماعی در پی پشیمان کردن و عبرت سازی است. به هر حال در شرایط سیطره و تسلط یک دیکتاتوری تمام عیار رخ دادن چنین فجایعی عجیب نیست و بیان صدا و سیما نیز جز همراهی با دولت و حاکمیت نمی تواند باشد. دولت و حاکمیتی که بی شک امروز می توان دروغ را از مشخص ترین ویژگی های آن در کنار خشونت دانست.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اگرچه همیشه به جملات و عبارات زیبا و روحیه زایی که در روزهای سخت و در بهبوهه درگیری ها بین فعالین &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;sms&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="FA"&gt;می کردیم، ایمان داشته ام و حتی بر روی دیوارهای سلول هایم به هر وسیله ممکن نقش می زدم. –"در جدال روزهای سخت و مردمان سرسخت؛ پیروز سرسختان خواهند بود" و ...- اما در مورد این جدال نابرابر همیشه سوالات فراوانی داشته ام. با اعتقاد خلل ناپذیری که درباره نفی خشونت دارم و آن را حتی فارغ از پذیرش عمومی حکمی قطعی برای عمل صالح زمان –استراتژی مطلوب- می دانم. و اضافه می کنم که تردید نباید داشت که گذر زمان پیروزی را به مردم خواهد بخشید.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;"همه جا آدم های خوب و بد پیدا می شوند" این از شعارهای همیشگی زندگی ام بوده است. ولی کم کم به این باور رسیدم که فراتر از آن در هر آدمی هم حتما و حتما خوب و بد هست و هیچ سیاه و سفیدی نیست. اما به چه میزان است و به چه شکلی بروز و ظهور می یابد، جای سخن فراوانی دارد و گاه خوبی آدمی شر و بدی آدمی نیک چون به پنداره فرد نامطلوب و یا ناپسند است، مجال بروز علنی و بی پروا نمی یابد. اما وجود دارد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;هاول روزگاری برای دلگرمی یارانش می گفت که عوامل سرکوب که اسلحه در دست دارند زودتر از شما (مردم) که هیچ ابزاری ندارید، خسته می شوند و یا به تاثیر از گاندی، سروش زیبا می گفت که به خشونت نه بگویید و چنان به نفی و تقبیح خشونت بپردازید که خشونت خودش رسوا شود و این همان حجت بی تردید بودن پیروزی نهایی است که سرانجام مردمی که به شجاعت و به دور از خشونت ایستاده اند در کنار نیکی های چه بسا اندک نیروهای سرکوب به فراگیری که همه سراسر یک رنگ و یک صدا می شوند، می رسند و آنگاه دیگر دیکتاتوری باید برود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نمی دانم هنوز هم برایم سخت است مطلبی را که می خواهم بگویم بدون مقدمات طولانی بیان کنم. پیش از مطلبی که چند روزی است ذهنم را مشغول کرده است گریزی به تجارب تاریخی یک سرزمین و ملت آن می زنم. در این هفته ها که ایام به سبزاندیشی قومی منتظر و آزادی خواه و شب اندیشی دولتی انحصار طلب و اقتدارگرا به ناگاه به صفحه های سیاه تاریخ کشورمان تبدیل شده است و سیاهی را پس از سرخی سینه های پرتپش یاران، شاید ممکنی برای تسلی ساخته است، نوشتن برای من که امکانی برای فعالیتی مثبت ندارم، سخت است. شاید اندکی متوجه شوم که دشنام پست آفرینش و نغمه ناجور شدن چرا در هوای ناجوانمردانه سرد زمستانی شکل می گیرد. سخن درباره این روزهای پر قصه و پر غصه فراوان خواهد بود که زمانی خواهم گفت اما تجربه این سال ها به من ثابت کرده است که هر سخنی که بگوییم، روزگاری ثمرش را خواهیم دید. چه دیگرانی بخوانند و چه دیگرانی هرگز نخوانند. (حداقل آدمی با دیدن صحت گفته ها و پیش بینی هایش روحیه ای وصف ناپذیر می یابد.) حال اگر عمل و فعالیتی هم صورت پذیرد مسلما نقش و اثری بیشتر از گفتن و نوشتن دارد. (نمونه ای از آن در مسرت دانشجویان پلی تکنیک دیده می شود که پلی تکنیکی ها خود را سهیم ترین خواست ها و رفتارهای پیشروترین های امروز می دانند. ایستادن در برابر احمدی نژاد و فراگیرترین شعار این روزها –مرگ بر دیکتاتور- را میراث واقعی خودشان در این برهه تاریخی و به نمایندگی از دانشگاه به مردم می دانند) حال از هزار بیان و شاهد مدعیان راست و خیال این روزها که بگذریم واقعیت نتیجه بخشی حرکت است. واقعیت ساختارهایی است که فرو ریخته و تابوهایی که شکسته اند و اندک روزهایی پیش محکوم به انزوا می شدند. ولی امروز فراتر از شجاعت مورد نظر، نوید شکستن آخرین تابوها را هم می شنویم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در باب حرکت هم که شاید نیازی به گفته ای تکراری نباشد. در یک مبارزه چه مسالمت آمیز و انقلابی و سرخ (چه مخملی و چه کلنگی) حرکت نقش دارد و پیوستگی حرکت (از توالی ها، از تضادها، از همایش ها، از رسایش ها و ...) است که در نهایت به نقطه مطلوب می رسد. (فراگیری یا جهش یا ...) راستی فراموش کردم از صمیم قلب به عموم آزادی خواهان و ملت آزاده ایران مرگ عزیزان و فرزندان ملت را تسلیت بگویم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اما موضوع اصلی که امروز توانست بعد از روزها قلم را به من بسپارد و بر صفحه ای یادگار و شاید تجربتی را نقش بندد، "تغییر" است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بعد از اینکه کلمه تغییر در ادبیات امروز جهان پس از انتخاب "متفاوتی از همه پیشینیان" در انتخابات امریکا نقش برجسته تر یافته، در اتفاقات امروز ایران هم اهمیت بیشتری یافته است. نکته ای که برای من اهمیت دارد این است که تغییر در امریکا یک واقعیت بود. خود برگزیدن صاحب شعار در امریکا، پذیرش و انجام تغییر بود. "فردی که خودش تغییر بود" نمی توانست با نمونه های "فرزند گذشته نظام بودن" یکی باشد. اما در ایران تغییر ایرانی چند مولفه ای داشت و با معیارهایی بیان می شود که بی تردید مجال بیان خود را می طلبد. اما اشاره آنکه؛ یکی شعار تغییر کروبی بود که چنان ویژگی هایی داشت که روزنامه کیهان را بر آن داشت تا در یک قیاس کمی شگفت آن را با "نه به جمهوری اسلامی" سال 58 یکی بداند. دیگری تغییر موقعیت و جایگاه هاشمی بود. دیگری تغییر نگرش نخبگان سیاسی به سبزمردی به نام میرحسین بود. دیگر تغییر فضای کشور به ویژه تهران بود. دیگر تغییر آگاهی مردم بود. دیگر ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اشتراک آن ها چه بود که امروز بتوانیم در یک قالب تغییر ایرانی به آن بپردازیم؟ یکی آنکه تغییرات دور از انتظار بود. چند سال به عقب برگردیم این تغییرات غیرممکن بود. تغییراتی که اتفاقات فراوانی را به همراه داشت. سیمای ضرغامی به چراغ سبز رهبری و شیطنت و فاشگویی احمدی و سایرین، تاریخ حاکمیت جمهوری اسلامی را سراسر دروغ و دزدی و بی لیاقتی و بی کفایتی معرفی کرد و در پاسخ خرافه گرایی (به قول رهبری: رمالی) و دیکتاتوری روح حاکم بر دولت جدید معرفی شد. اما دولت دروغ اینک در کودتای که ثمره مهندسی انتخابات است از گذرگاه هزاران تغییر گذشته و سرانجامش جز همان تغییر در تفسیر کیهانی نیست!&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;این روزها ذهن من درگیر کلمه تغییر است. چه حمله باتوم به دستان به مردم بی سلاح در صدا و سیما وارونه شود و کتک خوردن و مرگ آن ها اغتشاش خوانده شود. چه سناریوهای نخ نمای اعترافات تلویزیونی پرده دروغ دوستی و دروغ پروری قوم استبداد را به نمایش گذارد. چه همه اتفاقات حتی جنایتِ کشتار مردم بی گناه را به بیگانگان نسبت دهند و در توجیه آن تاریخ تحریف کنند و طرف موثر قرارداد ننگین ترکمنچای را انگلیس معرفی کنند و ... . تفاوت های زیادی ایجاد شده است. اگر رابطه ما با دنیا تغییر کند. اگر نگاه دنیا به ایران تغییر کند. اگر ملت در آگاهیشان تغییر ایجاد کنند. در نگاهشان و در اعتمادشان تغییر بدهند. اگر و اگرهای دیگر.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;و دیگر اینکه آیا تغییر به یکباره به ظهور می رسد. تغییر را افراد رقم می زنند. تغییر معطوف به جامعه است. به عبارتی تغییر مورد نظر در این متن (تغییر ایرانی) یک امر اجتماعی و سیاسی است. تغییر اتفاق است، انتخاب است، یا اتفاقی که به سوی انتخاب عموم حرکت می کند و منطبق می شود. یک تقابل گزینش شده که به زایشی نو می انجامد. آیا کروبی تغییر کرده است. هاشمی و موسوی و یا مردم تغییر کرده اند. آیا این تغییرات به یکباره بوده است. آیا تازه به حقایق مورد اشاره امروز پی برده اند که معتقدند "این اول داستان است" و یا قصه چیز دیگری است. دوستان به من می گویند که بسیار از کلمه قصه و داستان در متن هایم استفاده می کنم و دلیل آن را می پرسند. من توافق انتخاب ها و اتفاق ها را قصه می دانم و آنگاه که یافتن و پی بردن وجود می یابد، اول داستان است و قصه ای شروع می شود. آغازی که مستلزم آن است که یا به حقیقت و انسانیت احترام گذاشته شود و یا دربند منافع و مصلحت بغلتد و به هر حال به یکباره قصه عوض می شود و همه بینندگان و حاضران به تعجب و گاه حیرانی می رسند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;شاید در زندگی بسیاری پیش آمده باشد که تغییراتی در اعتقادات و رفتار خود داده باشند. من خود در برهه های مختلف زندگی پذیرای تغییرات بزرگی در اعتقادات و رفتارهایم بوده ام. از یک بستر سنتی و تحت تاثیر دستگاه آموزشی و تبلیغاتی رسمی به ناگاه به نقطه ای مقابل آن رسیده ام. آشنایی با اندیشه های نوگرایانه دینی و تردید و شک کردن و بیان منکرانه من و یکی شدن با آن اندیشه ها در پی هم و به سرعت صورت گرفت. (اگرچه این اتفاقات بدون علاقه من به کتابخوانی، فلسفه و سیاست به این نقطه نمی رسید) ولی دولت احمدی و اتفاقات پلی تکنیک موجب رقم خوردن انتخابی بزرگ شد. انتخابی که آگاهی های جدید و تغییر نگاه به مسائل و پذیرش حقایق را در پی داشت تا وضعیت امروزم را نتوانم با 4 سال پیش مقایسه کنم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حال جالب آن است که پیش از آنکه تغییرات مورد اشاره در من صورت بگیرد، گاه به استدلال و منطق ویژه آن آموزه ها با شعار آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و اخلاق مداری و قانون گرایی و ... به دفاع از مواضع جمهوری اسلامی و حتی ولایت فقیه می پرداختم و چنان تحت تحت تاثیر بودم که هر حرفی و خبری از آقایان را نیک و صحیح می دانستم. چنان که باورش برای امروز من دشوار است. خلاصه اینکه مجذوب بودن و تغییرستیزی به مریدی و ساده باوری (منکرانه) منتهی می گردد. (که می تواند از هر مسلکی هم باشد و به ویژه مسالک ایدئولوژیک) ولی تجربه شخصی به من ثابت کرده است که گذار از عامل تغییر بسیار ساده و در هم شکننده باورهای قبلی است. البته با توجه به تجربه تاثیر ویژه زندان، معتقدم زندان بنا به ویژگی هایش مکانی مناسب برای شکستن خویش و نگاهی به گذشته و بنا کردن شخصیتی نو است. فرصتی که معمولا در فضای عادی و در ارتباط مستمر با دیگران امکان پذیر نیست. به عبارتی ایجاد یک شکاف آگاهی را لازمه این امر می دانم، آنچه که در امر اجتماعی می تواند با اعتصابات و توقف مسیر عادی زندگی تحقق یابد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در مورد تغییر ایرانی این روزها آیا وضعیت یک امر فردی بوده است و یا بحث چیز دیگری است. اندکی خارج شدن از فضای آگاهی سازی دستگاه حاکم (آگاهی از حقایق و فاش شدن دروغ ها) یا نگاه و نگرش تغییر یافته و یا حقایقی جدید رخ نموده است. به نظرم در باب مدیران و نخبگان تغییر نگاه و نگرش تاثیر داشته و در مورد مردم رسانه ی خیابان و سنتی ترین شکل ارتباط (رو در رو) تاثیرگذار بوده که جهش آگاهی منجر به اتفاقاتی بزرگ و شکل گیری حقایق پشت پرده یک ایدئولوژی خشونت پرور و انحصارطلب و اقتدارگرا شده است. همانگونه که در یک فرد فراگیری و یکی شدن با عوامل تغییر امری جدید را شکل می دهد در امر اجتماعی نیز بسط تغییرات و تغییر آگاهی و نهایتا تغییر پذیری امری حتمی خواهد بود و این امر حتمی با رجوع به تجارب شخصی نیز چنان بر سرعت و جهش شگفت سیر تغییر صحه می گذارد که همان نتیجه پیشین است که در تغییر ایرانی غیرممکن وجود ندارد و بی تردید سیر آن شروع شده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اگر چه مطالب بسیاری برای بیان است ولی برای یک یادداشت هفتگی بسیار طولانی شد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بنابراین اینجا تغییر معنایی دیگر دارد. تغییر آن چیزهایی است که غیرممکن می دانیم. همان که روزگاری به تلخی می گفتیم: نشسته ایم و به اسطوره و افسانه دل خوش کرده ایم. ولی دورتر از اسطوره و مفیدتر از آن امروز از جایی که انتظار نداشتیم و در زمانی که انتظار آن را نداشتیم فرا رسید. و حالا باز هم می توانم بگویم: امیدوارم، امیدوارم و امیدوارم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حتی اگر در مسیری که ساخته ایم آسیابی بسازند، آب آسیابشان را خواهد برد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-8109111993076088132?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/8109111993076088132/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=8109111993076088132&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/8109111993076088132'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/8109111993076088132'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/blog-post_2232.html' title='غیرممکنی که امروز تغییر است'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-4429344261134743289</id><published>2009-06-07T17:51:00.000+04:30</published><updated>2009-10-15T16:57:24.686+03:30</updated><title type='text'>هوای انتخابات</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در این یک هفته پس از آزادی اتفاقات زیادی رخ داده است ولی مسلم است این روزها حاشیه جزئی و کم اهمیتی از انتخابات از مهمترین امور زندگی (حتی فرا معیشتی) هر فرد مهم تر است. حوصله بیانی از اتفاقات هم ندارم. چه آنکه نه مخاطب دارد و نه تأمل می آفریند. از این رو شاید آزادی مسعود دهقان و سعید درخشندی خبرهای خوش این روزها بود که می تواند با آزادی مهدی و عباس و سایر دوستان دربند خوش تر گردد. البته روز ویژه، زیبا و پر نشاط 9 خرداد که از زندان آزاد شدم را تا سال های سال فراموش نخواهم کرد. حضور در میان بسیاری از دوستان و لحظات شاد و امید آفرین. ساعت از 11:30 گذشته بود که از درب زندان خارج شدم. ولی هنوز عقربه های ساعت دقایقی چند از 12 نگذشته بود که در میان دوستانم در پلی تکنیک بودم. استقبالی که بر بدهی های من به جنبش دانشجویی افزود و مرا بیش از پیش شرمنده محبت و بزرگواری دانشجویان و جنبش دانشجویی کرد. وقتی شمع کیک تولد مسعود را به آرزوی آزادی او فوت می کردم انتظار نداشتم که خبر آزادیش را کمتر از 2 ساعت بعد بشنوم. آزادی که 2 روز بعد و همراه با سعید درخشندی در روز دوشنبه تحقق یافت تا فقط چشم انتظار مهدی و عباس بمانم و آرمان زمانه بدون زندان و زندانی سیاسی را با وجود فراوانی نام های دوستان دربند در خاطر مرور کنم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;این روزها سطح شهرها بسیار انتخاباتی تر از انتظار من است. نمی دانم این جوسازی های خبری و رسانه ای مبنی بر تلاش برای جلوگیری از مشارکت مردم در انتخابات و ادعای کم کاری صدا و سیما چگونه می توانسته مورد پذیرش باشد. البته منِ کهف نشین شاید متوجه حقیقت نباشم. ولی فکر می کنم که دروغ رونق بیشتری وارزش والاتری یافته گه همه به آن پناه می برند و موافق و مخالف، عملگرا و آرمان گرا، اصول گرا و اصلاح طلب و ... هم نمی شناسد. ولی نمی دانم چرا دانشجویان گاه دامن خود را به این بی ارزشی ها و ضد اخلاق ها آلوده می نمایند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;در باب حمایت اکثر دوستان از کروبی اگرچه دور از انتظار و شگفتی آفرین نبود ولی نوع حمایت و حضور آن ها و برخی غفلت ها باور نکردنی است. وقتی که به شوخی به دوستانم می گفتم که "کروبیچی شده اید، در حالی که 5 ماه قبل وقتی می گفتم که کروبی بهتر از بقیه کاندیداها است همگی می خندیدید" در نهایتش توصیف حمایتی من از کروبی در برابر سایر کاندیداهای احتمالی آن روزها را به سروشی بودن من برمی گرداندند. (البته من مدافع هم شرکت و هم تحریم بوده ام و هستم. دعوت به تحریم در گام نخست و توصیه به کاندیدای خاص در مواردی که قادر به متقاعد کردن به تحریم نشده ایم. البته بی تردید در این 4 ماه بحث های فراوانی شده که حتما در فرصتی مناسب تعقیب خواهم کرد) حال بگذریم که فرصت نمی شود در این چند روز در برابر 4 ماه غیبت و بی خبری در دفاع یا انتقاد محکم ایستاد. اما گویا نوع نگاه کاربردی و روشی ما به انتخابات در هیاهو ها، نگاه ارزشی را به حاشیه رانده و از این باب بسیار پشیمان هستم. شاید اگر می دانستم روزی چنین افراطی و ذوب در بازی انتخابات بسیاری از دوستان را می بینم، هرگز ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اگرچه من همچنان معتقدم انتخابات هرچند فرمایشی و نمایشی و نظارتی هم که باشد و به عبارتی انتخابات در جمهوری اسلامی هم که باشد در ذات خود ظرفیت خدمت به دموکراسی را دارد و دموکراسی آنقدر عزیز و محترم است که می توان در موضوع انتخابات اندکی (حتی بر خلاف اعتقادات) تامل کرد. ولی شاید چون نتوانسته ام به این سوال قاطعانه پاسخ دهم که انتخابات در ایران به استقرار دموکراسی خدمت می کند یا خیانت. با این وجود نمی توانم خودم را تا پای صندوق بکشانم و به دیگران هم در مورد رفتن به پای صندوق با تردید به ساز نرفتن می نوازم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بیانیه انجمن اسلامی پلی تکنیک درباره انتخابات را که می خواندم بسیار متاسف شدم. (متن بیانیه مورد نظر است نه مواضع) فقر استدلالی، فقدان مقدمات و شروط ورود و نتیجه گیری در بحث انتخابات، عدم ذکر اصول و مبانی و اولویت های بحث، عدم تاکید مجدد بر آرمان ها، بسنده به 2 اشاره کوتاه به فشارهای فراوان از بسیاری از محدودیت ها و محرومیت ها و محکومیت ها، بیانیه ای فقیر را نتیجه شده بود که در شأن جنبش دانشجویی و پیشروان ایشان نیست. انتظار ندارم به مطالبات تاریخی جنبش دانشجویی و شناسنامه سخن و عمل ایشان که اموری چون نقادی و صداقت و شجاعت است با دادِ شعار و سخن پرداخته شود. ولی از دانشگاهی که تمام اعتبار و حیثیتش را در این چند سال اخیر زنده بودن و سنگر آزادی بودن و تریبون فریاد آزادی بودن می دانست و پیگیری حقوق بشر و دموکراسی خواهی و آزادی خواهی و قانون گرایی و ... را با هزینه های سنگین به نمایش گذاشته بود و محرومیت های تحصیلی و محکومیت های قضایی و برخوردهای امنیتی را پذیرفته بود و در برابر پرونده سازی ها و بازداشت ها و شکنجه ها ایستاده بود، انتظار عمل و بیانِ راهبردی تر و کاربردی تر داشتم. البته نمی دانم در این 4 ماه چه گذشت که بسیاری از دوستان را در ستادها می بینم. شاید ضرورت نجات کشور بیشتر شده! و شاید هم تجربه حکمرانی دولت انقلابی نهم برخی ترس ها را به واقعیات تلخ مبدل کرده و تثبیت نموده است. به هر حال امیدوارم تصمیمی از سر شتاب و سطحی نگری انتخاباتی و غفلت و کوتاهی فضای پر هیاهو تبلیغات گرفته نشده باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دوستان هنوز گاه به زوج عبارات وقادی و نقادی به شوخی سر می زنند. چیزی که خیلی دوست داشتم چنان بر آن تاکید کنم گه فراموش نشود. شاید ایراد به من و ادبیات و شتابی ناخواسته بود که نتوانستم آن را برای دیگران جا بیاندازم شاید اگر معادل فارسی روشنگری و پرسشگری را به کار می بردم نتیجه بیشتری در پیش نوشته هایم می یافتم. وقتی این همه تشنگی جامعه را برای فراارزش های صداقت و شجاعت می یابم و در این حال هیچ جای سیاست گذاری بر هر دو مبنا را نمی یابم، ناراحت می شوم. شاید هراس و ترس از محکومیت به تلاش برای براندازی است که صداقت و شجاعت توأم را به حاشیه برده است و دروغ را سوار مسلط میدان ساخته. اما می بینیم که مردم هنوز به انگاره خود برای صداقت و شجاعت هورا و غریو شادی و خرسندی سر می دهند. اما انحراف که این روزها غالب است از شجاعت؛ بی پروایی گستاخانه ساخته و راستی را به دروغ های بزرگ رسانده است. این روزها جسارت های فراوانی را در سطح شهر ها شاهد هستیم که گاه به درگیری هم می انجامد. دوستان و اقوام بیان می کردند که در سطح شهر شیراز طرفداران دولت پوسترهای احمدی نژاد را به زور هم که شده در ویترین مغازه ها قرار می دهند. جلوی اتومبیل ها را می گیرند و اگر پوستر را بر روی شیشه نچسبانی و چند برگه را در اتومبیل در کنار خود قرار ندهی، اجازه عبور نمی دهند. در گوشه هایی تهدید می کنند که شیشه ها را هم می شکنند. در تهران هم که چند روزی است به لطف این رکن دموکراسی (انتخابات) آزادی برقرار شده است. دعواهای رنگی تمام سطح شهر را فرا گرفته و جالب آنکه ما باید در اتاق بازجویی به خاطر چند ساعت بحث پیرامون انقلاب های رنگی و چند دست نوشته ساعت ها بازجویی پس بدهیم و ندانیم سرانجام رای دادگاه چه خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;نمی دانم اگر ذهنیت های ما را می خواندند، احتمالا علاوه بر دست نوشته های شخصی و محرمانه، ذهنیت های ما هم جزء مدارک و استنادات موارد اتهامی و پرونده بر می شمردند. در صدا و سیما هم در یک بازی چند روزه تمام نظام را زیر سوال برده اند. فاشگویی های طرفین به خصوص احمدی نژاد به صورت شگفتی در حال بیان و ضربه های بزرگ به جمهوری اسلامی است. کشور را در آستانه یک دیکتاتوری و خودکامگی تمام عیار می دانند. 30 سال حکومتداری را به خویشاوندسالاری و رانت خواری و تامین منافع خودی ها و دست اندازی به سرمایه های ملی و مدیریت مدیران نالایق با مدارک جعلی متهم می کنند. خرافه گرایی، سطحی نگری و سلیقه ای عمل کردن و قانون گریزی را روال مرسوم دولت های مختلف بر می شمارند. کم کاری ها و دوری از خدمت ها را برملا می نمایند. ماجراجویی های سیاسی و بین المللی از دهه 60 تا امروز، بدون توجه به محرمانه بودن اعلام می شود. بحران سیاسی با عربستان، (قضیه حمل سلاح به عربستان که همیشه تکذیب شده) وجود مواد منفجره در قضیه دیپلمات های ایرانی بازداشت شده در لبنان فدای پیروزی شده است. دست اندازی به اموال مردم و مصادره اموال را بیان می کنند. یکی را سخنگوی اسرائیل می خوانند. یکی را مدافع امریکا و باز در جواب حمایت از هیتلر حوالت داده می شود. یکی از حق صدها میلیارد دلاری مردم از نفت می گوید که از مردم سلب شده بوده (البته اصل طرح که سپردن سرمایه به مردم و افزایش مالیات برای دولت و حرکت سرمایه از پایین و استقرار و تثبیت دموکراسی و افزایش نقش نظارت مردم و کنترل عمومی است، بسیار قابل دفاع است.) یکی از میلیاردها دلار دزدی از بیت المال می گوید. یکی از انحصار و خودکامگی و یکی از خرافه، یکی از خط انحرافی و ... می گویند.سطح شهرها هم که این روزها بسیار پر جنب و جوش است. طرح امنیت اجتماعی هم تا برگزاری انتخابات تعطیل است و دخترکانی به خدمت دولت انقلابی و ارزشی احمدی نژاد درآمده اند و ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;خلاصه فردای انتخابات را فارغ از هر نتیجه ای بسیار سیاه می بینم. جامعه بی تردید امنیتی تر می شود و جمله اقدام علیه امنیت ملی را بسیار خواهیم شنید. گرچند 2 روزی است که دو قسمت از سخنان رهبری از صدا و سیما به کرات پخش می شود که مخصوصا در مورد اعتراض به خیابانگردی ها عواقب بدی را باید انتظار کشید.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;اگرچه بسیاری از حرف ها و شعارها دانشجویان و فعالان مدنی در این روزها بیان شد. گاه دولت نهم مهر تائید و سخن تاکید بر ادعاهای ما برده است. ولی شیر این منبع در دست ما نیست. امیدوارم کمی حافظه مردم تقویت شده باشد و شجاعت مدعیان و دوستان هم موقت در بازار پررونق و پر روزی انتخابات نباشد. البته شاید من به دلیل غیبت اشتباه کنم و شیری نباشد و ترک و سوراخی است که ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;به هر حال من که مجبورم تا برگشت سلامتی کامل حاشیه نشین و چه بسا عزلت نشین باشم. ولی امیدورام در این فاشگویی های فراوان و پر طنینی موسیقی و شعر صداقت و شجاعت و رونق بازارهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در بیان فقرها و فسادها؛ در میان نسل نویی که سال ها به انتظارش سختی ها تحمل شده است، خریداران شنوا و بینایی باشند که دریافت آگاهی را به منزل درک ایستادگی و بیان شجاعانه و دور از خشونت [به سرانجام نیکی] برسانند. من همچنان منتظر این نسل نو خواهم ماند. با افسوسی بزرگ که چندی پیشتر آرزوی این را داشتم که خودم جزئی از این نسل نوی پر امید باشم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-4429344261134743289?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/4429344261134743289/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=4429344261134743289&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/4429344261134743289'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/4429344261134743289'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/blog-post_12.html' title='هوای انتخابات'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-304903977829770857</id><published>2009-06-06T17:50:00.000+04:30</published><updated>2009-10-15T16:58:10.327+03:30</updated><title type='text'>بعد از آزادی مجدد</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;بعد از آزادی از گوشه و کنار حرف های مختلف که در بسیاری موارد مقابل هم بودند می شنیدم که موجب می شد آدمی نسبت به ادامه فعالیت های پر هزینه و تصمیمات پر ریسک به درنگ بیشتر بنشیند. با این اوصاف و از این جهت که پس از آزادی با بیماری های جسمی و روحی فراوانی روبرو هستم و در شرایط مناسبی قرار ندارم، ترجیح می دهم چند مدتی را به استراحت کامل بپردازم و فعلا قصدی برای نگارش مطالب و مقالات جدید و تدوین مجموعه های جدید ندارم. چه آنکه بسیاری از مطالب قبلی که در همین وبلاگ منتشر شده است و یا هنوز بنا به دلایلی منتشر نشده است، نیز آنچنان که حق مطلب بود، مورد نظر و اندیشه قرار نگرفته است. وقتی نگاهی به آخرین پست قبل از بازداشت (تابو و فتنه) می اندازم می بینم 80 درصد پرونده جدید من و دوستان همین مطالب موجود در این مقاله است و یا در مورد سایر مطالب هم کمابیش چنین است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;"&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;از آن جهت که در این بازداشت علاوه بر مدارک رایج از شنودها و گزارش ها و کارهای کارشناسی مامورین با حضور در منزل لب تاپ و تمامی دست نوشته های شخصی من را هم بردند و در بازجویی ها هم استفاده می کردند، هم از باب فشارها و هم فقر منابع و مطالعات چند سال گذشته در شرایط بدی پیرامون بیان مطالب سلسله ای و هدفمند قرار دارم. امیدوارم دوستان کوتاهی چند روزه قلم و روزمرگی نوشته های پسین (که شاید حرف های جدیدی هم در آن نباشد) را به واسطه کسالت و خستگی روزهای تلخ 3 سال اخیر ببخشند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-304903977829770857?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/304903977829770857/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=304903977829770857&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/304903977829770857'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/304903977829770857'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='بعد از آزادی مجدد'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-1386760325214629025</id><published>2009-01-24T17:41:00.001+03:30</published><updated>2009-10-29T22:10:07.700+03:30</updated><title type='text'>تابو و فتنه</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;این روزها غائله ای در دانشگاه شیراز به پا شده است که هر آنچه پیش می رود بر نگرانی های آزادی خواهان و حق مدارانِ خرددوست افزون می گردد. اتفاقاتی که در این تلخ ایام سرزمین ما اگر فراوانی دارد، همچنان در سازگاری با همت فعالین و روحیه ناظرین کامیابی نداشته است و قباحت عمل و وقاحت عامل چنان است که رخصت بیان را از اقتدارگرایان و خیره سران حاکم نیز ستانده است. اما اخبار ناگوار محرومیت و محدودیت و محکومیت دانشجویان دانشگاه شیراز، امروز قرین و عجین با فاجعه بازداشت ایشان شده است تا افسوس بر فقدان آزادی و نبود اخلاق در میان قومی آدمی ستیز ما را از فقرهای جامعه مان غافل نگرداند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;شاید نیز تنبه ای باشد بر فعالین این سرزمین که بر همت استبدادستیزی خود بیفزایند و تعلل و تسامح و تساهل بر زنگی تیغ در دست روا ندارند که عجیب سرزمینی است که هر آنچه سنگ است بسته است و هر آنچه سگ است به جان اهل خرد و قلم افتاده. اتحاد سناریونویسان آدمی فروش، مدیرانی سرسپرده و منفعت اندیش و اعوان و انصاری پیرو و جان نثار در دولت دنباله رو و مقلد طلب و ذوب در خویش خواه امروز، چه کمدی ساخته است این تراژدی را. و حال در زمانه بر سن رفتن بازیگران قرائت فاشیستی از دین چه مصائب و فتنه ها که دانشجوی تن به ذلت نداده امروز باید بپذیرد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;پیگیری اتفاقات دانشگاه شیراز و شرح مسائل پیشینی و پسینی آن تریبون، یادآور روزهای پرنشاط و پر هیاهوی پلی تکنیک بود. مشابهت ها چنان فراوان بودند که پیش از شرح برخی شبهات ایجاد شده پس از آن تریبون، تصمیم گرفتم ترسیمی نیز از این دو اتفاق بزرگ چند سال پیش جنبش دانشجویی داشته باشم. شاید که شباهت ها دانشجویان وقادتر و هوشیارتر را در تجربه اندوزی و نقادی و بازسازی جنبش دانشجویی در برابر جریانی از سناریو سازان دانشجوستیز یاری رساند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;روزگاری دانشجویان پلی تکنیک که هر آنچه می توانستند در سال های فعالیت خود در دهه های 70 و 80 کرده بودند در زمانه سرکوب در دولت نهم ایستاده فریاد برآوردند که دانشگاه جای فاشیست هایی چون احمدی نژاد نیست (1) و با مکرر شعار مرگ بر دیکتاتور و انزجار از حکومت زور و دولت مزدور، شدت یافتن تبعیض و فساد و رواج نظامی گری و لشکر کشی به دانشگاه ها را اعتراض کرده بودند (2) و سرانجام با لنگه ای کفش (3) احمدی نژاد را به بهت فرو برده بودند، فردایش به سراغ رهبری رفتند و نقد بر سخنان وی نوشتند (4) و در دفاع از اسلام بر نظریه ولایت فقیه تاختند (5) و بر نشریه ها و دیوار ها و زمین پلی تکنیک نقش زدند که آزادی باید زنده بماند و خشونت طلبانی که دانشگاه را قرق کرده اند و می خواهند آزادی را بُکشند، ره به جایی نمی برند و ایستادگی شان را در برابر شب اندیشان از قعر قرون آمده که می خواستند دانشگاه در حصار میله ها باشد، (6) نشان دادند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;دانشگاه شیراز هم سال 87 با حضور لاریجانی صحنه بیانی از تنفر از احمدی نژاد (7) بود و فردایش نیز تریبون آنجا میزبان نقد به رهبری (8) و نفرت از دولت مردم فریب و حکومت زور و مرگ بر دیکتاتور، عزم استبدادستیز دختران و پسرانی جسور (9) شد. بر سیاست های نادرست دولت و دفن شهدا در دانشگاه تاختند (10) و از ترویج خشونت اعلام انزجار کردند. (11) شاید پس از انتشار گزارش آن تریبون بسیاری انتظار برخوردهای چنینی نیز داشتند و نه از این باب که سخنی ناروا رفته باشد و نه اینکه دانشجوی منتقد مستحق این فتنه ها و رنجش ها و رنج ها باشد. که رسم دیار استبدادی و حکومت دیکتاتوری این باشد که منتقد را به ترکه بیداد و چماق استبداد در هم می شکند و در پی بهانه ای قصری آتش می زند و پیرهن عثمانی می یابد و هیهات من الذله را به هجوم و تاخت و تاز در حریم های ممنوع عقلانیت مبدل می سازد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اگرچه بر اتفاقات پیشینی و شاید علت و دلیل پروژه پلی تکنیک اشراف کامل داشتم و لحظه به لحظه های اقوال و اعمال آن روزها را به خاطر دارم. ولی از حادثه شیراز اطلاع کافی نداشتم. چه آن که هیاهوی پس از حضور شجاعانه دانشجویان منتقد در 18 آذر نیز در ظلمت افکنی و مبهم مانی وقایع گام برداشت و قضاوت صحیح درباره اتفاقات شیراز را دشوار ساخت. چندی پیش با صحبتی که با دوستان دانشگاه شیراز داشتم آن ها به بازخوانی دقیق و بی پرده از وقایع پرداختند و آنجایی که مستند از عکس و نوشته و فیلم هم بود ارائه دادند تا حجت و دلیل نیز بر گفت خود نشانند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;خلاصه آن بحث این بود که زمینه های برخورد؛ به نتیجه نرسیدن فضای خفقان چند سال اخیر در دانشگاه ها، زایش نیروها و جریانات جدید در دانشگاه و انسجام نیروهای جدید در انجمن اسلامی دانشگاه شیراز و سایر فعالین دانشجویی این دانشگاه است. دوستان به اعتصاب 11 روزه اسفند سال پیش اشاره می کردند و برنامه های متعدد دیگر سال 86 (نشست ها و روزه های سیاسی و تجمعات و ...) را محل تجربیاتی ارزنده برای خود می دانستند و می افزودند که از ابتدای سال با نگاهی جدید با عضوگیری گسترده تر، اعضا را در قالب برنامه هایی به دور هم جمع کرده ایم. انجمن اسلامی با وجود همه مشکلات و نداشتن بستر فعالیت، علی رغم خواست دولت نهم زنده و پویا عمل می کرد و در کنار آن جریانات چپ دانشجویی (به ویژه چپ انتقادی) نیز که در دانشگاه شکل گرفته بود، روز به روز پیشرفت و رشد بیشتری داشت. شورای صنفی نیز جایگاه مناسبی در فعالیت های دانشجویی دانشگاه یافته بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;این زمینه به وجود آمده در دانشگاه شیراز اگرچه بارها خود را به نمایش گذاشته بود ولی برنامه 18 آذر دانشگاه شیراز منجر به هشداری در میان عمال و کارگزاران دولت نهم در کنترل و سرکوب دانشگاه می گردد تا اعلام عبور از آخرین خطوط قرمز گردد و با گذر از آستانه تحمل آقایان، پروژه ای در دانشگاه به جریان افتد. در گام نخست نیز بسیج و اعوان و انصاری که چندی است چماق را بر زمین نهاده اند، به میدان آمدند و اعتکاف سیاسی و بیانیه ها و حضور روحانیون حامی دولت نهم و مابقی جریانات. حال آن آخرین خطوط قرمز کدام بود؟ و این بار کدامین پیراهن عثمان کعبه جمل ساخت (12) و معاویه بر تخت نشاند. (13)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;نگارنده تردیدی ندارد که 2 عامل اساسی که یکی از دیگری بسیار پر اهمیت تر بود در پلی تکنیک به عنوان عبور از خطوط قرمز حاکمیت منشا آن فتنه ها گردید که در دانشگاه شیراز هم آن عامل مهم تر منشا فتنه ها گردید. همانگونه که اشاره شد نقد به رهبری در هر دو دانشگاه به شکلی خاص صورت پذیرفت و اگرچه پیشرو بودن پلی تکنیک و فضای خاص آن هم نقد بر سخنان آقای خامنه ای را می طلبید و هم نقد ولایت فقیه و هم شعارهای فراوان تجمعات و تریبون ها که گاه اسم از ایشان هم در آنجا می رفت. ولی دانشگاه شیراز همان دیکتاتور خواندن آقای خامنه ای (14) کافی بود تا تاب را طاقت نباشد و ساحت علم و انسانیت شکسته شود و ضرورت حلم حاکم مغفول ماند و تاخت و تاز قومی خردگریز و آزادی ستیز شروع گردد و دلیل و حجت را کناری نهند و به های و هوی و به شاخ و شانه کشیدن برای مرگی دسته جمعی آماده شوند. (15)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اما آن بهانه ها کدام بودند تا با پاسخگویی به آن در بهانه نداندن به قوم پر کین استبداد، طی مسیری هموارتر از فعالیت دانشجویی میسر گردد. دانشجویان شیراز بر 7 بهانه این جماعت اشاره می کردند؛ 1- توهین به رهبری، 2- توهین به شهدا، 3- توهین به رئیس جمهوری، 4- اعلام مبارزه مسلحانه، 5- تروریستی خواندن مشی استشهادیون، 6- ارتباط با سازمان مجاهدین خلق و 7- ارتباط با گروه های افراطی، تندرو و برانداز، بهانه ها و عباراتی بود که با تکیه به آن ها زمینه برخوردهای امروز فراهم آمد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;1- در مورد توهین به رهبری به سخنرانی یکی از دانشجویان اشاره می شد که "اگر رهبری دیکتاتور نیست چرا نباید در مورد وی نظرسنجی شود؟" (16) که اگر تمام مقدمه و موخره سخن آن دوست را بشنویم متوجه خواهیم شد که سخنران هیچ قصدی بر نقد رهبری هم نداشته است چه آنکه توهینی صورت پذیرفته باشد. به عقیده نگارنده حتی مجرد جمله دیکتاتور خواندن رهبری نیز توهین نیست. که مراد از دیکتاتوری می تواند امور مختلفی باشد که گاه مورد ستایش افلاطونیان (17) و گاه در خور عمل استالین و هیتلر نشانده می شده است. با توجه دقیق به آن کلام نیز به راحتی می توان دریافت که فارغ از داوری عبارت دیکتاتوری بیان شده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;ولی باید توجه داشت که رهبری به عنوان شخص اول حاکمیت ایران در قانون معرفی و شناخته می شود و ایدئولوژی حاکم در ایران نیز شرایط خاصی را برای رهبری در نظر گرفته است. بنابراین عادی است که دانشجوی این مملکت در این اوضاع اسفناک سیاسی و اجتماعی و اقتصادی رهبری را مورد خطاب قرار دهند که عدم پاسخگویی و توجه ایشان با توجه به تفاسیر جدید مبنی بر قاعده کشف ولی فقیه که به عقیده نگارنده مردود است، یا رد بر صلاحیت رهبری ایشان است و یا اینکه ساختار موجود در اعتبار و قرارداد صلاحیت های رسمی/ایدئولوژیک خویش به ارزش هایی دیگر و خودساخته پناه برده است. چه بسا تفکرات و مکاتب فکری دیگری نیز یافت می شود که دیکتاتوری را امری منفی نمی داند و بر این اساس می باید جملاتی از این دست فارغ از ارزش گذاری ها مورد قضاوت قرار گیرد و بر دانشجویان است که نقدهای لازم را بر اساس دانش خویش روا دارند. بی تردید باب چنین سخنی نباید بسته شود و به عنوان اصلی از فعالیت نقادانه دانشجویان قرار گیرد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;2- در مورد توهین به شهدا نیز باز به متن صحبت های یکی از دانشجویان که در تریبون 18 آذر دانشگاه شیراز که گفته بود امروز استخوان های شهدا را در دانشگاه در ازای خرد کردن استخوان فرزندان همان شهدا دفن می کنند، اشاره شده که ایشان نیز در آن صحبت ها بر اعتقاد راسخ خود در حرمت به شهدا و حتی فرزندان ایشان تاکید کرده بودند که جنایت در حق ایشان بریده سخن ایشان را به قضاوت نهادن بود. قسمی از واقعیت را گفتن و مابقی را کنار نهادن، جفایی بزرگ بر حقیقت و انسانیت بود که رسمِ امروز عده ای دین به دنیا فروش شده است که متاسفانه در طریق سانسور می تازند و عقاید متحجرانه خویش را در بازی با اعتقادات مردم با دفن شهدا در دانشگاه ها و نیت و غرضی ناصواب به نمایش می گذارند و حال آنکه نه شهید و نه فرزندان شهدا برای این جماعت اهمیتی ندارد. اما در باب مسئله شهدا با توجه به اینکه در 3 سال گذشته بارها مسئله دفن شهدا در دانشگاه ها موجب بروز واکنش ها و اعتراضاتی از سوی دانشجویان شده است بیان نکات زیر لازم است که:&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;الف- پس از 20 سال از جنگی که در بی درایتی به فاجعه و یادمانی تلخ مبدل شده است وجود شهدایی که همچنان یافت می شوند و هیچ نام و نشانی ندارند جای سوال دارد. چه اینکه با توجه با همسویی رفتارهای دولت نهم با بازی با اعتقادات مردم در این چند سال تعداد شهدای گمنام رشد بی سابقه ای داشته است و همین مسئله گاه به عنوان یکی از ایرادات فراوان به قضیه دفن شهدا مطرح بوده که اساسا کدام شهید؟ آن هم در زمانه ای که دیکتاتوری همسایه سقوط کرده است و دیگر مفقودالاثری نداریم که شهید گمنامی هم داشته باشیم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;ب- در طول 20 سال پس از جنگ، شهدا مظاهری از اسلامیت در بستر ایدئولوژی جهادی – نظام عبادی و تکلیفی رسمی حاکمیت – معرفی شده اند و در پناه قداست ایجاد شده و دیکتاتوری و خفقان حاکم اجازه بیان حقیقت دفاع از شرف و عزت ملی و ایجاد امنیت برای مردم و حفظ خاک و تمامیت ارضی نشده است. حال با تحریف واقعیت شهید به عنوان مظهری از اسلامیت معرفی گردیده که در دانشگاه ها نیز می شد از آن ها در راستای سیاست اسلامی کردن دانشگاه ها بهره برد. سیاستی که پس از انقلاب 57 و تسلط اسلام گراها با انقلاب فرهنگی شروع شد و همچنان تعقیب می شود. پس از آنکه دانشجویان و اساتید منتقد اخراج یا به سختی و تقیه در دانشگاه ماندند و دورس دانشگاهی تغییراتی کرد، پایه ایدئولوژی باوری (اسلامی کردن دانشگاه ها) گذاشته شد. اما در آن روز که وجود یک مسجد در هر دانشگاه نتوانست حاکمان را در حصول به اهدافشان یاری رساند، ساخت یک یادمان و دفن چند شهید به عنوان پروژه ای سراسری در دانشگاه مدنظر و در دستور اجرا و عمل قرار گرفت. این استفاده ابزاری از شهدا در دانشگاه ها از دیگر موارد اعتراض دانشجویان به دفن شهید بوده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;ج- علاوه بر ایراداتی که امروز متوجه دفن شهدا و استفاده ابزاری از شهدا می باشد، انتقادات به نحوه مدیریت و اداره جنگ پس از فتح خرمشهر موجب شده است تردیدهایی در باب دفاع یا جنگ بودن 6 سال انتهایی جنگ ایران و عراق مطرح باشد. طولانی ترین جنگ قرن بیستم بی تردید می توانست در مرزهای کنونی پس از 2 سال به پایان برسد و صدمات جانی و مالی امروز و جنایات به وقوع پیوسته در سایه آن شکل نگیرد. گذشتن راه قدس از کربلا و سرنگونی صدام و فتح تمامی بلاد شیعیان و مواردی از این دست شاید مسائلی غیر قابل چشم پوشی و بخشش باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;د- استفاده ابزاری از شهدا در قصه دفن شهدا در دانشگاه ها موجب اعتراضات خانواده ها و فرزندان شهدا در چند سال اخیر بوده است. بی تردید این مسئله از باب نگرانی خانواده های شهدا در بازی حاکمیت با ارزش ها و احتمال حرمت شکنی شهدا در مسیر سیاست های کنونی می باشد. به ویژه آنکه در پی دفن شهدا شاهد برخوردهای نامتعارف تنبیهی و سرکوبی علیه دانشجویان معترض بوده اند. این مسئله در کنار اخبار ناگوار رفتارهای غیرانسانی و شکنجه های قرون وسطایی در بازداشتگاه ها و درگیری های متعدد در دانشگاه ها در مقاومت و جلوگیری از دفن شهدا موجب بیان جملاتی در تریبون دانشگاه شیراز شده است. امری که مسئولیت حرمت شکنی را متوجه حاکمان اقتدارگرا و مدیران خیره سر می نماید.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;3- در مورد توهین به احمدی نژاد نیز با اشاره به جلسه حضور لاریجانی در دانشگاه شیراز و اعلام نفرت یک دانشجو از احمدی نژاد در برخی محافل سعی بر پیش راندنِ غرض رفته بود که اگرچه ادبیات اینچنینی نباید روالی مرسوم باشد. ولی این گونه ادبیات محصول گفت و رفتار کسانی چون احمدی نژاد در سخنرانی ها و نطق هایش است که از منفورترین ها در نزد خود و شاید همفکرانش دم می زند (18) و باز هم تردیدی نیست که درباره آن سخن نیز باید به گونه ای دیگر قضاوت می شد. مسئولیت نارضایتی های موجود و روحیه پرخاشگر و عصبی ایرانیان که متاثر از فشارهای مالی و وضعیت بد معیشت می باشد در درجه اول متوجه احمدی نژاد است. در عین حال در دانشگاه ها هم اتفاقات ناگوار و فشارهای بی سابقه در ایجاد محدودیت، محرومیت و محکومیت علیه دانشجویان باز از ثمرات دولتی اقتدارگرا و انحصارطلب است که هیچ نقد و اعتراضی را برنمی تابد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;حال با توجه به ضعف های دولت انقلابی نهم و ادبیات ساختارشکنانه و بی پروای دولتمردان فعلی ایران بیان آن جملات بسیار عجیب و دور از ذهن نبوده است و احمدی نژاد باید در برابر این اتفاق پاسخ دهد و نه دانشجوی بیان کننده آن جملات. همچنین باید در نظر داشت که احمدی نژاد در طول این بیشتر از 3 سال جز ماجراجویی و فشار و بر باد سرمایه های ملی و حراج عزت و شرف ایرانی چه کرده است؟ جز بیم جنگ و سایه تحریم و نفرت و ترس برای ایرانیان چه به ارمغان آورده است؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;4- در مورد مبارزه مسلحانه نیز باز به سخنان یکی از دانشجویان اشاره شده بود که با توجه به فشارهای فراوان بر فعالیت های دانشجویی هشدار داده بود که اگر فضای معقول فعالیت منتقدانه از دانشجویان سلب شود، فعالیت ها در دانشگاه به سمت و سوی فعالیت های زیرزمینی و حتی مسلحانه خواهد رفت که شاید بیان دقیق و رسمی نداشته است. وگرنه اصل سخن و استدلال ایشان کاملا درست است و بارها توسط فعالین دانشجویی و سیاسی این مسئله هشدار داده شده است و خواسته شده است که حاکمان و اعوان و انصار ایشان دست از سرکوب دانشجویان بردارند که بی تردید دامن زدن به خشونت در هر فضایی حتی دانشگاه می تواند عواقب نامطلوب و تلخی داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;باید در نظر داشت که قاطبه جنبش دانشجویی در طول حیات خویش بر مسیر نفی خشونت قرار داشته است و امروز نیز انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم و بسیاری از جریانات دیگر جنبش دانشجویی نفی خشونت را بر اساس اعتقاد راسخ خود به عنوان یکی از استراتژی های کنونی جنبش دانشجویی در نظر گرفته اند که بسیار از مبارزه مسلحانه دور است. علاوه بر اعتقاد دانشجویان و استراتژی ها و تاکتیک های گزیده شده در این دوره باید به رفتارهای چند سال گذشته جنبش دانشجویی نیز توجه داشت. باید توجه داشت ادعای مبارزه مسلحانه مستلزم داشتن امکاناتی است که دانشجویان هیچ گاه به دنبال آن نرفته اند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;مسئله دیگر پیرامون مبارزه مسلحانه؛ سابقه پیشین اعتراضات مردمی در کشور ماست. ادعای ناسالم دانستن مبارزه مسلحانه و مهر باطل نشاندن بر اعتقادات گروه ها به واسطه مشی مسلحانه سوالات اساسی و جدی را متوجه انقلابیون سال 57 می نماید. انقلابی که در آن بیشتر گروه های مبارز به مشی مسلحانه پناه برده بودند. البته در آن سال ها نیز ادبیاتی خاص در قبال مبارزین در نظر گرفته می شد. حتی نگاهی به تاریخ مواردی را گوشزد می نماید. مبارزین مسلح جنگل در 90 سال به بلشوئیک ها و سرخ های انقلاب اکتبر وابسته می شدند و حتی در نامه ها و بیانیه ها میرزای جنگلی شرور و یاغی خوانده شده و متهم به کشتار و قتل می شد. باید توجه داشت خون، خون می آورد و خشونت خشونت می زاید (19) و از همین باب است که اگرچه در طول تاریخ مواردی از موفقیت و حقانیت مبارزین مشی مسلحانه در ترور دولتمردان حکومت های وقت وجود داشته، ولی دوری از خشونت در رسوا کردن خشونت و طرد خشونت طلبان در ایجاد امنیت و صلح بسیار حائز اهمیت است. همچنین فقابل و تعامل با مبارزات مسلحانه امروز گروه های مختلف می باید در رفع مشکلات و حل مسائل پیش رود، نه با اتخاذ ادبیات تخریب گرایانه به زمینه سازی سرکوب پرداخت و به فضای سرخ و سیاه موجود دامن زد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;بنابراین در اساس و پایه ی بحث پیرامون مبارزه مسلحانه فارغ از هر ارزش گذاری و داوری باید سخن گفت. سخن امروز نیز بی تردید با نادرست دانستنِ توسل به مبارزه مسلحانه، تاکید بر حرکت در مشی نفی خشونت و استراتژی های کنونی جبش دانشجویی مورد نظر است. جنبش های دانشجویی و مدنی ایران در این برهه سراسر خشونت در فضایی امنیتی و پلیسی در جمهوری اسلامی، اشاعه خشونت و سرکوب را منتهی به رشد جریانات مخفی و گاه کور می دانند که می تواند آثار نامبارکی از جمله پناه به اسلحه در برابر خشونت عریان نیروهای سرکوب داشته باشد. همان سخنی که در تریبون دانشجویان دانشگاه شیراز شنیده شد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;5- تروریستی خواندن شهادت طلبی و حتی به صورت کلی تروریستی دانستن جهاد ابتدایی از جمله مسائلی است که سال هاست مطرح می گردد. باید توجه داشت که ما فارغ از هر ارزش گذاری و به دور از داوری در باب تروریست صحبت می کنیم. پیش از آن که در باب عملیات استشهادی و حتی گروه هایی چون القاعده، جندالله، حزب الله، اخوان المسلمین، جیش محمد، سپاه قدس، سازمان مجاهدین و حتی دولت هایی چون اسرائیل و سودان و مشی حاکمان نظام های دیکتاتوری سابق چون استالین، موسیلینی، پینوشه، صدام، پول بوت، تیتو و ... قضاوت کنیم، تعریفی از تروریست یاری رسان بحث خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در منابع مختلف در مقابل واژه تروریسم تعریف هایی از جمله؛ عملی که ترس می آفریند و به دشمن صدمه می زند، قتل، به آتش کشیدن، حذف عقیدتی یا سیاسی (قدرت) به هر شکل با انگیزه قتل و مرگ و ... دیده می شود. ترور اولین بار در فرانسه پس از انقلاب کبیر به ظهور رسید که در آن مخالفین انقلاب با گیوتین (که انسانی ترین وسیله اعدام محسوب می شد) اعدام می شدند. در آثار اندیشگی این دوران ترور؛ اراده به تنبیه از ترس شکست خوردن عنوان شده است. در نظام سیاسی امروز 3 مشی عمده را تروریسم تلقی می نمایند و بر همین اساس گاه تروریسم را بر انواع تروریست خوب و بد تقسیم می نماید. (20) 1. ایجاد دستگاهی برای ایجاد فضای ترس و القای حس اطاعت و پیروی در نظام های دیکتاتورنهاد و استبدادی. 2. قتل و شبیخون و انجام عملیات های منجر به مرگ در بر هم زدن موازنه پیشین و وانمود کردن قدرتی بیشتر در برابر نیروهای بیگانه و مقاومت در برابر خارجی ها. 3. ترور مبتنی بر زبان ایمان که به ویژه در فرایند یونیورسال سازی یک ایدئولوژی شکل می گیرد. (فتاوای مرگ و قتل های اعتقادی به مانند مشی امروزی القاعده)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;با توجه به این تعاریف از تروریسم در فرهنگ امروزی دنیا بی تردید عملیات استشهادی همانند جنگ های پیشگیرانه بخشی از تروریسم را شامل می شوند. حال با توجه به نظام های اعتقادی و ارزش های بومی هر سرزمین یا اقلیم اعتقادی، رفتارهای مختلفی دیده می شود. همانگونه که امریکا جنگ پیشگیرانه را در دستور کار دارد، بسیاری از کشورهای مسلمان به جهاد ابتدایی اعتقاد دارند. (اراده به تنبیه از ترس شکست خوردن) برای قتل حسنی مبارک جایزه تعیین می شود یا حکم قتل سلمان رشدی و مواردی از این دست. حتی در درگیری های درون مرزی در بسیاری کشورها از جمله ایران نیز پنداره بیگانگی فرهنگی و خارجی بودن حاکمیت با ملت (بومی آن سرزمین) به تروریسم و مبارزه های مسلحانه منجر می گردد. همان مسئله ای که در ادعاهای گروه های عرب خوزستانی، جندالله در سیستان و بلوچستان و کردهای غرب ایران دیده می شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اما آنچه که در مورد آن تردیدی نیست نامطلوب بودن مبارزه مسلحانه در دنیای امروز و توسل به تروریسم از هر نوع و شکل آن به ویژه تروریسم دولتی است. تردیدی نیست که در جریان عملیات های استشهادی و تروریسم های دولتی خسارات جانی و مالی به مردمان عادی و بی گناه می رسد. همان گونه که در اتفاقات اخیر در غزه نیز شاهد مرگ مردم بی گناه در فلسطین و اسرائیل در پی بمباران ها و خیره سری های طرفین جنگ و درگیری بوده ایم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;6- اما در باب سازمان مجاهدین خلق توجه به چند نکته حائز اهمیت است. تردیدی نیست که سازمان مجاهدین خلق از تاثیرگذاران انقلاب 57 در ایران بوده و تا سال 60 نیز از جمله نیروهای سیاسی تشکیل دهنده جبهه قدرت در ایران بوده است . ولی مشی پیشین این سازمان قبل از انقلاب 57 در درگیری ها و اختلافات سال 60 و پس از استیضاح اولین رئیس جمهور ایران (ابوالحسن بنی صدر) در بهبوهه جنگی بسیار تلخ و غلیان احساسات مردم منجر به زایش حس انزجار از این گروه گردید. سازمان مجاهدین نیز با تکیه به کودتا و غیر قانونی خواندن برکناری بنی صدر و توسل به تئوری بیگانگی طبقه حاکم با ارزش های مردم و خارجی بودن دولت نسبت به خواسته های ملت به مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز پناه برد. اتخاذ این منش تروریستی از سوی سازمان و استقرار در کشور دشمن آن روزهای ایران (عراق) محلی برای پایه ریزی کشتارها و برخوردهای بسیار خشن با این متحد دشمن شد. که از یک سو توطئه های و عملیات های سازمان علیه مسئولین وقت گاه منجر به صدمات به بدنه اجتماعی نیز می گردید و در عین حال تئوری سازمان در بیگانه دانستن مسئولین نظام نیز پیشبردی در داخل نداشت. از دیگر سو کشتارهای دهه 60 سرآغاز تنفر و شدت مخاصمه نیز گردید.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;امروز با توجه به جایگاه سازمان مجاهدین خلق در جامعه و شدت تخاصم حاکمیت و قرار داشتن سازمان مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی در بسیاری از کشورها به واسطه مشی مسلحانه، اتهام ارتباط با این سازمان منجر به زمینه ای مناسب جهت برخورد و سرکوب می گردد. بنابراین اتفاقی که در سال های گذشته با شدت یافتن ارسال ایمیل های مشکوک و انتساب سایت ها و گروه های ناشناس به این سازمان صورت می گیرد گاه می تواند منشائی جعلی و ساختگی به عنوان شالوده سناریو و پرونده سازی علیه نهادهای مدنی و جنبش دانشجویی باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;ولی فارغ از قضاوت در مورد سازمان مجاهدین خلق، فعالین دانشجویی ارتباطی با این سازمان یا گروه هایی مشابه نداشته اند. چه آنکه در چند ماه اخیر سناریونویسان امنیتی ایران با افزودن جندالله و پژاک علاوه بر سازمان مجاهدین خلق، در نوشته هایشان سعی در القای ارتباط دانشجویان با این گروه ها دارند. در حالی که اعتقاد دوری از خشونت و اعتراضات مسالمت آمیز دانشجویان در سال های گذشته بهترین پاسخ در رد ادعاهای موجود می باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;7- شاید از عجیب ترین اتهاماتی که در این مدت در مورد جنبش دانشجویی مطرح شده، ارتباط با گروه های تندرو، افراطی و برانداز است. در باب جنبش دانشجویی چند مطلب و ادعا را می توان مد نظر داشت. گستردگی جنبش دانشجویی و سیالیت آن رفتارهای متفاوتی را در سطوح مختلف موجب شده است. اما این ارتباط با گروه های تندرو، افراطی و برانداز هم گروه های غیر دانشجو منظور بوده است و هم گروه های خاص دانشجویی. پس یکی از فرض های این ادعا این است که عده ای در میان دانشجویان افراطی و تندرو بوده و یا به دنبال براندازی هستند و علاوه بر آن گروه ها و جریانات غیر دانشجویی تندرو، افراطی و براندازی نیز وجود دارد که دانشجویان با آن ها در ارتباط هستند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اما افراط و تندروی کدام است؟ افراط و تندرو از واژگانی هستند که القای کمیتی نسبی را می نماید یعنی در مقایسه های کمیتیِ ویژگی ها به کار می روند و همین نسبی بودن قضاوت مطلق را در باره آن ناممکن می نماید و کمی بودن نیز موجب سختی قضاوت یا ارائه تعریفی یکتا درباره آن می شود. افراط در معرفی ویژه که متناسب با بحث کنونی نیز باشد انجام عملی است که دیگران از انجام آن ابا دارند و همچنین انجام دهندگان نیز حاضر نیستند دوباره آن را انجام دهند یا مسئولیت آن را بپذیرند. در غیر این صورت عملی افراطی و تندروی نیست. عملی که فقط دیگرانی از انجام آن ابا دارند اعمال پیشروانه و آوانگارد است و رفتاری که دیگران نیز پس از انجام نسبت به تکرار آن تمایل دارند رفتاری غالب، درخور زمان و استراتژی غالب خواهد بود. در مورد براندازی نیز شاید احتیاج به بیان خاصی نباشد. به هر حال حاکمیتی که همه را متهم به براندازی می داند و هر روز در پی مقابله با اقدامات براندازانه است باید به حال و رفتار خود توجه نماید که بی تردید ریشه همه این تهمت زنی ها را در رفتار و اعتقاد خود خواهند یافت.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اما آیا بخشی از دانشجویان به دنبال براندازی هستند یا گروه های افراطی و تندرو دانشجویی داریم؟ تردیدی نیست که فعالین دانشجویی در نسبت با یکدیگر دارای توانمندی ها و ظرفیت های متفاوتی هستند ولی این تفاوت ها دلیل بر خواست یکسان نیست. چه بسا بسیاری از حرکت های پیشرو برخی دانشگاه ها در صورت مهیا شدن زمینه توسط سایر دانشجویان در سایر دانشگاه ها به وقوع می پیوست. آیا دانشجویانی که از درب های دانشگاه خارج می شوند و اعتراضات را به خیابان می برند و فردا نیز حاضر هستند این کار را در همان دانشگاه انجام دهند دچار افراط شده اند؟ آیا دانشجویانی که در تریبون های خود به کرات و توسط افراط مختلف انتقادات جدی را متوجه حاکمیت می دانند، تندروی می کنند؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;همچنین باید در نظر داشت که تمامی خواست ها و برنامه های دانشجویان به صورت علنی اعلام می گردد. اگر آزادی خواهی، دموکراسی خواهی و استبدادستیزی، برقراری صلح و امنیت و احترام به حقوق انسان ها و ... به معنای براندازی است که آن اتهام را متوجه دانشجویان نمی گرداند و این حاکمان جمهوری اسلامی هستند که در این باره باید پاسخ دهند. بی تردید تمامی فعالین دانشجویی و مدنی به دنبال ایجاد شرایط بهتر هستند. حال اگر عده ای با توجه به احوال و اعمال خود در دوران نقادیشان (پیش از انقلاب 57 و در دولت های مختلف که در راس نبوده اند) نه به دنبال ایجاد شرایط بهتر که در پی کسب قدرت بوده اند که آن هم امری دیگر است و کافر اگر همه را به کیش خود پندارد، دلیل بر کافری همه نباشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;مسئله ای دیگر نیز به استفاده از تریبون ها و شبکه های رادیویی و ماهواره ای و سایت ها و خبرگزاری های مختلف برای پوشش اخبار، دیدگاه ها و نظرها می باشد که در این موضوع نیز هیچ ایرادی بر دانشجویان وارد نیست و این امر نه به معنای ارتباط با گروه های افراطی و تندرو و برانداز است و نه دلیلی بر همفکری و همراهی. چه بسا اگر رسانه های امنیتی و اطلاعاتی چون کیهان و فارس و یا رسانه های وابسته دیگر بدون سانسور به پوشش اخبار و مقالات دانشجویان بپردازند، اگر آزادی مطبوعات و آزادی تاسیس رسانه های صوتی و تصویری و حتی کمتر از آن عدم فیلترینگ سایت ها بود، (که امیدی به خیر این جماعت نیست و شر نرسانند کافی است) دیگر چه نیازی و ادعایی بر این امر. البته باز نباید از نظر دور داشت که اساس ارتباط با تمامی گروه ها و تریبون های مختلف نه نامطلوب که امری پسندیده است. حال این پوشش بدون سانسور چه رادیو فردا باشد، چه بخش خبری وزارت اطلاعات (20:30) و کیهان.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;همچنین دانشجویان با توجه به جایگاه خود در ارتباط با اقشار و گروه های مختلف بوده و از آن ها به عنوان حلقه واصل مردم و نخبگان یاد می شود. این جنبش که بیشتر یک جنبش عام است تا یک جنبش خاص در برهه های مختلف با گروه های مختلف در تعامل بوده است و از همین باب است که گاه توطئه هایی برای محدود کردن ارتباطات دانشجویان و ممانعت از به کارگیری این ظرفیت رفته است که باید به آن توجه داشت. مسلما گفت و فعل امروز جنبش دانشجویی بیان کننده بسیاری از امور است و فتنه ها و توطئه های عده ای آدمی فروش و آزادی ستیز در عزم دانشجویان خللی وارد نمی سازد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;با توجه به مرادی که در این نوشتار به دنبال آن بودم، لازم می دانستم ناگفته های اتفاقات شیراز بیان گردد و در عین حال با اشاره به پروژه نشریات دانشجویی در دانشگاه امیرکبیر توجه را به نوع برخوردها و آستانه تحمل ها و خطوط قرمز موجود معطوف شود. ولی نباید بیان این مطالب در جهت حذر دانشجویان از این فعالیت ها پیش رود که وظیفه دانشجویان است که با شجاعت به نقد و آگاهی بخشی پرداخته و تابوهای (21) غلط جامعه را شکنند و هوشیاری مردم را در برابر ارزش های خودساخته حاکمیت ها که نه ارزش واقعی که ارزشی منفعت طلبانه و اعتباری دارند، افزایش دهند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;همچنین باید توجه داشت که شجاعت در بیان و پذیرش مسئولیت گفت و عمل می تواند هم در پیشبرد اهداف یاری رساند و هم مقبولیت فعالیت ها را افزایش دهد. شجاعت در بیان موجب می گردد که شفافیت و صراحت بیان در انتقال مطلب و ایجاد اعتماد در مخاطب یاری رساند و با توجه به القای صداقت در میان مردم راه اتهامات بی اساس سناریو نویسانِ دشمنِ دانشگاه و آزادی ستیزانِ خردگریز بسته شود. امید است دانشجویان با هوشیاری بیشتر و استفاده از تجربیات فعالین گذشته و توصیه های اندیشمندان مسیر هموارتری تا رسیدن به خواسته ها و آرمان های دیرینه خود را طی نمایند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;پی نوشت ها:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;(1)- اشاره به شعارنوشته دانشجویان در 20 آذر 85 – "رئیس جمهور فاشیست، پلی تکنیک جای تو نیست"&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(2)- همگی اشاره به شعارهای 20 آذر 85، حضور احمدی نژاد در پلی تکنیک&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(3)- اشاره به پرتاب لنگه کفش به احمدی نژاد در برنامه 20 آذر&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(4)- اشاره به درج مقالاتی در اسفند و فردودین ماه در نشریات باران و آینده در نقد سخنان رهبری در سمنان و پیام نام گذاری سال 86 و سخنرانی در مشهد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(5)- اشاره به مقاله ای با نام ولایت فقیه و تضاد با عصمت و غیبت: "در کشوری زندگی می کنیم که بسیاری از شئون آن و از جمله تدبیر نظام اجتماعی و سیاسی آن بر اساس تز و نظریه ای دینی به نام ولایت فقیه شکل گرفته است. نظریه ی ولایت فقیه که به صورت جدی در آثار فقهای قرن 13 هجری یافت می شود، به اشکال دیگر و به قوت و ضعف در میان آثار برخی از اهل نظر نیز مشاهده می گردد. اسلام به عنوان بستر دینی چنین نظریه ای در طول 1400 سال، آرا و نظرات بسیار را به خود دیده است که تفاهم ها و تقابل های این آرا امروز یک میلیارد مسلمان را به انقسام های متعددی دچار ساخته است که در راس آن می توان به جدایی 20 درصد شیعه از 80 درصد سنی مذهب اشاره کرد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;در میان شیعیان جریان اخباری که جریان غالب تا قرن 13 هجری بوده است، مانع از طرح حکومت اسلامی می شده است و آن را غیر ضرور می دانسته و یا حداقل واگذاری آن را فقط مختص امام معصوم بر می شمرده است. ولی با اتفاقات خونین کربلا و قتل و گوشه گیری بسیاری از روحانیون اخباری، اصولیون پا به عرصه زعامت دینی و تصرف در زعامت سیاسی گذاشتند. بهبهانی به عنوان اولین اصولی به تربیت شاگردانی پرداخت تا پس از او کنی و نراقی و نائینی نظریه ی ولایت فقیه را مهیای طرح توسط اصولی قرن حاضر (آیت ا... خمینی) نمایند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;اما نظریه ولایت فقیه که به ناگهان پس از 14 قرن از ظهور اسلام به یکباره ایجاد شده است، بر چه اساس و اصولی استوار است و در اثبات خود از چه ابزاری بهره می برد، سخنی بسیار طولانی است که در این بحث نمی گنجد و در اینجا با توجه به فضای علمی بحث به اندک اندیشه ها و برهان های عقلی این نظر می پردازیم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;در بیان ادله عقلی این نظریه شاید پیش از هر امری، این مسئله به چشم آید که حفظ جان و نام و ناموس از تجاوزهای خارجی، نابسامانی های داخلی جز با پاسداری از حریم ها توسط حاکم و حکومت امکان پذیر نمی باشد و رها گذاشتن آن توسط خداوندِ حکیم نقض غرض است. پس لزوم امامت مطرح می گردد و با همین استدلال بسط مطلب به وجود فقها در زمان غیبت امام غائب منتهی می گردد که مفروضات اصلی در اثبات نظریه ولایت فقیه را 1. عصمت امام و ضرورت تصدی حکومت از جانب ایشان و 2. وجود امام غائب و غیبت معرفی می نماید.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;اگر حفظ نظام و دفاع از کیان دین و پاسداری از شریعت اسلامی به دست افراد غیر معصوم هم ممکن است، آیا چنین ادعایی در زمان رحلت پیامبر و واگذاری حکومت به اهل بیت نیز پا برجا نیست؟ به عبارتی معصوم بودن امام به عنوان نائب و جانشین پیامبر وجود ندارد و این نفی عصمت امام و جایگاهی عادی بخشیدن به وی است. وقتی که فقیه از عهده زعامت سیاسی و زعامت دینی برآید و بتواند نظام مسلمانان را آن گونه که شایسته است سر و سامان دهد، دیگر نیازی به عصمت ائمه نیست. تدبیر نظام جامعه و گسترش عدل و تعلیم و تربیت بر مجموعه ای از مسلمانان است که در راستای زعامت خود (چه زعامت دینی و چه زعامت سیاسی) دارای عصمت نیستند و این استدلال که از جنس استدلالات نظریه ولایت فقیه است؛ یا امام را انسانی غیر معصوم معرفی می نماید که کل گفتمان و نظریه ی شیعه را دچار چالش و ایراد می گرداند و یا به اجبار به فقیه شأنیت و مقام عصمت می بخشد و مقام عصمت را مقامی اکتسابی توسط گروه و طبقه خاصی از جامعه می گرداند که از نظر عقلی کاملا مطرود و محال است. از دیگر سو وقتی فقیه دارای عصمت و چنان تدبیری در حفظ شرایع و نظام جامعه باشد، چه لزومی بر ظهور و حتی وجود امامی غائب است. امامی که برای برپایی عدل و داد ظهور می نماید و قرار است به رفع ظلم و حفظ نظم و نگاهبانی از مرزهای اسلامی بپردازد. وقتی برهان عقلی محض بر ولایت فقیه ضرورت نظم جامعه اسلامی است (مدافعین نظریه) و این امر توسط فقیه به انجام می رسد هیچ احتیاجی دیگر به امامی غائب نیست و حال آنکه برهان عقلی وجود امام ضرورت حضور و ظهور نهایی او را در استقرار مطلوبِ نظم و عدل می داند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;جدای از تناقضات اساسی و ریشه ای نظریه ولایت فقیه با اصول عصمت و غیبت به عنوان اصول ضرور و مسلم مذهب تشیع (که این نظریه از آنجا برخاسته است) مواردی دیگر نیز حائز اهمیت است. یکی از مهمترین ادله نظریه ولایت فقیه استنباط ضرورت و باید وجود حکومت اسلامی از وجود و هست تاریخی آن در زمان ائمه معصوم و ابتدای تاریخ اسلام است. این برهان در نوع استنباط که بایدی را از هست منتج می گردد به اندازه کافی دچار ایراد می باشد که چند وجه عقلی آن را بیشتر ذکر نکنیم:&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;1. آن وجود با شرایط و لوازمی بوده است و بایدِ وجودی آن یا در گرو تهیه همان شرایط (مکانی و زمانی و ...) است و یا وقوعی و وجودی متفاوت است که از آن جدا می شود. 2. مجموعه ای از تحققات گذشته، فرضی ذهنی در تعریف مطلوب آینده واقع شده است که عدم تردید در اختلاف عینیات و ذهنیات در عدم وقوعِ مورد نظر حتمی است. 3. استفاده از گذشته، نگرش مصرفی داشتن به علوم را به ظهور می رساند که منتهی به جمود و تصلب در ذهن و عمل می گردد. 4. و ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;اما توجه به صحت مفروضات این ادله نیز یاری رسان بحث مورد نظر خواهد بود. امامان شیعه جز حضرت علی (ع) و تا حدودی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) ازمنصب حکومت و زعامت سیاسی جامعه دور بوده اند یا زعامت سیاسی به عنوان ضرورتی بر امام نبوده است یا آنان این ضرورت را درک نمی کرده اند و یا از زیر آن شانه خالی می کرده اند که نه تنها ایرادی بر شأنیت امام در عرصه زعامت سیاسی بلکه در تمام حوزه ها، مقام امام و مقتدای اندیشه شیعی را به چالش می کشاند. (به نظر نگارنده امام در عرصه حکومت هرگز به عنوان اصل، وارد نشده است)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;چگونه می توان نظریه ولایت فقیه را بر پایه حکمت خدایی و ضرورت وجود آن در زمان امام معصوم و واگذاری آن به فقها در زمان امام غائب دانست و از عدم اقدام امامان معصوم صرف نظر کرد. این جز این است که از اعتقادات شیعه به شکل ابزاری استفاده شده است. نمی توان که زمان امام معصوم را استثنا کرد، نمی توان منکر دلسوزی بیشتر مادر از دایه های مزد و مواجب بگیر بر حفظ نظام شد، نمی توان اجرای احکام اسلامی را فقط در سایه حکومت اسلامی دانست و از همه مهمتر آیا خداوند که حضرت مهدی (عج) را در پرده غیبت قرار داده است، نمی دانسته که قوانین و احکام ممکن است معطل بماند و یا اگر راهی بر معطل نماندن آن نبوده است، چه لزومی بر پرده غیبت قرار گرفتن وجود امامی غائب است. شاید بتوان تنها آن را به این صورت سازگار دانست که نظام و شرایع ما حفظ می شود. این برای آن است که فقط بر فقدان معنوی امام گریه و زاری کنیم و نه در انتظار گسترش عدل. حال آنکه در اندیشه شیعه امام غائب در جامعه حضور دارد و همان گونه که امام کاظم (ع) در 14 سال زندان با زعامت دینی و بدون زعامت سیاسی تدبیر امور شیعه می فرمودند. امام زمان نیز چنین خواهند کرد و خود ایشان تکلیف و وظیفه خویش را در قبال شیعیانشان ایفا می نمایند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;عصمت امام ورای زعامت سیاسی جامعه است و امام از عصمت و جایگاه دینی خود برای قرار گرفتن در راس حکومت استفاده نمی کرده است و عالمان دینی نیز از علم خود در این راستا بهره نبرده اند و حال اگر عده ای از فقیهان بر این نظرند، ریشه را باید در جایی دیگر جست. فقیهانی که در عرصه تاریخ دینی عده بسیار قلیلی را شامل می شوند و حتی آیت ا... خمینی در کتاب البیع خود به زحمت می تواند نام سه نفر را ذکر کرد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;به هر حال ولایت فقیه به عنوان نظریه حکومت اسلامی شکلی از اشکال حکومت به عنوان تئوری قدرت در عرصه اجتماعی است و می تواند از راه های بسیار در اثبات خود بکوشد. ولی اینکه در این مسیر به اعتقادات دینی جمهور دینداران صدمه و آسیب برساند، مورد تائید نخواهد بود. چگونه می توان نظریه ای را بر اساس و فرض عصمت و غیبت به عنوان اصول واضح و مبرهن شیعه بنا شده و در جهت صدمه و خلل بر این دو اصل است را به عنوان مسئله ای دینی باور کرد. شاید بهتر بود که به مسلک فلاسفه افلاطونی و اقتدارگرا، واژگان دینی را قرار می دادند و چون رضا داوری (محبوب بیت رهبری) به نقل از فارابی رئیس مدینه را اعم از اینکه ریاست کند یا نکند، رئیس دانست. یعنی قبول و عدم قبول امت نتواند به رئیس شأن ریاست بدهد یا این شأن را از او بگیرد. همان ادبیاتی که توسط مصباح یزدی ها امروز در کنار قداست کاذب نظریه نشسته است و حال آن که دو امر کاملا متفاوت است که یکی در تناقض با خویش است و دیگری به سرای استبداد و خودکامگی می رود. از مدعین دینداری انتظار می رود که به ادعای خیر نداشته اشان آتش فتنه و شر در اصول دین و دینداری نیفروزند و در بازی سیاست دینی و دین سیاسی چهره منحوس قرائت فاشیستی نگشایند و دیندارن مهجور و رنجور را در این ماتمکده دیانت و سیاست به سعادت اندیشی و آرامش پیشه ای و آسایش مداری رها نمایند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;امید است که راه قلم و سخن در باب ولایت فقیه به تدبیر خشونت و تهدید و ارعاب بسته نشود تا ناگفته های فراوان این عرصه در ساحت اندیشه بیان گردد." نشریه باران/سحر 9 اردیبهشت 86 – مجید توکلی&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(6)- اشاره به شعارها و پلاکاردهای دانشجویان در اعتراشات 8و9و 10 اردیبهشت 86- صحن دانشگاه امیرکبیر&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(7)- اشاره به سخنان یکی از دانشجویان در مراسم حضور لاریجانی در دانشگاه شیراز (مهر 87) که گفته بود من از 3 چیز متنفرم: احمدی نژاد، احمدی نژاد و احمدی نژاد&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(8)- اشاره به سخنرانی یکی از دانشجویان در تریبون 18 آذر 87 دانشگاه شیراز&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(9)- اشاره به شعارهای دانشجویان در تریبون آزاد 18 آذر 87 دانشگاه شیراز&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(10)- اشاره به سخنرانی یکی از دانشجویان در تریبون آزاد 18 آذر 87 در دانشگاه شیراز&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(11)- اشاره به سخنرانی های دانشجویان در تریبون آزاد 18 آذر 87 در دانشگاه شیراز&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(12)- اشاره به اعتکاف سیاسی در مسجد دانشگاه&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(13)- اشاره به تصاحب انجمن توسط نیروهای وابسته و امنیتی&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(14)- اشاره به سخنرانی یکی از دانشجویان در تریبون آزاد 18 آذر که اگر آقای خامنه ای دیکتاتور نیست ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(15)- اشاره به بیانیه شرکت کنندگان اعتکاف سیاسی که بیایید در یک عملیات همه با هم بمیرید&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(16)- سخنان یکی از سخنرانان تریبون 18 آذر دانشگاه شیراز&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(17)- اشاره به برخی نوشته ها در ستایش حکومت های نخبگان و دفاع از مواضع فلاسفه افلاطونی چون فارابی در سال های پس از انقلاب 57 و تطابق نظریه حکومت در ایران بر نظریه مدینه فاضله افلاطون و ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(18)- اشاره به سخنان احمدی نژاد که منفورترین نظام ها اسرائیل و امریکاست و ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(19)- اشاره به اطلاعیه دفتر تحکیم در محکومیت جنایت غزه&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(20)- تروریسم خوب و بد و صحبت در باب تروریسم مفصل تر از آن است که در اینجا بگنجد. امید است در آینده در مطلبی در این باره توضیحات لازم را ارائه دهم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:10;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;(21)- تابوها: ممنوعات و محرماتی که عدم رعایت و نقص آن ها کیفرهای سختی دارد. منشأ تابو هم می تواند قداست و پاکی باشد و هم خباثت و پلیدی و از همین باب توجه لازمی در این امر می باید که بر اهل خرد و معتقدین به حقوق انسانی آشکار است. البته می توان در دنیای امروز پاکی و پلیدی را بر اساس شعارها و منشورهایی مرجع شناخت. چون آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، صلح، عدالت، امنیت و ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-1386760325214629025?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/1386760325214629025/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=1386760325214629025&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/1386760325214629025'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/1386760325214629025'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2008/12/blog-post_9910.html' title='تابو و فتنه'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-3213703555547530763</id><published>2009-01-13T17:40:00.000+03:30</published><updated>2009-10-15T17:27:42.897+03:30</updated><title type='text'>انجمن های اسلامی در دوران عسرت</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;سال های سختی از تاریخ سرزمین ما در حال سپری شدن است و فرزندان امروز ایران بر تقریر مستبد و دیکته حاکمان صبوری پیشه کرده اند و دانش را به ارزش غنی ساخته اند و کوله بار باور و اعتقاد را به همت و تلاش از ناهمواری ها و بلندی های هفت اقلیم گذر داده اند و قله نشینانِ عزلت گزیده را سلام گفته و در دوران عسرت به نوید نور رهسپار و پابرجا مانده اند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در این میانه پر آشوب خشونت، خردگریزی، آزادی ستیزی و حق کشی، سیلی سرد زمستان گهی به زور سر نیزه و امنیتی سازی اجتماعمان، اختناق می آفریند و گهی به شب آفرینی و ظلمت اندیشی خفقان به بار می آورد. لیک دانشجویان فارغ از همه ی سختی ها و مصائب پیش آمده رسالت خویش را رها نکرده اند و راسخ و پرصلابت گام بر می دارند. اشک مادر و خستگی و رنجوری پدر، پس از هزاران محدودیت، محرومیت و محکومیت از دانشگاه گرفته تا سلول های مخوف انفرادی بندهای امنیتی و شکنجه های قرون وسطایی سرسپردگان و سربازان حاکمیتی آدمی ستیز در عزم دانشجو خلل وارد نساخته است تا ایستادگی امروز دانشجویان و قلب تپنده جنبش دانشجویی، کابوسِ قومِ پرکینِ استبداد باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;سال هاست که در هجمه خشونت و علم ستیزی حاکمان خودکامه، دانشگاه به همت عده ای از دانشجویان که بی تردید طلایه دار ایشان، اعضا و منتسبین انجمن های اسلامی دانشجویان می باشند، به عنوان آخرین سنگر آزادی توانسته خود را حفظ نماید. لیک شرایط خاص و ویژه این روزها، تمرکز و وسعت مطالعه دیروزی را از دانشجویان سلب کرده است و اجازه تبادل نظر و کسب معرفت را مانع شده است. بنابراین روزن های باقی مانده بر بحث و نقد امید همراهی و اتحادی در رسیدن به اهداف است. اگرچه بیان های متعددی در این ساعتِ ایام جنبش دانشجویی رفته است و بر اهل تحقیق معیّن است. ولی خالی از حسن ندیدم که در مطلبی توصیه ها و شنیده ها و تجربه هایی را در یاری به گذر از دوران سخت جنبش دانشجویی آورم:&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;1- لزوم کار تشکیلاتی و فراموش نکردن هویت انجمن اسلامی در مسیر حقیقت فعالیت جنبش دانشجویی: با توجه به ویژگی های فعالیت دانشجویی و حضور در دانشگاه و تکالیف و رسالت های علمی در فضای آکادمیک، نگاه فعالین دانشجویی در صورت عام خود به فعالیت های دانشجویی (اعم از سیاسی، اجتماعی، فلسفی، فرهنگی و ...) تخصصی نبوده است. از این باب در توجه به فعالیت های دانشجویی، گاه فقر نظم و برنامه ریزی مشاهده می گردد. اما آنچه مراد از کار تشکیلاتی است؛ ساختارسازی نظری و عملی و توجه به ساختار نظری و تاکید بر ساختار عملیاتی در بدو امر و سپس توجه به نظم و مسئولیت پذیری، رعایت قواعد مرسوم و مستند سازی و سند باوری و همچنین ممانعت از تک روی و اعمال خودسرانه بدون اطلاع و جلب نظر مجموعه وابسته و منتسب است. بی تردید اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان در شرایط سخت سال های استبداد با تکیه به نظم و مسئولیت پذیری به عنوان جوهر کار تشکیلاتی و رعایت قواعد مرسوم در مجموعه می توانند به رهواری مراد خویش یاری رسانند. مسئولیت پذیری اعضا در این برهه می باید هم در برابر افراد و هم در برابر رسالت ها و آرمان های جنبش دانشجویی و مرام ها و رفتارهای تثبیت شده سال های اخیر انجمن های اسلامی باشد که فراموشی هویت شناساننده در نزد عموم و عوامل معرف انجمن های اسلامی منجر به تزلزل تشکیلاتی و رکود و به ورطه سقوط رفتن انجمن های اسلامی می گردد. توجه به حقیقت فعالیت های جنبش دانشجویی در مشی نقادانه و نخبه پناه و مردم گرا بر آرمان های اصیل ملت ایران و شعارهای مطلوب و پابرجا جنبش دانشجویی نجات بخش انجمن های اسلامی در کار تشکیلاتی خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;2- پشتوانه سازی و تمرکزگرایی با ارتقاء مرکزیت مجموعه: به توجه به شرایط سخت به وجود آمده در سال های اخیر انجمن های اسلامی نتوانسته اند حضوری راحت و بدون هزینه در دانشگاه ها داشته باشند و گاه طرح نام انجمن اسلامی نیز با مصائب و سختی های فراوانی روبرو بوده است. در این شرایط عضویابی و عضوگیری انجمن های اسلامی که اعضایش تجربه محرومیت ها و محدودیت ها و محکومیت های فراوانی را گذرانده اند با سختی پیش می رود و عمده اعضا در حد اعضای هوادار و حامی و نه اعضایی فعال و تشکیلاتی باقی می مانند. بنابراین توجه به اتخاذ تدابیری در ایجاد پشتوانه ای قوی برای آینده مجموعه بسیار حائز اهمیت است. تجربه های موجود نشان داده است که بهترین شکل پشتوانه سازی تشکیلاتی در انجمن اسلامی قوت بخشی به مرکزیت مجموعه (شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان) در دانشگاه ها و ایجاد ساختارهای نظام مند حول هسته مرکزی انجمن اسلامی می باشد. تشکیل کمیته های متعدد در ذیل شورای مرکزی انجمن اسلامی با اختیارات محدود یا نامحدود و حتی مستقل و نیمه مستقل که در حوزه های مختلف بر اساس سلایق مخاطب پذیر ایجاد گردد و به ارتباط با دانشجویان و اعضای غیر فعال انجمن اسلامی به ارائه برنامه پرداخته و از این طریق به توانمند سازی اعضا بپردازد. بنابراین در این برهه توجه به شوراهای مرکزی می بایست بیش از پیش بوده و در صورت بروز ضعف در مرکزیت مجموعه، مسئولانه و دلسوزانه به یاری ایشان شتافت و به تقویت و حمایت پرداخت تا در سایه شورای مرکزیی دانا و توانا به تحقق برنامه ها و اهداف رسید. البته شورای مرکزی نیز باید در نظر داشته باشد که الف - هم به عضوگیری و هم به بدنه کنونی توجه داشته باشد و گوناگونی های استعدادها، ظرفیت ها و سلایق را در نظر گیرد. ب- احترام به گذشتگان خود در تثبیت اصول تشکیلاتی و هویت سازانه انجمن و اخلاق مدارانه کار دانشجویی را مدنظر قرار دهد. ج – به ایجاد شخصیت برای اعضا در آفرینش پشتوانه ای دانا و توانا توجه فرمایند. د - توجه خود را به خواست ها و برنامه های ممکن و تلاش در تحقق اهداف، تحقیق روش ها و احقاق؛ حق افراد، حق مطالب و حق برنامه ها معطوف دارد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;3- حضور دائم و ارتباط مستمر دانشجویان با اولویت کار مطالعاتی: محدودیت های به وجود آمده در برابر فعالیت های دانشجویان در 3 سال اخیر امکان بسیاری از فعالیت ها و گردهمایی ها را از دانشجویان سلب کرده است و این خواست به عنوان هدفی مورد نظر دستگاه های امنیتی و سرسپردگان حاکمیت و سربازان و مزدوران قدرت در دانشگاه تعقیب می شده است. بنابراین ادامه ارتباط دانشجویان با یکدیگر و حضور ایشان در دانشگاه به ویژه در قالب های همایشی در مکان هایی از دانشگاه علاوه بر نمایش شکست خواست اقتدارگرایان می تواند منجر به ثمرات متعدد دیگری نیز باشد. انجمن های اسلامی باید با اتخاذ تدابیری به حضور دائم اعضا در دانشگاه و جمع شدن ایشان در کنار هم توجه نماید. این اتفاق علاوه بر نمایش ایستادگی و دوری از فضای تولدِ رعب و ترس در دانشگاه ها، به محلی برای تبادل نظرات و آرای اعضا تبدیل می گردد. شرایط این روزهای جنبش دانشجویی فعالیت های مطالعاتی و پژوهش های ویژه دانشجویی و اجتماعی (زنان و حقوق بشر) و پروژه های نظری چون روشنفکری دینی (رفورم دینی) و گذار به دموکراسی را بسیار ضروری می گرداند و از همین باب است که باید توجه داشت ضرورت مطالعه به عنوان تقویت بخش دانایی مورد نیاز فعالیت دانشجویی در پیوند با گردهمایی های دانشجویان به عنوان فعالیتی سیاسی و در صورت سیاست گذاری صحیح به عنوان جریان سازی می تواند راهگشای انجمن های اسلامی بوده و آینده انجمن اسلامی و جنبش دانشجویی را ساخته و یا تقویت بخشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;4- حفظ مشی وقادی و نقادی، شجاعت در بیان، نفی خشونت و پرهیز از هرگونه افراط و تفریط، توأمان با هم: جنبش دانشجویی از ابتدا منتقد و کنجکاو متولد شد و تا امروز نیز بر مشی وقادی و تیزنگری موشکافانه و بررسی دقیق در کنار نقد و بیان ایرادات و واردساختن نکاتی در رفع آفات و مشکلات باقی مانده است که انجمن های اسلامی دانشجویان نیز به عنوان وارث این جریان و طلایه دار کنونی آن در جامعه ایران اندک غفلتی از آن نورزد. ولی با توجه به آفات بزرگ جامعه ایران در رواج سالوسی و چاپلوسی و رشد ریا و تزویر و آدمی فروشی بی تردید صراحت و رک گویی و بیان بر طریق صدق داشتن و شجاعانه سخن گفتن می تواند در رسواکردن دورویی ها و بوقلمون صفتی ها کارگر افتد. البته شجاعت در بیان منشا آثار نیک دیگری از جمله روشن شدن حوزه عمل و طراوت بخشیدن به مباحثات و پویایی عرصه فعالیت نیز مدد می رساند. دیگر نکته؛ در شرایطی که در سطح سرزمین ما به صورتی محسوس، حکومتی نظامی جاری شده است و کوس جنگ افروزی در دنیا به دست حاکمان ما نواخته می شود و بازار تسلیحات نظامی را دولتی فاشیست مسلک و جهادپیشه در ایران گرم نگاه داشته، بی تردید در نفی خشونت است. از مظاهر خشونت دیگر هزارجامگان امنیت و امر به معروف و ضابطِ ناهی جامعه ما و هزار جمله ی نقش بسته ی منع و محدودیت بر دیوارها است که لزوم نفی خشونت و رسوایی آن عیان تر می گردد که اگر ترکه و چماقی از آستین خشونت بیرون آمد با تقبیح و رد آن و به نفی خشونت ایستادن در برابر آن، باید به رسوایی و نابودی خشونت اهتمام برد. البته در این مسیر باید توجه داشت که زمانی نقادی و شجاعت در بیان و نفی خشونت (به عنوان 2 استراتژی در این برهه از فعالیت ها) می تواند به ثمر رسد که از مسیر اعتدال و عقلانیت خارج نگردد. به دامن تفریط رفتن و کوتاهی کردن به همان میزانِ دست در افراط بردن و تعجیل کردن منجر به آفت و آسیب می گردد. البته تردیدی نیست که حد نگه نداشتن، روزی سرانجامش افراط و بیش از حد رفتن است و دیگر روز روی دیگر سکه آن و تفریط و از حد فروتر گذاشتن. به هر حال امید است انجمن های اسلامی با رعایت عقلانیت در مشی نقادانه خود با شجاعت در بیان و نفی خشونت و به دور از هرگونه افراط و تفریط در این روزهای سخت جنبش دانشجویی به فعالیت بپردازند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;5- خطا پوشی و همدلی، اتخاذ ادبیاتی در خور هویت انجمن و توجه به ظرفیت ها و استعدادها: باید در نظر داشت که اعضای انجمن های اسلامی، دانشجویانی در سنین جوانی و کم بهره از تجارب ویژه سیاسی و اجتماعی مورد نیاز زیست در عرصه سیاست هستند و از همین باب گاه دوران فعالیت دانشجویی به مثابه ظرف کسب تجربه ها تلقی می گردد. اگرچه دانشجویان نیروهای کارآمدی در عرصه های مختلف محسوب می شوند ولی باید در نظر داشت که دانشجویان نیروهای سرآمد در عرصه های فعالیت های سیاسی، اجتماعی و نظری (فلسفی) نیستند. بنابراین ضعف هایی بر دانشجویان مترتب است که گاه خطاها و اشتباهاتی را منتج می گردد. (برخی به واسطه فقر دانایی است و برخی به دلیل تحلیل های اشتباه) حال در این شرایط سخت و دشوار فعالیت های انجمن های اسلامی بر دانشجویان است که همدل و همنوا و هماهنگ با یکدیگر در صورت بروز اشتباه و خطا (از یکی از اعضا) با یاری همدیگر به رفع مشکلات پرداخته و مانع از بروز آسیب گردند و با خطاپوشی به انسجام مجموعه انجمن های اسلامی یاری رسانند. البته نباید از اقرار به اشتباه و تاکید بر پرهیز از آن غفلت ورزید. همچنین در این دوران باید در تعیین مرزهای فعالیت انجمن اسلامی و همچنین کمک به معرفی خواست های مجموعه، ادبیاتی در خور نام و هویت انجمن اتخاذ کرد و همچنین باز باید توجه داشت که ظرفیت ها و استعدادها مجموعه را شناخت و به عبارتی با شناخت عناصر دانایی و توانایی و به کارگیری مطلوب آن در کنار ادبیات هویت بخشانه و معرف حقیقت مجموعه به حرکت در مسیر جنبش دانشجویی پرداخت.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;6- غفلت نکردن از استبدادستیزی، آرمان گرایی، سیاست پیشگی و فعالیت مدنی: باید توجه داشت که استبداد ستیزی مولفه همواره فعالیت دانشجویی ایران در طول سالیان حیاتش بوده است و همچنان نیز به عنوان سرانجام تمامی خواست ها و مطالبات دانشجویان در شرایط حاکمیتِ ساختاری دیکتاتورنهاد و استبدادمنش قرار دارد. جنبش دانشجویی و به تبع آن انجمن های اسلامی دانشجویان نمی توانند از آرمان ها و مطالبات خود غفلت ورزند و همین آرمان گرایی جنبش دانشجویی است که در کنار استراتژی ها مقطعی و وقادی و نقادی همیشگی دانشجویان تا به امروز به عزتمندی جنبش دانشجویی و راست قامتی آن در برابر حاکمان منجر شده است. تحقق آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت، قانون گرایی، صلح، توسعه و پیشرفت ایران، رفاه و امنیت ایرانیان، تعالی عزت و شرف ملی و حفظ تمامیت ارضی اگر امروز همه در گرو استبدادستیزی قرار گرفته، اگر برخی به حقیقت آرمان شده اند و اگر برخی به استراتژی، می بایست بی کم و کاست مورد توجه انجمن های اسلامی قرار گیرد. البته باید توجه داشت که رسالت هایی اینچنینی بر انجمن های اسلامی موجب می گردد که مشی فعالین دانشجویی بر سیاست پیشگی و فعالیت های مدنی و همراهی و همکاری با سایر فعالین مدنی قرار گیرد که از آن ها نیز نباید غفلت ورزید. در این مسیر باید با ملموس ساختن شعارها و آرمان ها جنبش دانشجویی و انجمن های اسلامی همت برد که تجربه سال های فعالیت ثابت کرده است که خواست ها و نیازها به سرعت خود را بر جایگاه آرمان ها و سپس شعارهای جنبش دانشجویی می نشاند و اگر بتوان آن ها را بر جایگاه شعور دانشجویان نشاند و به مسئله ای قابل درک برای عموم مبدل ساخت، نتایج بیشتری می توان به دست آورد. چه آنکه امروز برای بسیاری از دانشجویان سطر سطر سرودها و کلمه به کلمه شعارها، معنا و شرح قصه ای ویژه دارد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در پایان با آرزوی موفقیت برای اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان در این روزهای سخت و دشوار فعالیت با تاکید بر مطالعه بیشتر و همدلی اعضا و توجه به توصیه ها و تجربه های به جا مانده از نسل های گذشته و سخن اندیشمندان سرزمینمان، امید دارم این دوران عسرت با سربلندی دانشجویان و راست قامتی آزادی خواهان و خوش کامی و نیک فرجامی ملت ایران به پایان رسد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-3213703555547530763?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/3213703555547530763/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=3213703555547530763&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/3213703555547530763'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/3213703555547530763'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2008/12/blog-post_415.html' title='انجمن های اسلامی در دوران عسرت'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-2926535121277632986</id><published>2009-01-08T17:39:00.000+03:30</published><updated>2009-10-15T17:27:53.463+03:30</updated><title type='text'>شکوه به دیکتاتور؛ مطلبی که حقش ادا نشد</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;روز یکشنبه 17 آذر ماه تجمع دفتر تحکیم وحدت در پاسداشت روز دانشجو و مقررِ همتی در برآوردن فریاد آزادی، می توانست مجالی باشد که بسیاری از حرف های ناگفته بیان گردد. سر در دانشکده فنی پذیرای خیل دانشجویان بود و شرایط امنیتی فراوان قبل و حین برگزاری مراسم بر وجود شجاعت در شکل گیری این تجمع مهر تاثید می گذاشت ولی شناخت برخی دوستان از من پیش از آنکه بتوانم در پشت تریبون به بیان مراد و سخنم بپردازم به تلاش حذف مطالبی از سخنان من معطوف شد. خواست دوستان دفتر تحکیم و احترام به میزبانی ایشان موجب شد خودسانسوری حاکم بر احوال شود و بسیاری را محذوف و ممنوع در بیان بعدی سازد. با این اوصاف بد ندیدم که متن کاملی از آنچه می خواستم آن روز بیان کنم و حال به هر علتی یا تمام گفته نشد و یا اصلا عنوان نشد (که میزانی به قیجی سانسور بود و میزانی به تحمیل ضیق زمان) را در کنار گفته های آن روز در این جا آورم:&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;1- سرزمین ما ایام تلخی را سپری می کند؛ عناد با دموکراسی، آزادی ستیزی و حق کشی، تاخت و تاز خردستیزان در دانشگاه، سرکوب نهادهای مدنی و فعالان کارگری و معلمان، خشم بر قومیت ها و اقلیت ها، جفای بر زنان و دختران دانشگاه، اخراج اساتید و دانشجویان از دانشگاه، تبعید اندیشمندان، سانسور شدید رسانه ای، توقیف روزنامه ها و نشریات، تبدیل رسانه ملی به مونولوگ حاکمیت، پرشدن زندان ها از آزاداندیشان، شکنجه دانشجویان در بند و زندانیان، در شادی فرزندانِ اهریمنِ خفقان و استبداد؛ سربازان و سرسپردگان قدرت، پیروان و جان نثاران حریم ولایت و اعوان و انصار حاکمیت.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;ایام تلخ کامی مردمان مظلوم یک سرزمین که سیاست های نادرست اقتصادی دولتی خیره سر و مستبد در لوا و حمایت رهبری جاه طلب و حافظ کرسی سلطنت طبقه روحانیت بر فقرِ مهلک جامعه دامن زده و آسیب های فراوان اجتماعی را در پی فسادی رایج و تبعیضی غالبِ ساختارِ بیمارِ حاکمیت در ترویج چاپلوسی و تزویر و آدمی فروشی حاکم ساخته است و در گوشه گوشه ی کشورمان مکرر تراژدی فقر و مرگ را جاری و ساخته است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اگر در دیروز سرزمین ما شعبان بی مخ ها به جان ملت می افتادند و یا در برهه ای دیگر بی کفایتی مظفرالدین شاه و ناصرالدین شاه در فروش تمامی سرمایه های ملی به کار بسته می شد، امروز شعبان بی مخ ها در حمایت و لوای ناصرالدین شاه ها و مظفرالدین شاه ها درآمده اند تا به موازات فروش و تاراج سرمایه های ملی و بر باد دهی و هدر عزت و شرف ایرانی، هر مخالف و منتقدی را که در راه آگاهی بخشی می کوشد و کوس رسوایی فسادپیشگان درباری را می نوازد به ترکه بیداد و چماق استبداد در هم شکند و سرکوب و خشونت را رویه حاکم در سرپوش بر بی کفایتی ها و بی لیاقتی ها قرار دهد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;فروش خزر در بازی رذیلانه روس ها، نشستن زیر سایه خلیج عربی، دست در دست و آغوش به آغوش مستبدان و خیره سرانی جون جاوز، در کمک های بی حساب از ونزوئلا و کوبا گرفته تا جزایر دورافتاده جنوب قاره و شاخ افریقا تا جنگ افروزی در خاورمیانه و هبه حق جمهور ملت ایران به گروه های غیرمشروع فلسطینی و لبنانی یا سرازیر کردن ثروت مردمی به عراق و افغانستان، در کنار قراردادهای ننگین سفید کننده روی گلستان و ترکمنچای در خط لوله صلح و گاز خزر و مواردی از این دست احتیاج به بیان تکراری ندارد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;2- امروز متاسفانه دانشجویان برای ورود به خانه خودشان، دانشگاه، با مشکلات فراوان روبرو هستند و نمونه ای از آن حضور دانشجویان فراوانی که در پشت درب های دانشگاه مانده اند و گوشه ای دیگر از آن فضای امنیتی و پلیسی حاکم بر دانشگاه و قرار دادن گیت ها و حفاظ گذاشتن بر میله ها و درب هاست. اما با همه تدابیر رفته بر دانشگاه و فضای خفقان و سرکوب ویژه در دانشگاه ها، امروز همچنان دانشگاه زنده است و این آخرین سنگر آزادی امروز میزبان صدای رسا و فریاد آزادی دانشجویان است تا بر خلاف خواست دشمنان دانشگاه، قوم خردگریز و آزادی ستیز حاکم، بار دیگر در تجمعی بزرگ آرمانهای دیرینه و اصیلش را فریاد برآورد. متاسفانه محرومیت ها و محدودیت های رفته بر دانشجویان و به ویژه در مورد حضور در دانشگاه در حالی روز به روز شدت می یابد که دیکتاتورهای حاکم در ایران بدون دعوت و اجازه از صاحبان دانشگاه با قشون کشی و همراهی اعوان و انصارشان به دانشگاه ها می روند تا نمایش قدرتی را بر پا سازند. اگر سال 32، 3 قطره خون و هزاران جفای دیگر، ترکه بیداد دیکتاتوری پهلوی بر دانشگاه در ایستادگی و مقاومت دانشجویان و نه گفتن به شوی قدرت آن نظام بود. سال های اخیر نیز دانشجویان پس از اعتراض به حضور و نمایش های قدرت سرداران و سردمداران و تئورسین های حاکمیت ولایی و ایدئولوژی فاشیستی متحمل بسیاری محرومیت ها و محکومیت ها شده اند. حاکمیتی که از هجوم در ساعت خواب و استراحت دانشجویان به حریم خصوصی ایشان و پرت کردن دانشجو از بام و پنجره و فرود آوردن باتوم بر سر دانشجو و خونین کردن دانشگاه و پرونده سازی و بازداشت و حبس طولانی مدت دانشجویان و شکنجه های قرون وسطایی و غیر انسانی ایشان، ابایی ندارد. امروز حاکمیت ولایی ایران، آستانه تحملش به پائین ترین حد رسیده است و تحمل هیچ عمل و نظر مخالفین و منتقدین را ندارد و به شدیدترین و وحشیانه ترین شکل به سرکوب و برخورد با دانشجویان می پردازد. حال با توجه به چنین رویه ای و با توجه به ساختار موجود قدرت در ایران، بی تردید مسئولیت پاسخ گویی به همه مسائل متوجه شخص اول حاکمیت، آقای خامنه ای است.ایشان که شاید در چند روز آینده در پی تحمیلی دیگر بر دانشگاه با لشکرکشی و همراهی اعوان و انصار و عناصر و وابستگان بسیجی می خواهد به دانشگاه علم و صنعت بروند، چه خوب است نسبت خود را با همه مظالم و ددمنشی های رفته بر دانشگاه (که مسئولیتش متوجه ایشان است) مشخص کند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;3- امروز بر جنبش دانشجویی و به ویژه در بیان مکرر وظیفه دیده بانی جامعه مدنی ایجاب می گردد که مشی وقادی و نقادی را تعقیب نماید. بررسی و مطالعه دقیق احوال جامعه و درمان و یافت مطلوب های ایشان و نقد حاکمان و ساختار حاکمیت به دور از ترس و تردید، لازم و ضروری است. البته توجه به نقد همگان و به دور از ترس؛ حال چه نقل منتسب به علی باشد و چه احوالات و رفتار ولی فقیه و چه دیکتاتور کوچکی چون احمدی نژاد، تفاوتی نباید داشته باشد و جنبش دانشجویی در کنار پاسخ به انگ ها و تهمت ها می باید به مسیر خود ادامه دهد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;وضعیت ویژه کشور لازم می گرداند که در راهبرد حل مشکلات و پیشبرد خواست و مطلوب های جنبش دانشجویی حال که دانشجویان در برآورده کردن انتظارات، وجه نظر را به نیکویی بر آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت، قانون گرایی، صلح، توسعه و پیشرفت ایران، رفاه و امنیت ایرانیان، تعالی عزت و شرف ملی و حفظ تمامیت ارضی قرار داده اند، در ادامه در به ثمررسانی این آرمان ها و قرار دادن جهد عمل خویش بر آن ها نهایت توجه و همت را به کار بندد. البته با توجه به منتهای علل همه آفات و آسیب های موجود و موانع پیش روی تحقق آرمان ها که استبداد و دیکتاتوری موجود است، تمرکز بر استبداد ستیزی که روح غالب حاکم بر فعالیت های تمام عمر جنبش دانشجویی در ایران بوده است، بسیار حائز اهمیت است. امروز رسالت استبداد ستیزی و مقاومت در برابر دیکتاتورهای اقتدارگرا و انحصار طلب نظام ولایی ایران مهمترین وظیفه عمومی و کلان جنبش دانشجویی است. جنبش دانشجویی همان گونه که در سال 32 و سال 57 و تا به امروز در تمام طول حیات خویش در برابر استبداد و خودکامگی، در نفی ظلم و ستم ایستاده است، همچنان باید به ایستد که ظلم ظلم است چه محصول طاغوت شاهنشاهی باشد و چه حاکمیت ولایی و نائب امامی، ایستادگی در برابر حق کشی ها و آزادی ستیزی های جبارین و غاصبین حق عمومی لازم و ضروری است حال این افراد چه اشراف و درباریان باشند و چه فقها و حوزویان و چه گردآمدگان به دور ارزش های خود ساخته حاکمان و انصار و اعوان ایشان.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;4- متاسفانه جفایی که در دوران اصلاحات و متعاقب آن در سال های پس از آن بر فعالین دیروز رفته است، تلخی کلام و رنجوری بیان را محتوم حال ایشان گردانیده است. ولی امید به نسلی نو از دانشجویان است که تجربه برادران و خواهران بزرگترشان را در پیش روی دارند تا با احترام به تمامی فعالین مدنی و سیاسی و دانشجویی فارغ از اختلاف نظر ها و تفاوت عمل ها همدل و هم صدا با هم در مسیر تحقق آرمان های اصیل ملت ایران گام بردارند. این روزها که طرح های امنیت و حمایت از اقشار جامعه جز بر ترس عمومی و محرومیت های فراوان حاصل از ارتجاع و تحجر حاکمیت نمی افزاید و در شرایطی که حضور کثیر نیروهای امنیتی و پلیسی در نمایش خشونت گام بر می دارد و حاکمیت ولایی را به ضرب چماق و حکومت نظامی پا بر جا نگه داشته است، رسالت دفتر تحکیم وحدت به عنوان فراگیرترین جریان دانشجویی و سایر فعالین و گروه های دانشجویی در جامعه استبدادزده و دیکتاتورنهاد ایران سنگین تر و خطیرتر می گردد. اگر آزادی و دموکراسی و پذیرش مشی لیبرالی عزیز و مطلوب است نباید از سایر ارزش ها و مشی ها غافل بود. فعالان دانشجویی (به ویژه تشکل دفتر تحکیم وحدت) با توجه به جایگاه ویژه اشان می باید از وحدت تمامی جریان های استبدادستیز از نهضتی، خطی، جبهه ای، مذهبی، لیبرالی، سوسیالی و حقوق بشری بر خواست مشترک استبداد ستیزی استقبال نماید و با احترام به نظرات مطلوب احزاب، گروه ها، کانون ها و انجمن های؛ مدنی، سیاسی، حقوق بشری، هویت طلب و دینی در حصول سرانجامی نیک برای ایرانی آزاد و آباد تلاش مفید حال و مثمرثمر داشته باشند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;5- در پایان کلام را متوجه 2 توصیه کمی مغفول مانده تر در جنبش دانشجویی می نمایم. بی تردید از بزرگترین آفت های بزرگ جامعه ایران وجود خشونت و ترویج آن و دیگری رشد بی رویه چاپلوسی و تزویر و ریا است. توجه به شجاعت در بیان و نفی خشونت به عنوان 2 نکته ی مهم و اساسی مورد غفلت واقع شده ی جنبش دانشجویی در این برهه از فعالیت جنبش دانشجویی اهمیت ویژه ای دارد. اشاره ای از اندیشمندی عزیز که بی تردید در تغییرات و اصلاحات دو دهه اخیر نقش به سزایی داشته است، می تواند راهگشای نیکی برای جنبش دانشجویی باشد. آنجا که نیاز جامعه امروز ایران را فهم از رفتار و منش حافظ و گاندی دانسته است. دو بزرگوار تاریخ ما و بشریت که یکی الگوی صراحت و شجاعت در بیان در رسوا کردن اهل تزویر و ریا و خودکامگان و ملبسین تشرع در اعتراض به چاپلوسی ها و دروغ ها و ظاهر سازی ها بود و دیگری رفتارش الگویی از مبارزه مسالمت آمیز تا تحقق همه اهداف با رد و نفی خشونت و رعایت و احترام به قانون بوده است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;بی پروا سخن گفتن و نهراسیدن، صریح و بی پرده بیان کردن، بر سانسور خروشیدن، خود سانسوری را تقبیح کردن، رفتار عقلانی و به دور از خشونت داشتن، پیرو مبارزه طلبی سیاسی و مسالمت آمیز بودن، قرار دادن اعتراضات در مسیر اخلاقی و انسانی، رسوا کردن خشونت و مجال نمایش ندادن به آن در دهن کجی به همه ددمنشی ها و وحشی گری های سربازان و سرسپردگان خشونت و قدرت و انصار و اعوان حاکمیت، اگر بر گفت و نوشت و انجام جنبش دانشجویی غالب و حاکم گردد بی تردید نوید تحقق آرمان های اصیل یک ملت را جامه سرانجامی و پیروزی می پوشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;با درود بر دانشجو و دانشگاهی که زنده است و آخرین سنگر آزادی است و با تمام شجاعت و به دور از هرگونه خشونت فریاد آزادی و آزادی خواهی را سر می دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-2926535121277632986?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/2926535121277632986/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=2926535121277632986&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/2926535121277632986'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/2926535121277632986'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2008/12/blog-post_375.html' title='شکوه به دیکتاتور؛ مطلبی که حقش ادا نشد'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-643813656503083650</id><published>2009-01-04T17:33:00.000+03:30</published><updated>2009-10-15T17:28:15.338+03:30</updated><title type='text'>قلب تپنده حقوق بشر</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;رعایت حقوق انسان از دیرباز در آیینه انسانیت و خیرخواهی و خیراندیشی نوع بشر متبلور بوده است و امروز نیز احترام به آدمی در پرهیز از خودخواهی، قدرت طلبی و منفعت اندیشی طرح می گردد. قرن بیستم میزبان تحقق ایده هایی زیبا بود. تشکیل سازمان ملل متحد، شکل گیری نهادهای بین المللی، همکاری و رعایت قوانین توسط کشورها، اتحاد ملل علیه نیروی شر و بداندیشی در جهان و زیباتر از همه گردآمدن پیرامون اعلامیه ای در دفاع از انسانیت. اعلامیه ای که پس از سال ها با همه انتقادات پا برجا مانده است و منتقدان و چه بسا مخالفان را نیز بر آن داشته تا در هر بیان خود به آن رجوع کنند. اعلامیه جهانی حقوق بشر که اینک 60 ساله شده است. منشوری از آنچه آدمی آن را ستایش می کند. قلب تپنده حقوق بشر؛ حقوقی برای زندگی آبرومندانه و عزتمندانه برای همگان.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اگرچه اعلامیه جهانی حقوق بشر به انتظار نشست تا "دمبارتن اکس" پیشنهاد تاسیس سازمان ملل را دهد و این نهاد سربلند بین المللی شکل گیرد ولی سابقه طرح مسائل حقوق انسان ها و ارج به کرامت انسانی و رعایت حقوق وی از هر حیث و بر نگه داری حیثیت او، چنان طولانی است که نخست مکتوبات اهل نظر، مشمول بر آن سطوری دارند و نتوانسته اند از آن بگذرند. علاوه بر توصیه های مکاتب اخلاقی و دینی شرقی و غربی از 5000 سال پیش تا امروز، شاید جدی ترین آغاز بر توجه به حقوق انسانی به نوشته های فلاسفه یونان (سقراط، افلاطون و ارسطو) بازگردد. ایشان که در تدوین قوانین اجتماعی اهتمام لازم را برده بودند، مبنای قوانین خود را حقوق طبیعی آدمی قرار دادند تا اول بار در نظامی سیاسی – اجتماعی به حقوق انسانی اشاره شود و سرآغاز توجه به حقوق بشر در نظام های اجتماعی گردد. اگرچه بعدها رواقیون، خدایان (خدا) را نیز در قلمرو قوانین طبیعی قرار دادند و شمول بیشتری به دایره حقوق بشر دادند. –البته بی تردید شاهکار اخلاقی کورش کبیر نیز که امروز مورد استناد نهاد های حقوق بشری به عنوان قدیمی ترین سند حقوق بشری است نباید فراموش و مغفول بماند: «منم کوروش، … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، … ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. آن‌ها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. … من فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دل ها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند … من برای همه مردم جامعه ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.» -&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اما آنچه که امروز مراد از حقوق بشر است قدمتی کوتاه تر دارد و بسته به نگاه مدرن و محصول مدرنیته بودنش به اروپای پس از رنسانس باز می گردد. پس از آنکه جان لاک اندیشمند آزاداندیش قرن 17 بر حق حیات، آزادی و مالکیت خصوصی به طریق حجت و استدلال مهر مطلوبی نهاد، انقلابیون انگلیس که به رنجوری از دیکتاتوری جیمز دوم برخاسته بودند با خلع پادشاه پایه گذار اولین منشور حقوق (&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;Bill of right&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;) شدند و اگرچه پیش از تدوین منشور حقوق در سال 1689 در انگلستان در سال 1215 در منشور کبیر (ماگناکارتا = &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;Magna Carta&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;) که پس از جنگ های داخلی نگاشته شده بود به حقوق انسان ها توجه رفته بود ولی امروز می توان نخستین سند حقوق بشری را به منشور حقوق 1689 انگلیس اطلاق نماییم. پس از انگلیسی ها امریکایی ها بودند که پس از جنگ های استقلال و شکل گیری ایالات متحده امریکا در سال 1776 دست به نگارش و تدوین منشور حقوق بشر بردند. منشوری که از ابتدا منشور حقوق بشر نام گرفت و در آن آمده بود: همه افراد بشر آزاده و مستقل بوده و دارای حق آزادی و تحصیل اموال و برخورداری از رفاه هستند. در این اعلامیه که به اعلامیه ویرجینیا نیز معروف است اختیارات حکومت ناشی از اراده مردم و برای خیر و صلاح همه آن ها اعلام شده و همه افراد بشر را از حق رای برخوردار دانسته و در انجام فرائض دینی آزاد معرفی کرده بود. همچنین در این اعلامیه به دادرسی سریع، آزادی مطبوعات و مصونیت های شخصی نیز اشاره شده بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اما بی تردید نزدیک ترین سند و تاثیرگذارترین اتفاق بر شکل گیری حقوق بشر امروزی به انقلاب کبیر فرانسه (1789) بر می گردد. آنجا که اندیشمندان چون روسو در جریان تدوین اصول پس از انقلاب همت گماردند و منشا اثرات نیکی گردیدند. سال 1798 مجلس ملی فرانسه اعلامیه حقوق بشر و شهروندی را به تصویب رساند که در آن آمده بود: افراد بشر آزاد به دنیا آمده و از حیث حقوق برابرند و هدف کلیه نهادهای سیاسی حفظ و نگهداری حقوق افراد یعنی؛ آزادی فردی، مالکیت شخصی، تامین مالی و جانی، حق دفاع در مقابل ظلم و تعدی، حق آزادی بیان، آزادی مذهب، مطبوعات و سرانجام حق برخورداری از حیثیت انسانی و منع بازداشت غیرقانونی می باشد. سال های پس از این اعلامیه ها به تبع آن ها اتفاقات مبارک دیگر در کشورهای دیگر (عموما غربی) به وقوع پیوست. انگلیسی ها که در 1787 کمیته الغای برده داری را تشکیل داده بودند در 1807 لایحه لغو بردگی را تصویب کردند و در سال 1833 در تمامی مستعمرات به اجرا درآوردند. در قرن 19 با اعلام الغای برده داری و تجارت برده پس از فرانسه و دانمارک 16 کشور دیگر غربی در بروکسل موافقت نامه الغای بردگی و تجارت برده را امضا کردند تا گامی به سوی حقوق بشر برداشته باشند. اگرچه معاهده های آگسبورگ (1555) و وستفالی (1648) گام هایی را پیشتر برداشته بودند ولی قرن 19 و 20 صحنه اصلی حرکت کشورها و دولت ها به سوی حقوق بشر بود تا موافقت نامه های کنگره های چون وین و برلین در تائید مصون بودن از تعرض و وجود رفتار صلح آمیز صحه گذارد و اصل ملیت ها را با حمایت از اقلیت ها به تصویب رساند. با شکل گیری سازمان ملل گام ها به سمت تدوین اعلامیه جهانی برداشته شد. منشور ملل متحدِ مدون در سانفرانسیسکو (1945) با اشاره به حقوق اساسی بشر و به حیثیت و ارزش شخص انسان و به تساوی حقوق، ترویج و تشویق احترام به حقوق بشر و کمک به تحقق حقوق بشر و آزادی های اساسی و نفی تبعیض از حیث نژاد، جنس، زبان و مذهب، تدوین شد و اعلامیه فیلادلفیا در کنفرانس فیلادلفیا (1946) با بیانِ؛ آزادی بیان و اجتماعات عنصر ضروری پیشرفت است و فقر در هر کجای جهان که باشد،تهدیدی به آرامش و سعادت همه است، تکمیل گردید. مقدمات تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر دیگر فراهم شده بود تا سرانجام این اعلامیه که بی تردید قلب تپنده حقوق بشر است در 10 دسامبر 1948 (19 آذر 1327) با 48 رای موافق در برابر 8 رای ممتنع دول بلوک شرق (شوروی و وابستگان) به تصویب برسد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است: از آنجا که شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشر و حقوق یکسان و انتقال ناپذیر آنان اساس آزادی، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می دهد، از آنجا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده، آزاد و از ترس و فقر، فارغ باشند به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است. از آنجا که اساسا حقوق انسانی را باید به اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا که اساسا لازم است توسعه روابط دوستانه بین ملل را مورد تشویق قرار داد. از آنجا که مردم ملل متحد، ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده اند، تصمیم راسخ گرفته اند که به پیشرفت اجتماعی، کمک کنند و در محیطی آزاد، وضع زندگی بهتری به وجود آورند. از آنجا که دول عضو، متعهد شده اند که احترام جهانی و رعایت واقعی حقوق بشر و آزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تامین کنند. از آنجا که حسن تفاهم مشترکی نسبت به این حقوق و آزادی ها برای اجرای کامل این تعهد کمال اهمیت را دارد. مجمع عمومی این اعلامیه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترکی برای تمام مردم و کلیه ملل اعلام می کند ...&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;سپس به مواد 30 گانه حقوق بشر می پردازد. این منشور پس از اشاره به اصول کلی در مواد 1و 2 (تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید با یکدیگر با روح برادری رفتار کنند و هرکس می تواند بدون هیچ گونه تمایزی، خصوصاً از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقيده سياسى يا هر عقيده ديگر و همچنين مليت، وضع اجتماعى، ثروت، ولادت يا هر موقعيت ديگر از تمامی حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه آمده، بهره مند گردد. همچنین هیچ تبعيضی به عمل نخواهد آمد که مبتنى بر وضع سياسى، ادارى و قضايى يا بين المللى كشور يا سرزمينی باشد که فرد به آن تعلق دارد. خواه اين كشور مستقل، تحت قيوميت يا غيرخودمختار بوده يا حاكميت آن به شكل محدودى باشد.) به بیان حقوق مورد نظر در مواد 3 تا 27 می پردازد. (حق آزادی و امنیت، منع برده داری و تجارت برده، منع شکنجه، احترام به شخصیت حقوقی، منع تبعیض و رعایت مساوات حقوقی، منع تجاوز، حق مراجعه به محاکم ملی صالح، منع توقیف، حبس و تبعید، وجود محاکم صالح و عادل، تاکید بر اصل برائت، عدم تجسس و مداخله در امور شخصی، عدم تعرض به شرافت، اسم و رسم، آزادی اقامت و رفت و آمد، حق پناهندگی، حق تابعیت، حق ازدواج و حقوق زناشویی، رضایت کامل زن و مرد در ازدواج، حق مالکیت، آزادی فکر، وجدان و مذهب، آزادی تغییر مذهب، آزادی اظهار عقیده و ایمان، آزادی تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی به صورت فردی و جمعی، آزادی عقیده و بیان، حق تشکیل مجامع و جمعیت ها، حق مشارکت در حکومت، حق تصاحب مشاغل عمومی، حق انتخابات آزاد، حق امنیت اجتماعی، حق انتخاب آزادانه کار و منع تبعیض، حق حمایت از کارگران و حق تشکیل اتحادیه، حق استراحت و فراغت و تفریح، حق رفاه، سلامت و زندگی آبرومندانه، حمایت از مادران و کودکان، حق آموزش و پرورش (ابتدائی رایگان و عالی با رعایت مساوات) حق حضور آزادانه در اجتماع و بهره از فنون و هنرها) در ماده 28 نیز به هر کس این حق داده می شود که خواهان نظم و تامین شرایط اجرای خواست های منشور باشد و در ماده 29 فرد را در برابر جامعه ای موظف می داند که رشد آزاد و کامل شخصیت او را میسر سازد و او را محدود به قوانین عادلانه و انسانی و منطبق بر حقوق بشر و آزادی های دیگران با رعایت اخلاق و نظم عمومی و رفاه همگانی می گرداند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در پایان فارغ از اینکه منشور جهانی حقوق بشر را ارشادی - راهنمایی بدانیم و یا هنجاری - تضامینی و بدون در نظر گیری تضادهای منشور با نظام فعلی حاکم بر ایران در تفکیک های متعدد (مسلمان غیر مسلمان، مرد و زن و موارد دیگر تعارض با ایدئولوژی اسلامی و ساختار مطلقه و استبدادمنش و دیکتاتور نهاد حاکمیت ایران) بی تردی تحقق خواسته های دیرینه آدمیان می تواند از مجرای تحقق خواسته های عقلانی و انسانی اعلامیه پیش رو باشد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-643813656503083650?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/643813656503083650/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=643813656503083650&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/643813656503083650'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/643813656503083650'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2008/12/blog-post_9531.html' title='قلب تپنده حقوق بشر'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-2612689310415997181</id><published>2009-01-03T17:38:00.000+03:30</published><updated>2009-10-15T17:28:07.346+03:30</updated><title type='text'>انتظارات ما از دین</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;پذیرش هر مقوله و امری در دنیای جدید مشروط به اثبات خود می باشد. هر مسئله ای باید استدلال و احتجاج بیاورد تا بتواند حضور خود را جامه توجیه و تنقیح بپوشاند و حامیان و پیروان خود را بیابد. اگر در دنیای قدیمی و سنتی، پذیرش امور قدسی و رازآلود به آسانی صورت می پذیرفت و در پی تحکیم خود هر روز بر رموز و اسرار آن افزوده می شد، در جهان امروز استدلالات و احتجاجات در جهت راززدایی و تقدس زدایی گام بر می دارند تا حضور خود را اعلام نماید و این حضور در گرو شناخت جایگاه و خاستگاه آن امر است. دین از اشتراکات جهان در سیر تاریخی خود بوده است و امروز تلقی از دین و دینداری به تبع شرایط نوی جهان تغییراتی نموده است و همین امر موجب شده تا دینداران و علی الخصوص عالمان دینی در مقام یافتن جایگاه واقعی دین به بازخوانی انتظارات از دین در کنار توانایی ها و ظرفیت هایش بپردازند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;سخن از دین اگرچه بیشتر پیرامون امور آسمانی و ماورائی شکل می گیرد. اما معنا پذیری خود را در حوزه عمومی و اجتماع انسانی و در خور مسائل زمانی و مکانی شکل می دهد. دین در جهان قدیم در جهت شناسایی و تقویت امر قدسی منظور بوده است و آثار آن امروز نیز بر جای مانده است. باید توجه داشت که دین در میان سنت مداران، هویت اندیشان، متشرعان و روشنفکران تعاریف خاص خود را دارد. ولی دین در نگرش جدید در میان نواندیشان و روشنفکران دینی به فهم آدمی وابسته شده است و فهم هر آدم از گزاره های صدق و کذب پذیرِ هدفمندِ روشمندِ جمعی، دین معرفی می شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;بسیار حائز اهمیت است اگر دین را بر اساس مجموعه ای از امور بدانیم که در مقام صفر و یک یا صدق و آری می پذیرد یا کذب و خیر و یا گزاره هایی قوت و ضعف پذیر و گزاره هایی که قضاوت را به شروط وامی گذارد یا آن ها را به کناری وانهیم و از قالب ابتدائی به تفاسیر متاخر منتقل نمائیم و یا باید را از هست استنباط کرده و ابزارنگرانه ایدئولوژی را سوار و حاکم گردانیم و ضعف ها را به رازآلودگی امور قدسی و ماورائی به قوت و قوام مبدل سازیم. در دنیای امروز به آرا و نظرات عموم محترم تر از گذشته نظر می شود و سنتِ سنت مداری و طریقِ هویت اندیشی ضعف خود را در برابر حاکمیتِ عقلانیت نمایان ساخته است تا تعاریف پلورالستیک و متکثر از دین مقبولیت و معقولیت جامعه عقلا را در برابر مشروعیت دین بنیادگرای جامع حکما به دست آورد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;مقدم بر طرح انتظارات از دین بازخوانی دلایل این انتظارات وجود دارد. دلایلی که توجیه کننده نیاز و احتیاج به دین در دنیای امروز است و ضرورت احتیاجات مقدم و مولود انتظارات می باشد. انسان امروز به دین احتیاج دارد یا نه؟ در این مسیر مواجهه با اینکه دین برای چه آمده است و کار اصلی دین و کار اصلی پیامبران و عالمان دین چیست؟ در کنار اینکه دین به ما چه خواهد داد و این خدمات و حسنات دین تنها از این مجرا قابلیت تحقق دارند و یا راهی دیگر نیز برای آن وجود دارد، راهگشا خواهد بود و سرانجام با حل همه این مسائل پاسخ کلیدی به نیاز یا عدم نیاز به دین قبل از طرح انتظارات از دین نیز بیان می شود.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در فلسفه جدید ارتباط ویژه ای بین درک و کشف نیاز و بروز و ظهور آن نیاز ها وجود دارد و به عبارتی آنچه که به آن نیاز باشد لزوماً در بیرون ایجاد می شود. (جمع قید نامحدود بر توانایی آدمی و حتمیت تلاش در رفع نیاز و احتیاج طرح شده) نیاز به دین هم علتی بر حضور دین و هم دلیلی برای تداوم حضور آن است. حضور دین و پذیرش دین در جهت عکس استدلال فوق موجه نیاز و بیان موضوع انتظارات از دین است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;جامعه ما در طول تاریخ خود حضور و وجود دین را حس کرده و با آن عجین بوده است. آتشکده موبد زرتشتی و مقام و منزلت او در دربار شاهان بسان احوال روحانیون صفوی و قاجار بوده است و امروز نیز پس از موج محصولات جهان مدرن که در جهت تضعیف و عدم ارتباط دین و قدرت سعی داشته، بازسازی تشکل روحانیت بر محور سیاست و اجتماع سر برآورده تا حکومت دو رکنی – روحانی و پادشاه - تاریخ ایران به تک رکنی – ولی فقیه - تبدیل شود که امید به گذران آن تنها در ورود اندیشه مدرن وجود دارد. ولی این حضور مانع از طرح دلایل حضور نمی شود که دین را برای چه باید خواست و دین چه برای عرضه دارد؟&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در حوزه معرفت شناسی خواستن دین برای حصول به سودها و منفعت ها مذموم است و دین را باید برای خود دین خواست. پذیرش دین به منظور اینکه خدماتی جز خود ارائه دهد مطلوب نیست و دین را فقط برای نیاز درونی و ذهنی به دین باید برگرفت و مطلوبیت دین در خود دین است نه آثار متعاقب آن. ولی این به معنای تهی بودن دین نیست بلکه نیاز به دین از آن جهت است که دین می تواند مسائلی را برای آدمی برآورده سازد که منابع دیگر یا از پاسخ گویی به آن عاجزند و یا اینکه در پاسخگویی به آن دچار ضعف فراوان در برابر دین می باشند. از آن جهت که نیاز به دین متقدم بر برگرفتن دین می باشد، پاسخگویی به این سوال به صورت بیرون دینی است و اصولا به عنوان یک دیندار از درون دین و به وسیله دین توجیه کردن نیاز به دین، دوری باطل است گرچه استفاده از دین به عنوان یک منبع می تواند یاری رسان و کمک کننده باشد. اگر به بیان برجسته تر در باب مبشر و منذر بودن پیامبران در قرآن و رفع اختلافات و مشکلات به دست دین در کنار اتمام حجت با آدمیان در روز جزا اندک توجهی صورت پذیرد این امر مشخص می گردد که ذکر این موارد در برابر نیازهای جامعه عرب 1400 سال پیش در مقام نیاز خواهی از دین بوده است ولی باید از بیرون دین نظر انداخت و با توجه به نیازهای جامعه امروز در سنجش دین گام برداشت.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در این بررسی تفکیک حوزه فردی و حوزه جمعی مفید است. در حوزه فردی و شخصی باید دید که دین چه مسائلی را پاسخ می دهد. بیشتر ادیان حاضر در جهان سعی بر معرفی برنامه ای کامل داشته اند و در ضعف پوشانی بر حجم و محتویات خود گام برداشته اند به صورتی که امروز می بینیم ادیان در مسائلی چون خوردن، طهارت، اقتصاد، آموزش و ... نیز دستورات و توصیه هایی دارند ولی تردیدی نیست که این نیازهای مسلم بشری در غیاب دین نیز به وسیله عقل آدمی حاصل می شود و عدم توجه در برابر این واقعیت یا مبین عدم حصول عقل آدمی به محتویات دین است که کاملا باطل است و یا دین را کالایی عصری و مکانی معرفی نماید. (بر مبنای تعریف نخست از دین) پس آنچه که نیاز به دین را طرح می کند، احکام و به عبارتی مسائل مرتبط با علم فقه نیست. زیرا اصولا فقه مجموعه ای تکلیف مدار است که بر اساس یک الگو امور آدمی را تئوریزه و کانالیزه کرده است و بر جای عقل آدمی نشسته است و آنگاه که عقل حاکم شود دیگر احتیاج به فقه بی اهمیت نسبت به حقوق آدمی نیست.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در اندیشه دینی مسئله معطوف به آن جهان بودن دین برجسته بوده است و به بیانی دیگر دین برای سعادت اخروی است و اگر آخرتی نبود دین هم لازم نبود. این بیان از آنجا ایجاد شده است که دین علی الاصول وعده ای در این دنیا نداده است و آموزش ها، توصیه ها و دستورات را به منظور سعادت اخروی معرفی می نماید. دنیا معبری است که اختیار آدمی را به کار می گیرد تا شقی و سعادتمند بودن آدمی را تعیّن بخشد. پس در این اندیشه وجود آخرت و وجود اختیار آدمی ضرورت وجود دین هستند و نقض و تردید در یکی از آن ها اصل دین را مورد تردید قرار داده است. آخرت امری ناشناخته و مبهم است و اصولا رازآلود و حیرت زا است و از جنس جهان قدیم و قدسی است که پای عقل آدمی در آنجا باز نیست. بر این اساس دین، دینداران را موظف به انجام تکالیف و اعمالی می دانسته تا سعادتمندی در جهانِ ناشناخته حاصل شود، مختصات و ویژگی های حیات ابدی برداشتی از کاشت ها و سازندگی های این این جهان بوده است که مصالح آن در دین مشخص شده بود و این نیازمندی آدمیان را در رازآلودگی رقم می زد. این اندیشه سنتی در مورد دین، دین را نه یک نردبان و تقویت کننده زندگی آدمی که محدود کننده زندگی او به منظور فراخی در جهان ناشناخته آخرت معرفی می کند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اندیشه دیگر در مورد دین که در مورد اسلام از 200 سال پیش قوت و قوام یافته، ایدئولوژیک ساختن دین بوده است. در ادیان مختلف و قرائت ها و فرقه های مختلف دینی تغییر و تحولات اندیشه های دینی را در دوره های متفاوتی از سیر خود پذیرفته اند ولی در مورد تفکر شیعی-اسلامی، جریان اخباری دین را محدود به بیان حقایق مورد نظر خود می دانست و آدمی بود که می بایست با استفاده از این مسائل در رسیدن به سعادت اخروی گام برمی داشت ولی با ورود و ظهور نحله اصولی کم کم طریق هویت اندیش و ایدئولوژیکِ جهان نگر مجال قدرت نمایی یافتند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;ایدئولوژی ها به وجود آمده اند تا دنیا را به بهشت تبدیل نمایند (که معمولا جهنم بر پا می کنند) بنابراین علاوه بر حقیقت گویی سعی در حقیقت سازی و ارزش سازی های جدید نیز داشتند. پس عده ای دین را برای ساختن سلاح و ابزار برای حرکت می خواستند که اگر دنیا را آباد کنند، آخرت هم آباد می شود. پس بایدها و نبایدها عرصه بیشتر یافتند. انتظارات از دین در اینجا بیش از سایر اندیشه ها مطرح است تا قبل از طرح ایدئولوژی دینی است که باید بر اساس آن انتظارات از دین را طرح کرد ولی در دین ایدئولوژیک، دین همه ی انتظارات را باید پاسخ بگوید. پس دین که به عنوان یک مفسر است در دیدگاه ایدئولوژیک در مقام تغییر قرار می گیرد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;آخرین اندیشه مورد بررسی در اینجا نگاهش به دین به عنوان یک معرفت از معارف بشری است که در کنار سایر معارف برای زندگی راحت تر و آخرت آبادتر و آرامش، آسایش، امنیت و ... تلاش دارد. با توجه به اینکه سخنِ نقش دین در حوزه فردی است، دین نقش تکوین و تحکیم شخص را دارد. اگر در نگاه سنتی اهمیت به دین داده می شد و در ایدئولوژی ارزش گذاری و قدرت صاحب اهمیت بود در اینجا فرد دارای اهمیت است و دین برای فرد آمده است و می توان گفت از جنس علوم و معارف انسانی است. از این منظر است که تقویت دین به تقویت فرد کمک می کند و ارتباطی دو سویه ایجاد می شود. پس دین از آن جهت مهم و لازم است که قرار است فرد را یاری رساند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اما در حوزه جمعی و اجتماع که جمع بندی سخن بالاست، در نگاه سنتی حفظ دین به معنای حفظ ارزش های سنتی جامعه و نگهداری جامعه در خطوط مورد نظر سابق است. حال آنکه در ایدئولوژی در پی ساختن بنایی جدید و حرکت در آن است. اگر در نگاه سنتی ثبات دارای اهمیت است در نگاه هویت اندیش حرکت دارای اهمیت است و دین باید موجب حرکت شود و این حرکت است که ارزش است و جامعه را نجات می دهد. دین به عنوان یک مجموعه کامل اطمینان بخش و اعتماد ساز است و این نقطه قوت می تواند خطرساز و خطرناک باشد. فرد دیندار در بستر جامعه اگر شجاعتی را که دین ایجاد می کند برگیرد، انجام هر کاری را برای خود ممکن می سازد. ممکن است جان دیگران را به راحتی بستانند و پوششی از عقاید خود را بر آن قرار دهند. دین اصولا در عمل شجاعت می بخشد ولی این شجاعت در عمل تنها در صورتی مطلوب است که بصیرت در نظر موجود باشد. اگر مقلدانه و کورکورانه و بدون تفکر بخواهند شجاعتی را برگیرند و عملی را انجام دهند، آشوبی و بلوایی در جهان بر پا می کند. ولی اگر نقش دین را متوجه آدمی و جامعه او بدانیم، سخنی که می توان گفت این است که نقش دین و کارکرد اصلی آن اخلاقی کردن جامعه است. همان گونه که گفته شد در لزوم حضور دین باید احتیاجات و دردهایی را یافت که دین تنها پاسخگوی آن باشد و یا به صورت ویژه ای در برابر آن قرار گیرد. ولی می دانیم که مسائل اخلاقیِ اصلی را عقل آدمی مشخص می کند و نتیجه گیری در امور کلان اخلاقی و معرفتی، باب احتیاج به دین را نمی گشاید و امور خرد و مصادیق و جزئیات هستند که اشارات و توصیفاتی از حسن و قبح و حسنه و رذیله بودن را در تسریع و صحت مطلوب شناخت می طلبد. پس امور خرد اخلاقی و کیفیت روابط آدمی در حالت معطوف به فرد به مجموعه ای برای ایجاد رضایت، امنیت و آرامش احتیاج دارد و همین عرصه است که دین را می طلبد، دینی که به عنوان الگو (نه برنامه) هم از نظر ذهنی و هم از لحاظ عینی فضای مطلوب را برای فرد و در بستر جامعه موجب می گردد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;ادیان به امور اخلاقی به صورت غیر نسبی نظر می افکند، نامگذاری فضیلت و رذیلت در عرصه دین مبین مطلق نگری به امور اخلاقی است. هر عملی یا حسن است و یا قبح و همین امر موجب می گردد تعیین تکلیف در مورد امور مختلف به راحتی صورت پذیرد و تکلیف مداری در بستر زمان تحکیم یابد و آن را در سایر امور نیز بسط دهد و نهایت آن باز شدن پای فقه در این امور است. بنابراین نگاه حداکثری موجب می گردد کارکرد دین را نه در عرصه های تخصصی دین بلکه در همه امور بدانیم و این بار اضافه گذاشتن بر دین و توقع بیش از اندازه از دین داشتن موجب ضعف و فرسوده شدن دین و نهایت آن غیرکارآمدی و زوال دین می باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;پس توجه عمیق به نقش عقل و حضور پیامبران در جامعه به منظور اتمام حجت با دینداران (اندیشه درون دینی) این نکته را بازگو می کند که اگر دینی در کار نبود شاید مانعی در روند زندگی و حیات بشری ایجاد نمی شد. ولی دسترسی عموم به برخی امور ناممکن و یا سخت می شد که با تفکری عمیق در تاریخ ادیان حصول به این مطلب که ادیان اگر ناگفته ای را بیان کرده اند، نکات ریز اخلاقی و مواردی که در برخورد آدمیان، در مورد هر شخص ایجاد می شود، بوده است و این الگوی مفید توسط دینداران باید بسط داده شود و با اخلاقی کردن جامعه به ایجاد آرامش و امنیت در جامعه یاری رساند. (آنچه که دکتر سروش بسط تجربه نبوی توسط عالمان تجربت اندیش و تداوم سلسله پیامبران مدنظر دارد.)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;پس در طرح انتظارات از دین مسئله تعقل و شناسایی انواع معارف دینی مهم است. باید با شناخت اصول، اخلاقیات و احکام، نقش هریک را دانست. در این مسیر توجه به حداقلی بودن این معارف مهم است، یعنی این که آنچه مقبول قرار می گیرد، حداقل معرفتی است که در آن زمینه باید برگرفت و فقط در عرصه هایی که لازم است باید به کار گرفت و در سایر امور نباید دخالت کرد. اخلاقیات غیر نسبیِ دینی حداقل اخلاقی است که کلیات و مسائل کلان اخلاقی را تعیین می کند و امور اخلاقی نسبی که همان امور اخلاقی جزئی تر است به آدمی واگذار می شود و دین در این زمینه به عنوان یک منبع و یک الگو حضور غیر قابل انکار داشته است و بسط آن در امروز نیز همچنان در روند حیات بشری تاثیر دارد. بیان اصولی رازآلود و سخت الوصول بودن در مسیر دستیابی به عقول آدمی به عنوان یک هشدار و اتمام حجت است که بیان آن ها از دین انتظار می رود. متناسب با مبشر بودن و منذر بودن پیامبران، بیان احکام و مسائل فقهی امری بدیهی است. ولی شناخت احکامی که به درد این دنیا می خورد و احکامی که متوجه آخرت است و همچنین حداقلی نگریستن به آن ها با در نظر گرفتن تاثیرات مفید و غیر مفید و قوت و ضعف حضور آن ها در جامعه امروز همگی در مسیر انتظارات از دین قرار دارند که به شرط غیر دستوری بودن آن ها و به بیانی دیگر الگو بودن آن و نه برنامه بودن آن، معرفت بودن آن و نه ایدئولوژی بودن آن، هم انسان ساز است و هم جامعه ساز.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;بنابراین از دین انتظار می رود که اگر به سعادت اخروی نظر دارد، به درد زندگی و این دنیا نیز بخورد. ولی این نقش دنیوی دین باید به صورت باید و نباید نباشد بلکه یک الگوی مفید و غنی باشد که در دسترس عقول بشری قرار داده شود و دست آدمی در قبض و بسط آن باز گذاشته شده باشد. از دین انتظار می رود که متناسب با ظرفیت های آدمی و استعدادهای آدمی عمل کند، در محتویات و داشته های خود قوت داشته باشد تا قوه های آدمی را به فعل برساند و به عبارتی بر خلاف فطرت آدمی (مجموع کمیت قوه ها و کیفیت فعل ها) که متناسب با عقل آدمی است، عمل نکند. به عبارتی از دین انتظار می رود که در مقام تقابل با عقل قرار نگیرد و تابعیتی از عقل داشته باشد. از دین انتظار می رود که به داشته های افراد و دستاوردهای جامعه فرد احترام بگذارد. بین دین و آنچه که فرد آن ها را به عنوان ارزش پذیرفته و این پذیرش از همان راهی بوده که دین باید حاصل شود. (عقلی بوده است) تناسبی را برقرار سازد، در مقام یکتاجویی، هر ارزش و داشته ای را رد نکند، سرمایه های آدمی را محترم بداند و در افزایش آن تلاش و اهتمام به کار گیرد. همان گونه که دین منبعی برای جامعه است جامعه نیز منبعی برای دین باشد و متناسب با هم بسط یابند و بر غنای خود بیفزایند. بنابراین از دین انتظار می رود که در حاصلخیز کردن جامعه به منظور پرورش علم، هنر، ادب و ... یاری رساند و این به معنی لزوم دخالت دین در این عرصه ها نیست بلکه حداقلی که برای آن می توان تصور کرد، مد نظر است. یعنی سدی در راه علم آموزی، هنرورزی و ادب گستری نداشته باشد، قواعد و احکام آن با هیچ ارزش و هنری در تضاد نباشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;از دین انتظار می رود که موجب عزت مندی فرد دیندار شود. اگر دین موجب حقارت و سرافکندگی دینداران شد، ایراد بر آن وارد است. تفسیرهایی که به موجب آن باید ذلیلانه و در سطوح پائین زندگی کرد، در تضاد با انتظار از دین است. دین باید در روند پیشرفت و بر گرفتن هر برتری مانع نباشد. باید درک عزیزانه از دین داشت و پائین بودن و ذلیل بودن را به کناری وانهاد. از دین انتظار می رود که آزادی و آزادگی آموز باشد و هر بندگی را نفی کند، در نفی خود باختگی گام بردارد. اگر دین به فرد عزت ندهد، مخل حیات آدمی، فطرت آدمی و عقول آدمی است. بندگی آموختن و اسیر ساختن آدمی در قیود و شروط به معنی اتصال به منبعی متعالی جهت تعالی اگر در تضاد با عقل نباشد و عزت بخش باشد ولی هر گونه ارادت ورزی و تقدس گرایی هم درس بندگی و هم نفی آزادی است. دین باید به فرد آزادی دهد و این آزادی نه آزادی محدود بلکه آزادی مورد قبول عقل آدمی و متناسب با فطرت اوست. بنابراین احترام به عقل آدمی و احترام به اختیار آدمی که هر دو ضرورت دین است، موجب آن می شود که آزادی محترم باشد و اگر دین به آزادی احترام نگذارد مورد تردید است. همچنین از دین انتظار می رود که به بسط عدالت یاری رساند. عدالتی که انسان را مورد نظر داشته باشد و مسلمان یا غیر مسلمان بودن، زن یا مرد بودن، چه رنگی داشتن و ... را نفی کند. عدالتی که مساوات، برابری و برادری را بر اساس انسان بودن قرار دهد و تفاوت ها و اختلافات را به تلاش و همت آدمی قرار می دهد. از دین انتظار می رود که اگر شجاعت در عمل می آورد، این شجاعت را در پی بصیرت در نظر قرار دهد تا عمل خلاف عقل و خردگریز و خردستیز را به وقوع نرساند و همه ی این انتظارات از دین از دینی است که در مقام تفسیر و فهم پذیری دنیا است نه تغییر دنیا بر اساس دین.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;در پایان به این نکته باید توجه داشت که ادیان به ضرورت دوران تاسیس هویت ستان و هویت بخش هستند. بسیار را به کنار می گذارد و بسیار را به پا می دارند و این هویت بخشی در مقام تقابل است، در مقام یکتاجویی و بومی گرایی است. در رد ارزش های دیگران و ارج به ارزش های خود است به تقسیم خودی و غیر خودی می پردازد. ولی بسط آن در دوران استقرار ابلهی و جنایت است.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;اگر درک از دین هویتی باشد آنگاه دیدگاه حداکثری رخ می نماید و به خیال اینکه همه چیز در دین است بار اضافی را بر دین قرار می دهد و انتظار از دین را در همه عرصه ها حداکثری می داند و چون بر این باور است که همه چیز را دارد دیگر نیاز به یافتن و تحلیل کردن نیست پس عقل به کنار گذاشته می شود و نقشی نمی یابد. شجاعت بی بصیرت می بخشد و آزادی را نفی می کند، بندگی می آموزد، خودی و غیر خودی تعیین می کند، عدالت را نقض می کند، عزت را می ستاند، در مقام حکم دهی و باید و نباید استعدادها را هیچ می انگارد و ارزش های جامعه را نابود می کند و این درک هویت اندیشانه از دین، لباس قدسی-سنتی دینی را همراه کرده است تا ارادت ورزی و تقدس گرایی مانع از نقد و بیان شود و اگر انتظارات از دین و شناخت دین را مطلوب بدانیم، هویت اندیشی و بنیادگرایی دینی در نقطه مقابل آن قرار دارد که هم مانع می شود که انتظاری از دین داشت و هم مانع تفکر در حوزه دین می شود. بنابراین طرح انتظارات از دین در بستر جامعه آزاد و به دور از هویت اندیشی و بنیادگرایی است که می تواند منظور و هدف در خدمت به دین باشد که اگر دین در قامت و جامه ای دیگر درآید، خدمت به آن جز خیانت نخواهد بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7273567487337983704-2612689310415997181?l=khatesefr.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://khatesefr.blogspot.com/feeds/2612689310415997181/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7273567487337983704&amp;postID=2612689310415997181&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/2612689310415997181'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7273567487337983704/posts/default/2612689310415997181'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://khatesefr.blogspot.com/2008/12/blog-post_1760.html' title='انتظارات ما از دین'/><author><name>مجید توکلی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15154524952484946715</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_5oV8FKJy1Y0/Stc_m1lDCRI/AAAAAAAAAAs/68vL75yCcck/S220/majid.t'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7273567487337983704.post-1643807578558090278</id><published>2009-01-02T17:32:00.000+03:30</published><updated>2009-10-15T17:28:27.901+03:30</updated><title type='text'>انقلاب منوط به اراده انقلابیون است</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;ذهنیت رهایی بخش از تاریخ درونی افراد سرچشمه می گیرد/ تاملی در زندگی و اندیشه های هربرت مارکوزه، رهبر فکری جنیش دانشجویی 1968 فرانسه (شرحی متفاوت)&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;هربرت مارکوزه نئومارکسیست آلمانی – امریکایی در 19 ژوئیه 1989 در برلین به دنیا آمد. وی در خانواده ای یهودی و تقریباً متمول بزرگ شد و در اوان جوانی به دانشگاه برلین وارد شد و علوم سیاسی را در آنجا تحصیل نمود و سپس به فرایبورگ رفت تا رساله دکترا خود را زیر نظر مارتین هایدگر با موضوع تفسیر اندیشه های هگل به نتیجه برساند. مارکوزه در دانشگاه فرایبورگ دستیار هایدگر شد و به دعوت هورکهایمر در جمع اندیشمندان مکتب فرانکفورت حاضر شد و از تاثیرگذارترین اندیشمندان این مکتب انتقادی گردید. تجربه های تلخ و شیرین مارکوزه و حضور او در امریکا به آرا و نظراتی منتهی شد که نهایتاً بر اساس آن جنبش دانشجویی می 1968 فرانسه به ثمر رسید و تحولاتی را در سراسر جهان موجب گردید. تاثیر او بر دانشجویان و جامعه فرانسه در آن زمان به حدی بود که در حضور اندیشمندان و بزرگانی چون سارتر، او را به تنهایی رهبر فکری جنبش دانشجویی 1968 فرانسه می توان برشمرد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;رزا لوگزامبورگ و لیبکنخت و عده ای دیگر از رهبران انقلاب ناموفق سال 1918 آلمان در خون غلتیده بودند و انقلابی که می خواست عالم گیر شود در همان ابتدا سرکوب شده بود. برای یکی از اعضای شورای سربازان برلین (راینیکندورف) سخت بود که هر شخصی را در میان خود ببیند و به هیچ امید ببندد. انقلاب کمونیست ها بی سرانجام مانده بود و انشعاباتی در آن ایجاد شده بود، دلزدگی جوان علاقه مند به سیاست و فلسفه او را راهی دانشگاه کرد و او را به شاگردی هوسرل پدیدارشناس و هایدگر اگزیستانسیال کشاند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;مطالعه مارکس، هگل و فروید او را به این سوال رساند که چرا هنگامی که به راستی شرایط انقلابی اصیل وجود داشت، این انقلاب در هم شکست یا سرکوب شد. برای اندیشمندانی که تحت تاثیر ایده الیسم آلمانی هگل قرار داشت، دیدن آن تجارب تلخ تا آخرین روزهای زندگی اش موثر افتاد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="ltr" style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  &gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;font-family:&amp;quot;;font-size:12;"  lang="FA" &gt;آن روزها تفکرات مارکس تاثیرات فراگیری در اروپا داشت و مانیفیست کمونیست این نظریه پرداز از اولین کتبی بود که مورد توجه اندیشمندان قرار می گرفت. برای مارکوزه یهودی زندگی در جامعه ی آلمان که نازی ها در آن در حال قدرت گرفتن بودند، سخت شده بود. در ابتدای دهه 30 روحیه انتقادیش، او را به سمت موسسه پژوهشی در فرانکفورت هدایت کرد تا او را به یکی از موثرترین اعضای آن مبدل سازد. موسسه ای که بعدها به نام مکتب فرانکفورت شناخته شد و ان
